نویسنده: مهاجر عزیزی
ساینتولوژی؛ ریشهها و باورها
بخش یازدهم
ج: نبوت از دیدگاه ساینتولوژی
ساینتولوژی به هیچ پیامبری باور ندارد و پیامبران الهی مانند حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم، عیسی، موسی و سایران پیامبران علیهمالصلاةوالسلام را نمیپذیرد. در این آیین هیچ کسی بهعنوان «واسطۀ وحی» یا «نمایندۀ خدا» معرفی نمیشود.
هابارد، موسس این مکتب، بارها در سخنرانیها و نوشتههایش وجود و رسالت حضرت عیسی علیهالسلام را رد کرده است و آن را پرداخته و باورهای غلط مردم دانسته و افزوده است که مسیح هرگز وجود نداشته، بلکه در حافظۀ جمعی انسانها هک شده است. همچنین غیر از مسیح بهوجود و رسالت سایر پیامبران علیهمالصلاةوالسلام با شمول حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم قایل نیست.
ساینتولوژی معتقد است که هر انسان ذاتاً موجودی روحانی (تیتان/thethan) است که دانش و توانایی خاصی در درون خود دارد و نیازی به پیامبر یا وحی بیرونی ندارد؛ بنابراین در این آیین مفهوم نبوت وجود ندارد و این مورد در دید آنها کاملاً مفهومی منسوخ است.
با این حال «ران هابارد» هم از دید ساینتولوژیستها پیامبر یا نبی گفته نمیشود، بلکه آنها او را یک کاوشگر ذهن، روح و حقیقت میدانند که راه علمی و روانیِ رهایی انسان را کشف کرده است. همچنین، پیروان این آیین، او را رهبر بزرگ خود پنداشته و احترام و اعتقادی شبیه به جایگاه پیامبر به او قایل هستند.
از طرف دیگر، در بحث قبلی ذکر شد که در آیین ساینتولوژی وجود خدا متصور نیست و آنها قایل به وجود خدای جهان هستی نیستند، وقتی آنها خدایی را قبول نداشته باشند، چگونه معتقد به پیامبر باشند؟
د: نبوت از دیدگاه اسلام
ایمان و باور داشتن به رسالت پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوسلم و سایر پیامبران علیهمالصلاةوالسلام یکی از ارکانهای مهم و اساسی دین مبین اسلام است. عدم اعتقاد به رسالت آنحضرت صلیاللهعلیهوسلم بهعنوان خاتم پیامبران علیهمالصلاةوالسلام و ناسخ شرایع گذشته و همچنین عدم باورمندی به نبوت سایر پیامبران علیهمالصلاةوالسلام بهعنوان واسطه و مبلغان وحی الهی برای هدایت بشریت، انسان را بهورطۀ کفر و الحاد داخل میکند. در اینجا اثبات نبوت را از سه نگاه، عقلی، فطری و نقلی (قرآنی و حدیثی) بیان میکنیم تا روشن شود که چرا اسلام، باور به نبوت را ضروری میداند:
۱. اثبات عقلی نبوت
اسلام بهعنوان دین معتدل و فطرت بهعقل انسانی جایگاهی خاص قایل است و پروردگار عالم در قرآن نیز در آیههای متعدد انسانها را به تعقل و تفکر فراخوانده است؛ اما با این حال عقل بهتنهایی نمیتواند کارآیی فراگیر و همهجانبه داشته، همۀ مصالح و مفاسد حقیقی را بشناسد. او در بسیاری از امور، مانند عبادت، اخلاق، هدف نهایی زندگی و مسایل غیبی، دچار جهل و ناآگاهی است. پس باید از سوی خالق دانا و توانا رهنما و هدایتگر معصوم فرستاده شود، تا راه درست را برای مردم نشاندهی کند و باعث هدایت و تهذیب اخلاقی و رفتاری مردم شود.
چنانکه یک مهندس/انجنیر کارخانه برای کارگران، «دفترچه رهنمای استفاده از ماشینآلات» میفرستد، خداوند متعال نیز برای بشر «دستور راه زندگی» را از طریق پیامبران علیهمالصلاةوالسلام میفرستد.
