نویسنده: مهاجر عزیزی

تحلیل و نقد مدرنیزم (نوگرایی) در پرتو اسلام

بخش پانزدهم

مدرنیزم  مخصوصاً در شعر عربی به چهار مرحله پیش رفت و این مراحل عبارت‌اند از:
۱. مرحلۀ نخست ۱۹۳۲م:
در این سال «جماعة أبولو» به‌وجود آمد که به دعوت دکتر «أحمد زکی أبو شادي» تأسیس شد. ما در بررسی این گروه دیدیم که چگونه یک مکتب هنری پایه‌گذاری کردند که اساس آن بر دنیوی‌سازی و دوری از دین بود. هدف‌شان این بود که جنبه‌های گوناگون زندگی را بی‌قید از دین نشان دهند.
پذیرش مکتب «أبولو» باعث شد که گرایش‌هایی چون سمبولیسم، رمزگرایی و اروتیسم وارد شعرشان شود.
۲. مرحلۀ دوم:
این مرحله همان مرحلۀ بی‌اخلاقی است که در شعر «نزار قبانی» نمود یافت. در این دوره، نوعی عصیان در برابر تاریخ دیده می‌شود و دعوتی است به سوی ادبیات برهنه و آشکار.
۳. مرحلۀ سوم ۱۹۴۷م:
آغاز این مرحله با سرودن نخستین شعر «نزار قبانی» به نام «قالت لی السمراء» بود. نمایندگان این دوره، شاعرانی چون نزار قبانی، صلاح عبدالصبور و سیاب هستند.
۴. مرحلۀ چهارم:
این مرحله با «أدونیس» آغاز شد و خطرناک‌ترین مرحله‌ها به شمار می‌آید؛ زیرا او دعوت به بریدن کامل از میراث، گذشته و هرگونه پیوند با تاریخ می‌کرد. او خواهان انقلاب بر همه چیز بود و چنین وانمود می‌کرد که نوآوری و ابتکار فقط در صورتی امکان دارد که از گذشته به‌کلی پیوندها بریده شود؛ درحالی‌که این همان دعوت مارکسیستی و صهیونیستی است که او لباس «نوگرایی» و «ابداع» بر آن پوشانده بود.[1]
به این شکل ریشه‌های مدرنیزم در کشورهای عربی بذر شد؛ این اندیشه خطری بسیار بزرگ شد و رفته‌رفته چنان خطرناک‌تر شد که نه مهارپذیر است و نه قابل کنترل. همۀ کشورهای عربی و عالم اسلامی حالا از پیامد این اندیشه متأثر شده‌اند و این اندیشه در تمامی شئون زندگی آن‌ها داخل شده است.
۳. چهره‌های برجستۀ مکتب مدرنیزم در غرب
چهره‌هایی که باعث نشر و ترویج مدرنیزم شده‌اند، زیاد هستند؛ اینجا فقط به ذکر بنیانگذار و چهره‌های برجسته‌ و موثر این اندیشه بسنده می‌کنیم:
۱. شارل بودلر (۱۸۲۱-۱۸۶۷م): به‌عنوان بنیانگذار مدرنیزم در جهان غرب شناخته می‌شود. وی نویسنده و شاعر مشهور در فرانسه بود. بودلر شخصی پرماجر‌ا بود و مردم را همیشه به بی‌بندوباری جنسی، فکری و اخلاقی دعوت می‌کرد و خیلی عیاش و خوش‌گذران بود. وی مجموعۀ شعری با نام گل‌های شر دارد که ابراهیم ناجی، شاعر عرب، آن را به عربی ترجمه کرده است.
غالی شکری در کتاب «شعر نوین ما به کجا می‌رود؟»، می‌نویسد: «بودلر زمانی پیام‌آور شعر مدرن شد که احساسات رنج‌آورش به شکلی روشن شکل گرفت؛ نوعی زندگی فردی که با ارزش‌ها و الگوهای پذیرفته‌شدۀ زمان خودش همخوانی نداشت.»[2]
و برای اینکه بهتر بفهمیم این «پیامبر شعر مدرن» که چنین تقدیسش می‌کنند چه کسی بوده، بخشی از مقدمۀ‌ مصطفی السحرتی بر ترجمۀ‌ دیوان «گل‌های شر» را نقل می‌کنم:
«زندگی او از همان دوران کودکی نمونه‌ای از گم‌گشتگی و انحراف بود. پس از پایان لیسه، مدتی را در محلۀ لاتین پاریس گذراند، جایی که در محیطی فاسد و بی‌بندوبار زندگی می‌کرد. در همان‌جا به بیماری سفلیس مبتلا شد و دوران جوانی‌اش را در روابط نامشروع و بی‌قید با زنان فاحشۀ‌ پاریس سپری کرد. در نهایت هم مرحلۀ‌ پایانی زندگی‌اش با اعتیاد به مواد مخدر و الکل همراه بود.»[3]
ابراهیم ناجی، مترجم دیوان گل‌های شر، نیز دربارۀ‌ بودلر می‌نویسد: «بودلر باور داشت که آزار دادن دیگران خوشایند است و از آن لذت می‌برد. خودش هم با نوعی اختلال روانی زندگی می‌کرد و از آن رنج می‌کشید.»[4]
۲. گوستاو فلوبر (۱۸۲۱-۱۸۸۰م): یکی از نویسندگان معروف و شناخته شده در فرانسه بود. او مهارت عالی در رُمان‌نویسی داشت و جزو بزرگ‌ترین رُمان‌نویسان ادبیات غرب شناخته می‌شود. فلوبر، واقع‌گرایانه می‌نوشت و از ادبیاتی بسیار غنی و تحلیل‌های روان‌شناختی عمیق در آثار و نگارش خود کار می‌گرفت. نویسندگانی چون «گی دو موپاسان و امیل زولا و آلفنوس» از او الهام گرفته‌اند. فلوبر خود تأثیر گرفته از سبک و موضوعات بالزاک، نویسندۀ قرن نوزدهم بوده است.
۳. مالارمه (۱۸۴۲ ـ ۱۸۹۸م): شاعر فرانسوی و از مهم‌ترین چهره‌های مکتب سمبولیزم بوده است. او در سال ۱۸۴۲ م، در پاریس متولد شد و نهم سپتامبر ۱۸۹۸ م، در شهر ولن در گذشت. مالارمه، شاگرد شارل بودلر (بنیانگذار مدرنیزم) بود. وی، به‌همرای استاد خود نقش خاصی برای نشر و ترویج مکتب مدرنیزم انجام داد.
۴. ولادیمیر مایاکوفسکی (زادۀ ۱۹ ژوئیه سال ۱۸۹۳ – درگذشت ۱۴ آوریل سال۱۹۳۰): شاعر و درام‌نویس فوتوریست (آینده‌گرای) انقلابیِ روسی بود. تئاتر وی به تئاتر انقلاب شهرت داشت. از او به‌عنوان یکی از نوابغ هنر در شوروی یاد می‌شود. وی، همواره به بریدن از گذشته و شتاب‌گرفتن به سوی آینده فرا می‌خواند.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی

 


[1]. همان، ص ٣٢، ٣٣.

[2].  شعر نوین ما به کجا می‌رود؟، صفحه ۱۶.

[3]. عوض القرنی، الحداثة فی میران الاسلام، ص ۲۳.

[4]. همان، ص ۲۳.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version