امام طحاوی رحمهالله در کتابش مینویسد: «وهو مستغن عن العرش وما دونه، محیط بکل شیء وفوقه، وقد أعجز عن الإحاطة خلقه»؛ (و خداوند متعال از عرش و غیر عرش بینیاز است. بر هر چیزی احاطه دارد و بالای هر چیزی است و مخلوقاتش از محیط بودن بر موجودات درمانده و ناتواناند.)[1]
امام اشعری رحمهالله در کتاب الإبانة في أصول الدیانة مینویسد: «اگر کسی در مورد استوا بپرسید: در پاسخش میگوییم خداوند متعال بر عرش استوا دارد. در ادامه ایشان چندین آیه به عنوان دلیل ذکر کرده است.»[2]
خلاصۀ دیدگاه اهل سنت و جماعت این است که تمام صفاتی را که خداوند متعال برای خود ثابت نموده، ثابت هستند از آن جمله: علو و استوا؛ اما براساس اقوال سلف کیفیت این صفات نامعلوم است.
دلایل اهل سنت و جماعت
الف) آیات قرآن
برای اثبات صفت علو و استوای خداوند متعال چندین نوع دلایل وجود دارد که ما هر کدام آن را به صورت جداگانه بیان میکنیم:
۱. تصریح به فوقیت خداوند متعال: الله متعال در بعضی از آیات در مورد فوقیت چنین میفرماید: «یخافون ربهم من فوقهم ویفعلون ما یؤمرون»[3]؛ (از پروردگارشان که بر آنان چیره است میترسند.»
«وهو القاهر فوق عباده وهو الحکیم الخبیر»[4]؛ (و اوست که بر بندگانش چیره است و اوست فرزانۀ آگاه»
۲. تصریح به عروج: «تعرج الملائکة والروح إلیه في یوم کان مقداره خمسین ألف سنة»[5]؛ (فرشتگان و [نیز] روح در روزی که میزانش پنجاه هزار سال است، به سوی او فرا میروند.)
۳. التصریح به صعود: «إلیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه»[6]؛ (سخن پاک بهسوی او بالا میرود و کار شایسته را [خداوند] بلند میگرداند.
۴. بیان استوا: در این مورد نیز چندین آیه وجود دارد. «الرحمن علی العرش استوی»[7]؛ (خدای مهرگستر بر عرش استقرار یافته است.)
ب) احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوسلم
عمر بن حکم رضیاللهعنه میگوید: من نزد رسول الله صلیاللهعلیهوسلم آمدم و گفتم: یا رسول الله، من یک کنیز دارم که گوسفندان مرا میچراند. روزی نزدش آمدم دیدم که یکی از گوسفندان در گله نیست، پرسیدم گوسفند کجاست، گفت: آن را گرگ خورده است. من ناراحت شدم و درحالیکه بنی آدم هستم، سیلی محکمی به صورتش نواختم و به گردنم آزادی غلامی بود. آیا میتوانم آن کنیز را آزاد کنم؟ رسول الله صلیاللهعلیهوسلم از آن کنیز پرسید: «خدا کجاست؟» گفت: در آسمان. پرسید: «من کی هستم؟» گفت: تو رسول خدا هستی. فرمود: «آزادش کن این کنیز مؤمن است».[8]
امام عثمان بن سعید دارمی در کتاب «الرد علی الجهمیة» در ذیل این حدیث مینویسد: «این حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوسلم دلیل است بر این که اگر کسی نمیدانست که خداوند متعال در آسمان است نه در زمین، پس مؤمن گفته نمیشود و اگر غلامی بود آزاد شد و آزادی وی به جای غلام مؤمن معتبر نیست؛ زیراکه نمیداند خداوند متعال در آسمان است.»[9]
حضرت انس بن مالک رضیاللهعنه روایت کرده است که حضرت زینب بنت جحش رضیاللهعنه بر همسران رسول الله صلیاللهعلیهوسلم فخر میکرد و میگفت: «شما را خانوادههای شما به [ازدواج رسول الله صلیاللهعلیهوسلم] در آورده است؛ اما مرا خداوند متعال از بالای هفت آسمان به ازدواج رسول الله صلیاللهعلیهوسلم درآورده است.[10]