شیخالاسلام ابن تیمیه رحمهالله در کتاب گرانسنگ خود «اثبات نبوت» در مورد تصدیق نبوت پیامبر صلیاللهعلیهسلم توسط عقل و عرف گفتهاند: «معجزه تنها شرط نبوت نیست. کسیکه ادعای نبوت میکند، یا از صادقترین مردم است یا از دروغگویان. این موضوع را تنها نادانترین افراد ممکن است اشتباه بگیرند. کسانی مانند ابوبکر صدیق، خدیجه و سایر مبشران نخستین اسلام رضیاللهعنهماجمعین، پیش از شکافته شدن ماه، پیش از اطلاع از غیب و پیش از چالش قرآن، به پیامبری حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم ایمان آوردند.»
ایشان همچنین بیان کردهاند: «بسیاری از مردم صداقت کسی را بدون هیچ معجزهای میشناسند. وقتی موسی بن عمران علیهالسلام به مصر رفت و گفت الله او را فرستاده است، مردم صداقت او را پیش از نشان دادن معجزه فهمیدند. همینطور وقتی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوسلم وضعیت خود را به خدیجه رضیاللهعنها گفت و او را نزد ورقه بن نوفل برد، ورقه گفت: «این همان پیامبری است که برای موسی آمده بود.» همچنین نجاشی و ابوبکر رضیاللهعنه صداقت پیامبر صلیاللهعلیهوسلم را از روی رفتار و امانتش شناختند. وقتی کسی از راستگوترین مردم خبری میدهد، با نشانهها و شواهد درست، صداقت او بهوضوح معلوم میشود. پس چگونه ممکن است کسیکه پیش از این به راستگویی و امانتش شناخته شده، و خبری میدهد که جز صادقترینها نمیتوانند بگویند، مورد شک قرار بگیرد؟»[1]
ابنالقیم رحمهالله نیز در مورد دلایل عقلانی که قرآن برای اثبات توحید، نبوت، معاد و… مطرح میکند، فرموده است: «خداوند بندههای خود را از طریق پیامبران و رسولانش با سادهترین و قابل فهمترین روشها هدایت کرده است؛ روشهایی که کمترین زحمت را دارد، بیشترین فایده را میرساند و بیشترین نتیجه و بهره را دارد. دلایل عقلانی که در کتاب خدا آمده، هم واضح و روشن است و هم آسان برای فهمیدن، نزدیک به ذهن انسان، شک را از بین میبرد و کسانی که کافر یا سرکشاند را به حق وادار میکند؛ بنابراین آن حقایق که از این دلایل در دلها نشستهاند، محکمترین و برای همۀ مردم مفیدترین هستند. اگر کسی دقیق شود و دلایل خدا را در کتابش دربارۀ توحید، صفات الهی، رسالت و نبوت، معاد و قیامت، علم خدا به همه چیز و قدرت و ارادۀ او دنبال کند، میبیند که خداوند در بیان دلایلش، به بهترین و مؤثرترین شکل ممکن با عقلها سخن گفته است؛ واضح، شیرین، ساده و روشن، به گونهای که شک و شبههای باقی نماند و به هدف دلخواه برسد.»[2]
یکی از نشانههای دیگر نبوت پیامبر صلیاللهعلیهوسلم، صداقت و امانت ایشان است، چنانکه صداقت و امانت پیامبر صلیاللهعلیهوسلم قبل از بعثت، امری مشهور و شناختهشده بود. او به «صادق امین» معروف شد، نه تنها مسلمانان، بلکه حتی کافران مکه نیز او را به صداقت و راستگویی میشناختند. وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوسلم میخواست پیام الله را به مردم برساند، آنها اعتراف میکردند که هرگز از او دروغ نشنیدهاند. ابنعباس رضیاللهعنهما میگوید: وقتی آیۀ «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، پیامبر صلیاللهعلیهوسلم بر کوه صفا رفت و قبیلههای قریش را صدا زد تا گردهم آیند. وقتی جمع شدند، از آنها پرسید: «اگر به شما بگویم که درهای پر از اسبها میخواهند به شما حمله کنند، آیا به من باور دارید؟» گفتند: «بلی، ما هرگز از تو دروغ نشنیدهایم.»[3]
