اعتراضات وارده بر امام صاحب رحمهالله در باب احادیث و پاسخ به آنها (ادامه…)
اعتراضات نظری
در بخش اعتراضات نظری، سه اشکال بر امام صاحب رحمهالله وارد شده است:
اعتراض نخست: شمار اندک احادیث روایت شده از امام صاحب رحمهالله
یکی از اعتراضات وارده بر امام صاحب رحمهالله این است که سهم ایشان در علم حدیث بسیار ناچیز بوده و احادیث اندکی در حافظه داشتهاند؛ چرا که اگر احادیث بسیاری میدانستند، قطعاً آنها را روایت میکردند.
پاسخ
پاسخ این سخن از چند جهت است: نخست اینکه، این انگاره که «روایت نکردنِ حدیث لزوماً به معنای نداشتنِ علمِ آن است»، سخنی نادرست میباشد؛ زیرا برای اثبات مهارت در حدیث، ضرورتی ندارد که فرد هر آنچه در حافظه دارد را روایت کند. اگر چنین باشد، این نقد متوجه حضرت ابوبکر صدیق و عمر (رضیالله عنهما) نیز خواهد بود؛ چرا که آن دو بزرگوار در سفر، حضر، جهاد و دعوت همواره همراه رسولالله (صلیالله علیه وسلم) بودند و بیش از هر کسی حدیث میدانستند، اما با این حال احادیث اندکی از آنان روایت شده است.
حتی اگر بپذیریم که کمیِ روایت دلیلی بر کمیِ حفظ است، باز هم وارد کردن این اعتراض بر امام صاحب رحمهالله بیمورد است. برخی همچون ابنخلکان مدعی شدهاند که چون شرایط امام صاحب رحمهالله برای صحتِ حدیث بسیار سختگیرانه بود، تنها هفده حدیث نزد ایشان صحیح بوده است؛ اما اگر حقیقتبین باشیم، آشکار میگردد که احادیث بسیار زیادی از امام صاحب رحمهالله روایت شده است. افزون بر مسانیدی چون مسند دارقطنی، مسند ابنشاهین، مسند خطیب بغدادی و مسند ابنعقده، امام محمد بن محمود الخوارزمی رحمهالله اثری به نام «جامع مسانيد الإمام أبي حنيفة» نگاشته که در آن پانزده مسند از روایات امام صاحب را گردآوری کرده است. به گفته علامه عینی رحمهالله، تنها مسندِ ابنعقده در این میان چنان مفصل است که قریب به هزار حدیث را در بر میگیرد.
آیا رواست بر کسی که نزدیک به بیست مسندِ روایی دارد، چنین اعتراض شود که احادیث اندکی میدانسته است؟ کلا وحاشا (هرگز چنین نیست). بلکه به گفته یکی از شاگردان امام صاحب، بیش از هفتاد هزار حدیث از ایشان روایت شده است.
نکته دیگر اینکه اگر قرار باشد به سبب کمیِ روایات، سهم امام صاحب رحمهالله در علم حدیث را ناچیز انگاریم، پس چنین اتهامی بر امام شافعی و امام مالک (رحمهماالله) نیز وارد است؛ زیرا آنان نیز در مقایسه با زمانی که صرفِ طلبِ حدیث کردند، روایات اندکی نقل نمودهاند. حال این چه انصافی است که بر آن بزرگواران اعتراضی نمیشود، اما این تهمت بر امام صاحب رحمهالله روا داشته میشود؟[1]
علت روایت اندک احادیث
واقعیت این است که در دوران «خیرالقرون»، محدثان به دو گروه تقسیم میشدند:
گروه نخست تنها محدث بودند و به درجه اجتهاد نرسیده بودند؛ از این رو، وظیفه خود را تنها در روایت و نقل احادیث میدیدند.
گروه دوم کسانی بودند که خداوند متعال در کنار حافظه استوار، نعمت بزرگ اجتهاد را نیز به آنان ارزانی داشته بود. از آنجا که هدف غایی از روایتِ احادیث، استنباط مسائل فقهی است، این بزرگان خود را بهجای صرفِ روایتِ متون، وقفِ استنباط احکام کردند؛ به همین سبب، احادیثِ روایت شده از آنان به فراوانیِ محدثان عام نبود.