ج) اقوال سلف
سخنان سلف صالح در خصوص اثبات صفت علو و بلندی و همچنان استوای خداوند متعال خیلی زیادند؛ از جمله شیخ الإسلام ابو اسماعیل انصاری در کتابش «الفاروق» با سند خود تا ابو مطیع بلخی نقل کرده که او از [امام] ابوحنیفه رحمهالله دربارۀ کسیکه گفته نمیدانم پروردگارم در آسمان است یا در زمین؟ پرسید، [امام] ابو حنیفه رحمهالله در پاسخ گفت: او کفر ورزیده؛ چون خداوند متعال فرمودهاست «الرحمن علی العرش استوی[11]»؛ (خدای رحمان بر عرش استوا یافت).[12]
روایت است که شخصی نزد امام مالک بن انس رحمهالله آمد و بعد از خواندن این آیه «الرحمن علی العرش استوی»، گفت: استوا چگونه است؟ راوی میگوید: من هیچ موقع ندیده بودم که امام مالک رحمهالله این قدر خشمگین شود که از سخن این شخص خشمگین شد، تا جاییکه عرقش سرازیر شد. مردم سرهایشان را پایین انداختند و منتظر ماندند تا ببینند که ایشان چه جوابی میدهند. بالأخره امام سرش را بلند کرد و فرمود: «کیفیت آن غیر معقول، استوا غیر مجهول و ایمان به آن واجب و سؤال در مورد آن بدعت است و من بیم دارم که این شخص یک فرد گمراه باشد.» بعدا دستور داد تا آن شخص را بیرون کنند.[13]
عبدالله بن مبارک رحمهالله میفرماید: «ما میدانیم که پروردگار ما بالای هفت آسمان است و بر عرش استوا دارد و با مخلوقاتش مباینت دارد و ما چنانکه جهمیه میگویند خداوند متعال اینجاست – به زمین اشاره کرد- معتقد نیستیم.»[14]
شیخ حافظ بن أحمد حکیمی رحمهالله در کتاب «اعلام السنة المنشورة لاعتقاد الطائفة الناجیة المنصورة» در مورد دیدگاه أئمه و سلف صالح چنین مینویسد: «همه اتفاق دارند بر اینکه استوا غیر مجهول است و کیفیت آن غیر معقول، ایمان به آن واجب و سؤال از آن بدعت است. از جانب خداوند متعال رسالت و از جانب رسول الله صلیاللهعلیهوسلم ابلاغ و بر ما تصدیق و تسلیم لازم است.»[15]
سلف رحمهمالله برای صفت استوا، کیفیت بیان نمیکنند و آن را تشبیه نمیدهند و برای آن مثال بیان نمیکنند و آن را تحریف نمیکنند تا باعث تعطیل و نفی صفت قرار گیرد.[16]
یادآوری: شاید عدهای بعد از خواندن این مقاله، این شبهه را مطرح کنند که اگر متقدمین احناف و سایر مذاهب اهل سنت و جماعت معتقد به عدم تأویل بودند، پس چرا متأخرین آنان، بعضی از صفات را تأویل و توجیه میکنند؟
در پاسخ به این شبهه باید گفت: در حقیقت، مذهب احناف و سایر اهل سنت عدم تأویل است؛ اما بعد از اینکه متکلمین، فلاسفۀ غیر مسلمان و سایر عقلگرایان به تأویل نادرست روی آوردند و خواستند صفات خداوند متعال را برای مردم توجیه و تأویل نادرست کنند، متأخرین نیز برای جلوگیری از این پدیده و فهماندن هرچه بیشتر مردم و آگاهساختنشان نسبت به این صفات، بعضی از آنها را توجیه و تأویل کردند.
ادامه دارد…
[1] . دمشقی، علی بن علاءالدین: شرح عقیدۀ طحاویه، تحقیق: عبدالله بن عبدالمحسن وشعیب ارناؤوط، مترجم: اسحاق دبیری، ج ۲، ص ۵۴۲-۵۴۳.
[2] . الأشعری، علی بن إسماعیل، الإنابة عن أصول الدیانة، تحقیق ودراسة: د. صالح بن مقبل، ۱۴۳۲ هـ.ق، ص ۴۰۴.