حتی ابو سفیان رضیاللهعنه (پیش از اسلام آوردن) در حضور هرقل، پادشاه روم، صداقت پیامبر صلیاللهعلیهوسلم را تأیید کرد و گفت که هیچگاه او را متهم به دروغ نکردهاند.[4]
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم در میان مردم مکه آنقدر مورد اعتماد بود که وقتی اختلاف و نزاع پیش میآمد، مردم او را برای حل مشکل خود میآوردند؛ چنانکه از قيس بن سائب روایت است که وی میگوید: “أَنَّهُ كَانَ فِيمَنْ يَبْنِي الْكَعْبَةَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ، قَالَ: وَلِي حَجَرٌ أَنَا نَحَتُّهُ بِيَدَيَّ أَعْبُدُهُ مِنْ دُونِ اللهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى، فَأَجِيءُ بِاللَّبَنِ الْخَاثِرِ الَّذِي أَنْفَسُهُ عَلَى نَفْسِي، فَأَصُبُّهُ عَلَيْهِ، فَيَجِيءُ الْكَلْبُ فَيَلْحَسُهُ، ثُمَّ يَشْغَرُ فَيَبُولُ، فَبَنَيْنَا حَتَّى بَلَغْنَا مَوْضِعَ الْحَجَرِ، وَمَا يَرَى الْحَجَرَ أَحَدٌ، فَإِذَا هُوَ وَسْطَ حِجَارَتِنَا مِثْلَ رَأْسِ الرَّجُلِ يَكَادُ يَتَرَاءَى مِنْهُ وَجْهُ الرَّجُلِ، فَقَالَ: بَطْنٌ مِنْ قُرَيْشٍ نَحْنُ نَضَعُهُ، وَقَالَ آخَرُونَ نَحْنُ نَضَعُهُ، فَقَالُوا: اجْعَلُوا بَيْنَكُمْ حَكَمًا، قَالُوا: أَوَّلَ رَجُلٍ يَطْلُعُ مِنَ الْفَجِّ، فَجَاءَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالُوا: أَتَاكُمُ الْأَمِينُ، فَقَالُوا لَهُ، فَوَضَعَهُ فِي ثَوْبٍ، ثُمَّ دَعَا بُطُونَهُمْ فَأَخَذُوا بِنَوَاحِيهِ مَعَهُ، فَوَضَعَهُ هُوَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ”[5] «من از کسانی بودم که در دوران جاهلیت در بازسازی کعبه شرکت داشتم. من سنگی داشتم که خودم با دستانم تراشیده بودم و آن را بهجای خدا پرستش میکردم. هر بار که میخواستم به آن خدمت کنم، مقداری شیر ترش و بدبویی را که خودم برای خوردن دوست داشتم، برایش میریختم. سگی میآمد و آن را میلیسید، سپس در برابرش ادرار میکرد، و من باز هم به عبادتش ادامه میدادم. ما کار ساخت کعبه را ادامه دادیم تا به محل قرار دادن حجرالاسود رسیدیم. هیچکس نمیدانست سنگ کجاست، ناگهان آن را در میان سنگهای خود دیدیم؛ مانند سر انسانی که صورتش اندکی پیدا باشد. هر قبیله از قریش گفت: «ما باید این سنگ را در جای خود بگذاریم!» و قبیلۀ دیگر هم گفت: «نه، ما آن را میگذاریم!» اختلافشان بالا گرفت، تا اینکه تصمیم گرفتند داوری را بین خود بپذیرند. گفتند: «هر کسیکه نخست از دره وارد شود، او را بهعنوان داور میپذیریم.» در همین هنگام، پیامبر صلیاللهعلیهوسلم از آن راه آمد. وقتی او را دیدند، با خوشحالی گفتند: «آمده است امین!» (یعنی: کسیکه در میان ما از همه راستگوتر و امانتدارتر است). آنگاه از او خواستند که قضاوت کند. پیامبر صلیاللهعلیهوسلم حجرالاسود را در پارچهای گذاشت، سپس نمایندگان هر قبیله را فراخواند تا گوشههای پارچه را بگیرند. همه با هم سنگ را بالا بردند، تا به محلش رسیدند، و خود پیامبر صلیاللهعلیهوسلم آن را در جایگاه اصلیاش نصب کرد.»