از آنجا که امام ابوحنیفه، امام مالک و امام شافعی (رحمهمالله) همگی در زمره مجتهدان بودند، بهدلیل تمرکز بر استخراج احکام فقهی، بهجای نقلِ انبوهِ احادیث، شمار بسیاری از مسائل فقهی از آنان به یادگار مانده است. (۱)
اعتراض دوم: عدم نقل روایات امام صاحب رحمهالله توسط شیخین
اعتراض دیگری که بر امام صاحب رحمهالله وارد میکنند این است که «شیخین» (امام بخاری و امام مسلم) در کتابهای خود از صدها امام و محدث روایت آوردهاند، اما از طریق امام ابوحنیفه رحمهالله حتی یک حدیث نیز نقل نکردهاند؛ و مدعیاند این امر نشان میدهد که در میان احادیث ایشان، حدیث صحیحی وجود نداشته است.
پاسخ
این اعتراض نیز بیمورد است؛ زیرا نخست آنکه امام بخاری و امام مسلم (رحمهماالله) تمامی احادیث صحیح را بهطور کامل در کتابهای خود نیاوردهاند. بدین معنا که فراتر از آنچه در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» آمده، احادیث صحیح بسیاری باقی مانده که دیگر محدثان آنها را روایت کردهاند و خودِ شیخین نیز بر این مطلب تأیید ورزیدهاند.
ابنصلاح رحمهالله میگوید: “لم يستوعبا الصحيح في صحيحيهما، ولا التزما ذلك.” (۱) یعنی امام بخاری و مسلم در کتابهایشان نه به استیعاب (گردآوریِ تمام) احادیث صحیح پرداختهاند و نه چنین تعهدی بر خود لازم دانستهاند.
دوم اینکه، همانگونه که احادیث امام صاحب رحمهالله در صحیحین نیامده، احادیث امام شافعی رحمهالله نیز در آنها یافت نمیشود؛ حتی از امام احمد رحمهالله که در میان مجتهدان بیشترین روایتِ حدیث را دارد، در کلِ صحیح بخاری تنها دو یا سه حدیث نقل شده است. اگر نیامدنِ روایتِ یک شخص در صحیحین دلیل بر ضعف او باشد، پس این سخن در حق امام شافعی و امام محمد (رحمهماالله) نیز جاری است؛ پس چرا این اعتراض تنها علیه امام صاحب رحمهالله مطرح میگردد؟
شیوه شیخین (امام بخاری و امام مسلم) در روایت احادیث
حقیقت این است که مقصود شیخین در کتابهایشان، گردآوریِ احادیثِ آن دسته از محدثانی بود که شاگردان برجستهای نداشتند و بیم آن میرفت که با وفاتشان، احادیث آنان ضایع گردد. اما از آنجا که امام ابوحنیفه، امام شافعی و امام احمد (رحمهمالله) صدها شاگرد داشتند، هیچ هراسی از نابودیِ روایات آنان وجود نداشت؛ از این رو شیخین احادیث ایشان را در کتابهای خود نیاوردند. مكانة أبي حنيفة ۳۴۷.
اعتراض سوم: مقدم داشتنِ قیاس بر حدیث توسط امام صاحب رحمهالله
اعتراض دیگری که بر امام صاحب رحمهالله وارد میشود این است که ایشان قیاس را بر حدیث ترجیح داده و در تقابل این دو، حدیث را رها میکند.
پاسخ
این سخن که امام صاحب رحمهالله قیاس را بر حدیث اولویت میدهد، تهمتی است که هیچ پیوندی با حقیقت ندارد؛ زیرا از امام صاحب رحمهالله با سند صحیح ثابت شده است که: “كذب والله وافترى علينا من يقول: إننا نقدم القياس على النص وهل يحتاج إلى القياس بعد النص!؟” یعنی: به خدا سوگند دروغ میگوید و بر ما تهمت میبندد کسی که میگوید ما قیاس را بر نص (قرآن و حدیث) مقدم میداریم؛ آیا با وجود نص، دیگر نیازی به قیاس هست؟ هرگز.
