نویسنده: محمدعاصم اسماعیلزهی
اومانیزم «انسانگرایی»
بخش هفدهم
اشکال متنوع اومانیزم
اومانیزم علمی اشاره به تکیه و تأکید تفکر غالب اومانیستی بر متد علمی دارد. اومانیزم ادبی، علاقه و دلبستگی اومانیستها را به علوم انسانی، مثل زبان، ادبیات، فلسفه و تاریخ نشان میدهد. اومانیزم فرهنگی، اشاره به این دارد که معرفت تنها از طریق روش عقلانی حاصل میشود و ریشه در یونان و روم قدیم دارد. اومانیزم فلسفی نظر به فلسفهای دارد که بر حوایج و نیازهای انسان متمرکز است. گاهی هم اومانیزم با نام فرد یا مکتبی خاص همراه است، مثل اومانیزم مارکسیستی، پراگماتیستی، اگزیستانسیالیستی و هایدگری.
اومانیزم پراگماتیستی ریشه در فلسفۀ متفکران پراگماتیست آمریکا، مثل چارلز پیرس، جان دیوئی، ویلیام جیمز و شیلر دارد. آنان چیزی به نام ذات و ماهیت انسانی را نمیپذیرند، عقل انسانی را ارج مینهند، اما آزادی و اختیار او را برنمیتابند و میگویند: شخص، آن چیزی است که در عملِ خود ظاهر میشود.
اومانیزم اگزیستانسیالیستی که بر عقل و توان آن کمتر تأکید میکند، بیشترین تأکیدش بر اختیار و آزادی انسان است.
در اومانیزم مارکسیستی، فرد بیشتر ساخته و پرداختۀ ارتباطات اجتماعی و شرایط خاص تاریخی است. مارکسیستها منکر ماهیتِ مستقل انسان هستند و بیشتر بر روابط اجتماعی وی اصرار دارند. همچنین به جای اختیارِ انسان به نوعی جبر تاریخی تأکید دارند.
اومانیزم هایدگری، بیشتر به انسان از منظری وجودی مینگرد. هایدگر معتقد است که اومانیزم عصر روشنگری راه خطا پیموده و در تبیین ماهیت انسان بر طبیعت عقلانی وی تأکید گذارده و نتوانسته دریابد که تنها منشأ ماهیت انسان در وجود و ارتباط اصیل انسان با وجود نهفته است.
(Luik) وجه مشترک همۀ این گرایشهای اومانیستی تکیه بر انسان و شأن و منزلت او در هستی و تأکید بر توانمندیها و قابلیتهای وی در فهم طبیعت و کوشش برای ساماندادن زندگی است.
اومانیزم سکولار به عنوان یکی از شقوق اصلی اومانیزم:
اومانیزم سکولار یک فلسفه، نظام اعتقادی یا موضع زندگی است که عقل انسانی، اخلاق سکولار، و طبیعتگرایی فلسفی را در بر میگیرد و در عین حال جزم اندیشی مذهبی، ماوراء طبیعتگرایی و خرافات را به عنوان مبنای اخلاق و تصمیمگیری رد میکند. اومانیزم سکولار چنین فرض میکند که انسانها بدون دین یا اعتقاد به خدا میتوانند اخلاقی بوده و با مطابق وجدانشان عمل کنند. با این حال، فرض نمیکند که انسانها ذاتاً خوب یا شر هستند و همچنین انسان را برتر از طبیعت معرفی نمیکند. در عوض، موضع زندگی انسانگرایانه بر مسئولیت منحصر به فرد بشریت و پیامدهای اخلاقی تصمیمات انسانی تأکید میکند. اساس مفهوم اومانیزم سکولار این دیدگاه قوی است که ایدئولوژی -چه مذهبی و چه سیاسی- باید بهطور کامل توسط هر فردی مورد بررسی قرار گیرد و نه اینکه صرفاً از نظر ایمان پذیرفته یا رد شود.