در اینجا نگاه کنید وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوسلم را دیدند با خوشحالی گفتند: امین (شخص امانتدار) آمده است. این سخن بهصراحت به صداقت و مورداعتماد بودن پیامبر صلیاللهعلیهوسلم میان مردم مکه در زمان قبل از بعثت دلالت دارد. حتی حضرت خدیجه رضیاللهعنها برای ازدواج با او، قبل از نبوت، به دلیل امانت و درستکاریاش او را انتخاب کرد.
به همین دلیل، از نظر عقل و منطق، امکان ندارد انسانی چهل سال کامل و صادق و امین باشد و بعد ناگهان ادعای نبوت و دین جدید کند. صداقت، امانت و اخلاق نیکوی پیامبر صلیاللهعلیهوسلم قبل از بعثت، یکی از بزرگترین دلایل اثبات نبوت اوست.[6]
از دلایلی مهم و اساسی دیگر اثبات نبوت آنحضرت صلیاللهعلیهوسلم اعلان رسالت جهانی در وقت ضعف و تنگنایی است. از همان روزی که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم مأمور شد تا پیام پروردگارش را به مردم برساند، اعلام کرد که او فرستادهای برای همۀ انسانها است و خداوند او را رحمتی برای جهانیان فرستاده است.
در اینجا سوالی پیش میآید: آیا ممکن است مردی که در میان قوم خود در نهایت ضعف قرار دارد، از سوی آنان شکنجه و آزار میبیند و یارانش نیز آنقدر ناتواناند که حتی نمیتوانند از خود دفاع کنند، در ذهنش خطور کند که بگوید: «من پیامبر تمام جهانیان هستم»؟ اگر پیامبر صلیاللهعلیهوسلم –العیاذبالله- در دعوتش صادق نمیبود، عقل و منطق حکم میکرد که دعوت خود را تنها به قوم و قبیلۀ خویش محدود سازد، یا دستکم در محدودۀ شبهجزیرۀ عرب بسنده کند؛ زیرا در آن شرایط، از نظر توان و امکانات ظاهری، تنها همین اندازه ممکن بود. اما او با اطمینان کامل و ایمانی استوار اعلام کرد که «فرستادۀ خدا برای همۀ جهانیان» است، در حالیکه در همان زمان در سختترین وضعیت ضعف و محاصره بود. سپس واقعاً پس از آن، کسانی مانند هرقل پادشاه روم و کسری پادشاه ایران را به اسلام دعوت کرد، و بعد از وفاتش، دین او به سرزمینهای گوناگون رسید، و امروز این دین چنان گسترش یافته که هیچ کشوری در جهان نیست مگر در آن مسلمانانی زندگی میکنند. بیتردید، همۀ اینها تنها از یک پیامبر راستگو و مطمئن به صدق دعوت خود برمیآید؛ پیامبری که یقین داشت خداوند دعوت او را یاری میدهد و آن را در زمین استوار میسازد.[7]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. ابن تیمیه، ثبوت النبوات عقلا و نقلا، ص ۵۷۳.
[2]. ابن قیم، الصواعق المرسلة، ج ۲، ص ۴۶۰.
[3]. صحیح بخاری، ش ۴۷۷۰.
[4]. صحیح بخاری، ش ۷.
[5]. مسند احمد، ج ۲۴، ص ۲۶۲.
[6]. د. انس محمد، عنوان المقالة: الأدلة العقلیة علی صدق النبی فی دعوته، موقع الانترنتیة الألوکة الشرعیة.
[7]. همان.


