نویسنده: مهاجر عزیزی

تحلیل و نقد مدرنیزم (نوگرایی) در پرتو اسلام

بخش چهاردهم

تأسیس و تاریخچۀ مدرنیزم

تأسیس و پیدایش مدرنیزم، ضرورت به تحقیق عمیق و همه‌جانبه دارد؛ زیرا دانشمندان، بر وقت پیدایش آن نظریه‌هایی گوناگون دارند. در ذیل نخست در مورد پیدایش مدرنیزم غربی سپس مدرنیزم عربی می‌پردازیم، چون مدرنیزم عربی زادۀ مدرنیزم غربی است:
۱.  پیدایش مدرنیزم در غرب
در میان بسیاری از محققان و پژوهشگرانی که در مورد تاریخچۀ مدرنیزم اروپایی پرداخته‌اند، دربارۀ زمان دقیق پیدایش آن و این‌که چه کسی آغازگر آن بوده‌اند، اختلاف‌نظر وجود دارد؛ اما بیشتر این دانشمندان بر این معتقدند که آغاز مدرنیته/مدرنیزم در قرن ۱۹ میلادی صورت گرفته است و آغازگر آن شخصی به نام «بودلر» بوده است.
بااین‌وجود این بدین معنا نیست که مدرنیزم بدون پیش‌زمینه در همین قرن به‌وجود آمده است، بلکه پیش‌زمینه داشته و سیر تدریجی خود را نیز نموده است.
چنان‌که در مورد پیش‌زمینۀ پیدایش این اندیشه دکتر عوض القرنی گفته‌اند: «حقیقت آن است که باوجود آنکه مدرنیته در ذات خود شورشی است علیه همه‌چیز، حتی در خود غرب؛ اما بازهم نمی‌توان آن را پدیده‌ای بیرون از بستر طبیعی تمدن غربی دانست؛ بلکه محصول طبیعی همان تفکر و مدنیتی است که از دیرباز پیوند خود را با دین -با تمام انحرافاتی که در آن دین وجود داشت- قطع کرده بود. این روند، به‌طور مشخص از آغاز دوران موسوم به “رنسانس” در قرن پانزدهم میلادی شروع شد؛ زمانی که جوامع اروپایی از کلیسا فاصله گرفتند و علیه سلطۀ معنوی آن شوریدند. سلطه‌ای که واقعاً به کابوسی بدل شده بود و با هر ندای دانش حقیقی و هر کوششی برای احترام به عقل انسان به‌شدت مخالفت می‌کرد. از آن زمان، جامعۀ غربی از بند محدودیت‌های مذهبی رها شد، بدون آن‌که مرجع یا ضابطه‌ای دینی برای خود نگاه دارد و ازآن‌پس تلاش کرد فرهنگ خود را بر پای‌های کاملاً سکولار و عرفی بنا کند، درنتیجه مکاتب و نظریه‌های زیادی در زمینه‌های گوناگون زندگی به وجود آمد.»[1]
همچنان دکتر حارث فخری فرموده‌اند: «در مرحلۀ پایانی قرون‌وسطی (۱۳۰۰–۱۵۰۰م) که پیش‌درآمد «عصر رنسانس» به شمار می‌آید، اروپا در بیشتر عرصه‌های زندگی شاهد تحولی خاص و چشمگیر بود. این دوره با آغاز فروپاشی نظام فئودالی و دگرگونی عظیم و بزرگی که در نظام اقتصادی، صنعتی، تجاری و سیاسی رخ داد، همراه بود؛ همچنین جریانات فکری جدیدی به‌وجود آمد که به انتشار و گسترش اندیشۀ دموکراسی کمک کرد. همۀ این تحولات، جامعه‌های اروپایی را برای وارد شدن به عصری تازه، یعنی «عصر رنسانس» آماده کرد.»[2]
واژۀ «رنسانس» به معنای احیا و تولدی دوباره است و این عصر را دوران انقلاب فکری و هنری می‌دانند که سرشار از روحیۀ تردید، نقد و تحقیق بود. سه جنبش مهم در میان تحولات این دوره نقش بالا و خاصی داشته‌اند:
۱. جنبش اصلاح دینی به رهبری «مارتین لوتر»؛
۲. گرایش انسان‌گرایانه یا «اومانیسم»؛
۳. گرایش عقل‌گرایانه.
این دگرگونی‌ها تأثیر خاص و بزرگی در تحولات فکری عصر رنسانس داشتند و همان پایه‌های اصلی بودند که اندیشۀ مدرن اروپا از آن‌ها آغاز شد؛ اندیشه‌ای که در دورهای بعد، یعنی «عصر روشنگری» یا «عصر نور»، به اوج خود رسید. این عصر، که بیشتر قرن هفدهم و هجدهم میلادی را در برمی‌گیرد، ادامه و تکامل همان تحولات فکری عصر رنسانس به شمار می‌رود.[3]
پس از دورۀ رنسانس در حقیقت دروازۀ خروج اروپا از قرون‌وسطی و آغاز یک حرکت به‌سوی دنیای مدرن بود. مدرنیزم که به‌صورت حقیقی در قرن ۱۹ شکل گرفت، وارث همان روحیۀ شک گرایی، تجربه‌گرایی و فردگرایی رنسانس شد؛ اما آن را تا مرزهای فلسفی، صنعتی و اجتماعی وسعت بخشید.
۲. پیدایش مدرنیزم عربی
