نویسنده: عبیدالله نیمروزی

پاسبان اندلس؛ سلطان یوسف بن تاشفین رحمه‌الله

بخش سی‌وششم

فاجعۀ بَربُشْتَر: صلیب در برابر قرآن
شهر «بربشتر» از دیرباز، از مادرشهرهای ثغر اعلا در اندلس شمرده‌می‌شد و به‌مدت سی‌صدوشصت سال در حاکمیت مسلمانان بود.[1] در این شهر، قرآن تلاوت می‌شد، ایمان ریشه دوانیده بود و نور اسلام بر خانه‌هایش تابیده بود؛ امّا در سال ۴۵۶هـ/۱۰۶۴م، بربشتر گرفتار یکی از وحشیانه‌ترین حملات صلیبی تاریخ اندلس شد.
اروپا، به تحریک پاپ اسکندر دوم، سپاه صلیبی عظیمی را به راه انداخت. فرماندهی این یورش را به‌احتمال زیاد وصیّ سلطنت فرانسه که منابع اسلامی از او با عنوان «البیطین» یاد کرده‌اند بر عهده داشت، شرکت‌کنندگان این لشکرکشی، پادشاه آراگون، فرماندهان سپاه قَطلونیه، جنوب فرانسه، بواتیه و نورمان‌ها از اسکاندیناوی بودند.[2]
سپاه صلیبی به مرکز سلطنتشان، قشتاله، وارد شد، در آنجا، پادشاهشان «البیطین» به آنان پیوست. شرایط داخلی مسلمانان، به‌خصوص پادشاهان طوایف، سهم زیادی در پیروزی این لشکر داشت. بربشتر در آن زمان زیر فرمان یوسف‌بن‌هود ملقب به «المظفّر» بود که از کمک به شهر عاجز بود. برادرش، امیر سَرَقُسْطَه «المقتدر»، نیز به‌سبب خصومت و رقابت، هیچ حمایتی از مردم بربشتر نکرد. این اختلافات سبب شد که شهر مقاوم بربشتر، بی‌پناه در برابر حملۀ صلیبی قرار گیرد.
محاصرۀ شهر چهل روز به‌طول انجامید. مردمان و مجاهدان مسلمان، دلاورانه جنگیدند و در نبرد نخست، پنجصد نفر از سپاه صلیبی را کشتند.[3] امّا شمار دشمن بسیار زیاد بود و به چهل هزار نفر می‌رسید. مسلمانان که به شهر درونی پناه برده‌بودند، با کاهش آذوقه مواجه شدند، ولی آنچه سقوط نهایی را رقم زد، قطع شدن آب بود.
با شکسته‌شدن مقاومت شهر، سپاه صلیبی وارد آن شد و فجایع عظیمی را مرتکب شد که بازتابی از خوی پست و طبیعت وحشی آنان بود. ایشان نه دین داشتند و نه شرف؛ نه انسانیت و نه عدالت. تنها چیزی که با خود آوردند، خون و آتش بود.
وعدۀ‌ الهی و سرانجام نورانی
این فجایع، تلخ و جان‌فرسا بودند، اما تاریخ آموخته است که سرنوشت امت، نه با ذلت دائمی بلکه با بازگشت به عقیده و توکل بر پروردگار، تغییر می‌یابد. چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید:
“إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ” ترجمه:  «اگر شما الله را یاری کنید، الله نیز شما را یاری می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌گرداند».[4]
فاجعۀ انسانی در بَرْبُشْتَر: تشنگی، خیانت و نسل‌کشی
در حادثه‌ای جان‌گداز، مسیر آب‌رسانی زیرزمینی که آب را از رودخانه به شهر می‌رساند، ناگهان تخریب شد. قنات موزونی که آب را از بستر رودخانه به داخل شهر هدایت می‌کرد، فرو ریخت و سنگی بزرگ در آن سقوط کرد که سراسر این مسیر را مسدود ساخت. به دنبال آن، آب‌رسانی به شهر قطع شد. مردم از تشنگی درماندند و از زندگی مأیوس شدند. آن‌چنان ناچار شدند که از دشمن تقاضای امان کردند تا جان‌شان را نجات دهند، بی‌آنکه مالی یا اهل‌وعیالی با خود ببرند. دشمن نیز به ظاهر به آنان امان داد، اما چون بیرون آمدند، با آنان پیمان‌شکنی کرد و به‌شدت با آنان خیانت نمود. همۀ مردم را کشت، جز فرمانده شهر «ابن‌الطویل» و قاضی «ابن‌عیسی» با گروهی اندک از بزرگان شهر.