در کنار این، بخش اساسی اومانیزم سکولار، جستجوی مستمر برای حقیقت، عمدتاً از طریق علم و فلسفه است. بسیاری از انسانگرایان سکولار کدهای اخلاقی خود را از فلسفۀ فایدهگرایی (Utilitarianism)، طبیعتگرایی اخلاقی یا اخلاق تکاملی میگیرند و برخی از علم اخلاق دفاع میکنند.[1]
مکتبهای برخاسته از اومانیزم
کمونیزم، (Communism) که در آن اومانیزم میتواند بیگانگی انسان از خویش را که محصول مالکیت خصوصی و جامعۀ سرمایهداری است منسوخ نماید.
پراگماتیزم، (Pragmatism) به دلیل دیدگاه انسان محورانهای مانند نظریۀ پروتاگوراس، انسان را میزان تمام چیزها میداند.
پرسونالیزم یا اصالت شخص، (Personalism) (مکتب اصالت روح) (Spiritualism) که قابلیت انسان را برای اندیشیدن به حقایق ابدی برای وارد شدن به ارتباطی با واقعیت متعالی اثبات میکند.
اگزیستانسیالیزم (Existentialism) که برای هیچ عالم دیگری جز عالم انسانی (عالم ذهنیت) (Subjectivity) اصالت قائل نیست.
لیبرالیزم، (Libralism) که آزادیهای انسان را مورد توجه قرار میدهد.[2]
نتیجه این که:
اومانیزم با نفی خدا، موجودات مجرد و ملائکه، معاد و روح مجرد انسانی، منکر وجود هر نوع موجود مجرد بوده و انسان را منحصر در بدن، هوی و هوس، امیال، عواطف و احساسات او میداند و بدین جهت ملاک ارزش اخلاقی را امیال انسان، خوش آمدن و تنفر داشتن او میداند. ورای انسان و درک و فهم بر آمده از حواس او که منحصر به عالم مادی و طبیعی است، به هیچ امر دیگری باور و اعتقاد ندارد و ادیان توحیدی و کتب مقدس آنها را امری موهوم، پوچ، بیمعنی و باطل دانسته و متون و محتوای آنها را غیر واقعی و فریبنده میداند.
برای اومانیستها نیکویی نهایی یا معیار قطعی اخلاقی وجود ندارد. همه چیز بر گرد هستۀ نیازهای زندگی دنیوی بشر میچرخد.
اومانیزم در اینجا به نیهیلیزم[3] و پوچانگاری دربارۀ فلسفۀ حیات انسان میرسد و به انسان اجازه میدهد که در این وضع فاجعهآمیز هرچه میتواند انجام دهد. دنیا در نهایت، بیمعنا است تنها کاری که میتوان انجام داد این است که تا حدی به آن معنای موقتی بدهیم و سپس به ورطۀ نابودی برسیم!.
از آنچه گفته شد میتوان فهمید که سعادت انسان در مکتب اومانیزم و امثال آن محصول بینش تنگ خِرد انسان است که روشنگری او کاملاً محدود میباشد. در واقعیت هر روز مکتبی پشت سر مکتبی پدید میآید و هر کدام به خودنمایی پرداخته، سپس به زبالهدان تاریخ ریخته میشوند. تجربه و یا مرور زمان زیانبار بودن همۀ مکاتب مادی و ناقص ساختۀ اندیشۀ انسان را روشن میسازد، در حالیکه سعادت انسان در بینشهای دینی نتیجۀ احکامی است که از عقل کل صادر میگردد که هم انسان و طبیعت را آفریده و هم از راز برخورد هر دو آگاه است.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. شریفیان، مهدی، چشم انداهای اومانیستی در عرفان ایرانی، ص۳۹، مقاله ادبیات عرفانی،سال چاپ: ۱۳۹۴هـ، تهران.
[2]. قنبری، آیت، نقدی بر لیبرالیسم و اومانیزم،ص۳۲۱، انتشارات فرازاندیشه، سال چاپ: ۱۳۸۳ هـ قم.
[3]. برای شناخت بیشتر باورها و عقاید نیهیلیزم، به بخش نظریات و مکاتب فکری سایت ادارۀ علمی و تحقیقاتی کلمات مراجعه نمائید.