مدرنیزم عربی برگرفته شده و محصول مدرنیزم غربی است. این اندیشه هنگامی‌که در غرب سیر تدریجی خود را تکمیل نموده به‌وجود آمد، دیری نپایید که در عالم عرب و سرزمین‌های اسلامی نیز ریشه دوانید و متأثران این اندیشه با طرح برنامۀ منظم و هوشمندانه این فکر زهرآگین را میان سرزمین‌های عربی اسلامی نشر نمودند.
اگر بخواهیم آغاز تاریخ مدرنیتۀ عربی را بررسی بکنیم، باید به قرن نوزدهم بازگردیم؛ دورانی که با «شوک استعمار فرانسه در مصر» آغاز شد. این رویداد، نخستین مرحلۀ شکل‌گیری مدرنیتۀ عربی بود.[4]
این شوک و ضربه، اندیشۀ برخی از روشنفکران عرب و مسلمان را برانگیخت و آنان را وادار کرد که به دنبال راهی تازه برای نجات امت اسلامی بیفتند. این همان چیزی بود که بعداً به «بیداری اسلامی» یا «نهضت عربی» مشهور شد.
به همین دلیل، برخی از نویسندگان عرب گفتند: غربی‌ها در کشورهای عربی و اسلامی با استعمار خود، راهی تازه باز کردند. این استعمارگران، تنها به غارت بسنده نکردند؛ بلکه تمدن غربی را هم وارد سرزمین‌های عربی کردند و نسلی تازه از اندیشمندان عرب را باوجود آوردند. این اندیشمندان، زیر تأثیر فرهنگ و تمدن اروپایی، شروع به طرح افکار جدید کردند.[5]
این اندیشمندان متأثر از تعالیم غرب وقتی به نشر این تفکر پرداختند، این اندیشه از جانب مسلمانان و جامعۀ اسلامی پذیرفته نشد، چون یک تفکر الحادی و ضد دینی بود، پس در این مورد فکر کردند تا چگونه بتوانند این اندیشه را برای مردم بقبولانند و در جامعۀ اسلامی نشر دهند. بعد از فکرها و مذاکره‌ها به این نتیجه رسیدند که باید برای این تفکر ریشه در تاریخ و فرهنگ عربی پیدا کنند تا بتوانند آن را مشروع جلوه داده و وارد ذهن مسلمانان نمایند؛ چون غیر از این روش، روش و منهج دیگری کارآمد نبود، ازاین‌رو تلاش کردند تا لباس عربی را بر تن آن نمایند و مقبول‌تر جلوه کند.
بسیاری از اندیشمندان و شاعران عرب بر نشر و تبلیغ این اندیشه نقش داشته‌اند و کتاب‌ها پیرامون این اندیشه نگاشتند. در این میان «آدونیس، شاعر و متفکر سوری» نقشی خاص برای نشر و تئوریزه کردن این جریان داشت. حتی یک کتابی پیرامون این اندیشه به‌نام «الثابت المتحول» نوشت. این کتاب به‌خاطر نگارش زیبا و با محتوایش پیرامون این اندیشه، مثل یک کتاب مقدس برای جریان مدرنیزم عربی قرار گرفت. ازاین‌رو می‌گویند، بیشترین آثار این جریان، بازتابی از افکار اوست.
یکی از شیوه‌هایی که برای نشر این اندیشه (مدرنیزم) به‌کار گرفتند این بود که، ادونیس و همفکرانش شروع کردند به جست‌وجو در متون قدیمی و سراغ کسانی رفتند که در گذشته نیز دیدگاه‌هایی ضد دینی داشتند؛ مثل بشار بن برد و ابونواس. این‌ها در شعرهای‌شان نوعی تمرد نسبت به دین، تمسخر عقاید، و دعوت به بی‌قیدی جنسی داشتند. برای حمایت و نشر این اندیشه نیز چنین افراد ضعیف‌العقیده و آزاداندیش لازم بود؛ چون یک مسلمان معتقد هرگز این اندیشه (مدرنیزم) را نمی‌پذیرد و با آن هم‌سو نمی‌گردد.
خانم نویسنده «سهیله زین العابدین» در نشست ۱۴۲۴ هجری قمری (۱۴/۳/۱۴۰۲ هـ.ق) در مقاله‌ای با عنوان «الحداثة فی شعرنا العربی المعاصر» می‌گوید: متأسفانه جریان مدرنیزم به همان چیزی رسیده که صهیونیزم و پروتکل‌های آن هدف گرفته بودند؛ زیرا این جریان در مراحل مختلف خود، به‌تدریج اهدافی را که برای آن طراحی شده بود، عملی کرده است. تا جایی‌که امروز در مرحلۀ کنونی خود (آزادگرایی ادونیس) به اوج رسیده است. [6]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی

[1]. عوض قرنی، الحداثة فی میزان الاسلام، ص ۲۷، ۲۸.
[2]. الحارث فخری، الحداثة وموقفها من السنة، ص ۳۳.
[3]. منصور زیطه، مصطلح الحداثة عند ادونیس، ص ۲۰۱۲، ۲۰۱۳.
[4]. حارث فخري، الحداثة وموقفها من السنة، ص ۵۲.
[5]. موقف الحداثیین من قضیة العقیدة، ص ۱۱.
[6]. عوض القرنی، الحداثة فی میزان الاسلام، ص ۳۲.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version