دشمنان وارد شهر شدند و به قتل و اسارت و تجاوز پرداختند. آن‌گونه که از آنان شناخته شده، با وجدان‌های مرده، بی‌دین، بی‌نظارت، و عطش انتقام از ناتوانان، زشت‌ترین صحنه‌ها را آفریدند و جلوه‌ای آشکار از خصومت عمیق‌شان و سقوط کامل انسانیت‌شان در طول تاریخ به نمایش گذاشتند.
مادران تشنه، ناله‌های بر فراز دیوارها
وقتی نفق آب فرو ریخت و تشنگی همه‌جا را فرا گرفت، زنان بر دیوار شهر می‌ایستادند و به افرادی که از بیرون می‌گذشتند فریاد می‌زدند که: «جرعه‌ای آب بده، برای خودم یا کودکمو پاسخ می‌شنیدند: «چه داری تا در ازای آن آب بدهم؟» زنان نیز جامه و زیور و هرچه در اختیار داشتند می‌دادند تا اندکی آب بگیرند.[5]
خیانت دوباره، نسل‌کشی بی‌سابقه
پس از آنکه دشمن شهر را تسخیر کرد و فجایع گوناگون را مرتکب شد، برای بقیۀ مردم شهر اعلام امان کرد؛ اما چون دید که شمار مردم زیاد است، فرمانده صلیبی‌ها دستور داد تا با شمشیر تعدادشان کاهش یابد. در پی این فرمان، قتل عام وحشیانه‌ای آغاز شد و هزاران زن، مرد و سالخورده بی‌دفاع کشته شدند. شمار قربانیان بیش از شش‌هزار تن برآورد شد.
سپس دوباره اعلام امان کردند و باقی‌ماندگان را فرمان دادند تا از دروازه‌ها خارج شوند. مردم برای خروج هجوم آوردند، اما ازدحام چنان شد که بسیاری در آن هجوم مردند. از شدت تشنگی و فشار جمعیت، برخی کوشیدند از دیوارهای شهر پایین بیایند، اما زنان بسیاری از اهل بَرْبُشْتَر از دیوارها سقوط کرده و مردند، چراکه در هنگام فرار، با بی‌تابی و عجله به سوی آب می‌دویدند، بی‌آنکه مهلتی داشته باشند، و چنان روی آب خم می‌شدند که با چهره در آن می‌افتادند و جان می‌سپردند.
تعداد کشته‌شدگان و اسیرشدگان بین پنجاه تا صد هزار نفر برآورد شد؛ فاجعه‌ای چنان بزرگ که بیان و وصف آن در توان زبان و قلم نیست.[6]
خیانت سوم: اسارت در خانه‌ها و تجاوزهای گروهی
در میانۀ این فاجعه، حدود هفت‌صد نفر از بزرگان شهر در گوشه‌ای گرد آمدند و نگران سرنوشت خود بودند. پس از آنکه دیگران یا کشته شدند، یا از شهر بیرون رفتند یا در ازدحام جان دادند، به این جمع اعلام شد که هرکدام به خانۀ خود بازگردند و با خانواده‌شان در پناه امان بمانند.
اما وقتی به خانه‌ها بازگشتند، دشمنان صلیبی به دستور پادشاه شهر را میان خود تقسیم کردند. هر بیگانه‌ای خانه‌ای را با اهلش تصرف کرد. خدا پناه دهد
سپس این جنایت‌کاران، حرم زنان اسیر را بی‌شرمانه مورد تعرض قرار دادند. باکره‌ای را در حضور پدرش و زن شوهردار را جلوی شوهر و خویشانش مورد تجاوز قرار دادند
جنایت‌هایی رخ داد که هیچ مسلمان، در هیچ‌زمانی، مانند آن را ندیده بود. آن‌چنان‌که توصیف این جنایات از توان انسان خارج بود و عقل بشر آن را درک نمی‌کرد.
وقتی پادشاه روم تصمیم به بازگشت به کشورش گرفت، از میان دختران باکره و زنانی که زیبایی داشتند و پسران خوش‌چهره، تعدادی را انتخاب کرد تا با خود ببرد و به حاکم بالادستش تقدیم کند. امپراتور قسطنطنیه نیز شماری از این اسیران را به دربار فرستاد. او در شهر، پادگانی از پانزده‌صد سواره‌نظام (۱۵۰۰ نفر) و چهار هزار پیاده‌نظام برای نگهبانی باقی گذاشت.[7]
ادامه دارد
بخش قبلی | بخش بعدی

[1] . المقری، نفح الطیب، ج۲، ص۵۷۶.

[2] . السامرائی، علاقات المرابطين، ص۵۹.

[3] . المقری، نفح الطيب، ج۲، ص۵۷۴.

[4] . سورۀ محمد، آیه ۷.

[5] . المقری، نفح الطیب، ج۲، ص۵۷۴؛ ابن عذاری، البيان المغرب، ج۳، ص۲۲۶.

[6] . منبع پیشین.

[7] . ابن عذاری، البيان المغرب، ج۳، ص۲۵۳ و ۲۲۷؛ المقري، نفح الطيب، ج۲، ص۵۷۵.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version