همچنین قول مشهور امام صاحب رحمهالله چنین است: “ما جاء عن رسول الله صلى الله عليه وسلم فعلى الرأس والعين، بأبي وأمي، وليس لنا مخالفته، وما جاء عن الصحابة تخيرنا، وما جاء عن غيرهم فهم رجال ونحن رجال.” بدین معنا که آنچه از پیامبر (صلیالله علیه وسلم) ثابت شود — که پدر و مادرم فدای او باد — با جان و دل میپذیرم و ما را حق مخالفت با آن نیست؛ و آنچه از صحابه کرام (رضوانالله علیهم اجمعین) ثابت گردد، میان آنها برمیگزینیم؛ اما وقتی نوبت به دیگران (تابعین) میرسد، آنان نیز مردانی بودند که اجتهاد کردند و ما نیز مردانی هستیم که اجتهاد میکنیم. [2]
حقیقت ترجیح قیاس بر حدیث:
این یک حقیقت روشن است که امام صاحب رحمهالله در باب احادیث، با وجود اختلاف بسیاری از امامان، از روی احتیاط حتی «حدیث مرسل» را نیز حجت میدانند و با آن همچون دیگر احادیث عام رفتار میکنند.
میزان پایبندی امام صاحب رحمهالله به احادیث را میتوان از این سخن امام ابنقیم رحمهالله دریافت که میگوید: «کسی که درباره امام ابوحنیفه رحمهالله ادعا کرده که ایشان قیاس را بر حدیث اولویت میدهد، مطلقا دروغ گفته است؛ زیرا در مسائل بسیاری، سایر امامان بهدلیل ضعفِ حدیث بر آن عمل نکردهاند، اما امام صاحب رحمهالله در همان مسائل بر حدیث عمل نموده و قیاس را رها کرده است، با وجود اینکه بر ضعفِ آن حدیث میان تمامی محدثان اتفاقنظر وجود داشته است.»
ما در اینجا سه مسئله را به عنوان نمونه ذکر میکنیم:
اول: خندیدن با صدای بلند (قهقهه) در نماز و مذهب امام صاحب رحمهالله
در حدیث آمده است: «من تقهقه في الصلوة فلينصرف وليتوضأ»؛ یعنی هر کس در نماز با صدای بلند بخندد، باید نماز را رها کرده، وضو بگیرد و دوباره نماز بخواند.
در این مسئله، تقاضای قیاس این است که وضو با قهقهه نباید باطل شود؛ زیرا نجاستی از بدن خارج نشده است. قول دیگر امامان نیز بر همین قیاس است. اما امام ابوحنیفه رحمهالله بر اساس این حدیث عمل کرده و قائل به بطلان وضوء و فساد نماز بر اثر قهقهه است، هرچند که محدثان به اتفاق این حدیث را ضعیف دانستهاند.
دوم: شرطِ «شهر» برای برگزاری نماز جمعه و مذهب امام صاحب رحمهالله
امام صاحب رحمهالله میفرمایند یکی از شروط وجوب و صحت نماز جمعه، وجود «شهر» است و نماز جمعه در روستاها صحیح نیست. در حالی که قیاس اقتضا میکند که در روستاها نیز صحیح باشد؛ زیرا در هر دو جا امکان تجمع مردم وجود دارد. امام صاحب در اینجا نیز بهدلیل وجود یک حدیث ضعیف، قیاس را رها کرده و شهر را برای ادای نماز جمعه الزامی دانستهاند.
سوم: شرطِ نصاب برای بریدن دست در سرقت و مذهب امام صاحب رحمهالله
امام صاحب رحمهالله معتقدند دست سارق زمانی بریده میشود که ارزش مال ربوده شده به اندازه ده درهم باشد.
در اینجا تقاضای قیاس این است که دست سارق بهطور مطلق بریده شود، خواه ارزش مال کمتر از ده درهم باشد یا بیشتر. اما چون درباره نصابِ ده درهم حدیث ضعیفی آمده است که: «لا قطع أقل من عشرة دراهم» (در سرقتِ کمتر از ده درهم دست بریده نمیشود)، امام صاحب در این مسئله نیز قیاس را رها کرده و به حدیث عمل نمودهاند.[3]