۵- اقوال علمای جرح و تعدیل درباره امام صاحب رحمهالله
بر کمال شخصیت امام صاحب رحمهالله، تمامی علمای سلف و برجستگان اهلسنت و جماعت اتفاقنظر دارند و درباره اخلاق، تقوا، عبادت، فقاهت و دیگر صفات ایشان، اقوال صدها تن از علما نقل شده است. با این حال، ما در اینجا تنها به ذکر اقوال شماری از علمای جرح و تعدیل پیرامون اتقان و وثاقت ایشان در علم حدیث بسنده میکنیم:
امام احمد بن حنبل رحمهالله که به اتفاق آرا، در کنار فقه، پیشوای بزرگ علوم حدیث نیز بهشمار میرود، میگوید: «إنه من العلم والورع والزهد وإيثار الآخرة بمحل لا يدرکه أحد.» ترجمه: امام ابوحنیفه رحمهالله در علم (که در آن زمان بر کتاب و سنت اطلاق میشد)، تقوا، زهد و برگزیدن آخرت بر دنیا، به جایگاهی دست یافته است که هیچکس به آن نمیرسد.
امام یحیی بن معین رحمهالله، منتقد بزرگ احادیث، میگوید: «الفقهاء أربعة: أبو حنيفة، وسفيان، ومالك، والأوزاعي.» ترجمه: فقها چهار تن هستند: امام ابوحنیفه، امام سفیان ثوری، امام مالک و امام اوزاعی (رحمهمالله).
همچنین در جای دیگری وقتی از ایشان درباره امام صاحب رحمهالله پرسیدند، چنین پاسخ داد: «ثقة، ما سمعت أحداً ضعفه، هذا شعبة يكتب له أن يحدث ويأمره، وشعبة شعبة.» یعنی: او در حدیث ثقه است و از هیچکس نشنیدهام که امام صاحب رحمهالله را ضعیف دانسته باشد؛ وقتی شخصیتی همچون امام شعبه به او نامه مینگارد و از وی میخواهد که حدیث بیان کند، پس او چگونه شخصیتی خواهد بود؟!
خودِ امام شعبه رحمهالله که در علم حدیث به «امیرالمؤمنین» ملقب است، میگوید: «كان، والله! حسن الفهم، جيد الحفظ، حتى شنعوا عليه بما هو أعلم منهم.» یعنی: به ذات الله سوگند که او دارای درک بسیار نیکو و حافظهای استوار بود، اما برخی به سبب اموری بر او خرده گرفتند (مراد حدیث است) که وی در آن امور از خودِ آنان داناتر بود. (۱)
اعتراضات وارده بر امام صاحب رحمهالله در باب احادیث و پاسخ به آنها
اعتراضاتی که در زمینه احادیث بر امام صاحب رحمهالله وارد میشود بر دو قسم است:
قسم نخست، اعتراضات قولی است؛ یعنی اعتراضاتی که با الفاظ جرح (نقد راوی) بیان شدهاند.
قسم دوم، اعتراضات نظری است؛ یعنی اعتراضاتی که با نگاه به عوامل بیرونی پدید آمدهاند.
اعتراضات قولی
اعتراض نخست: امام نسایی رحمهالله درباره امام صاحب گفته است: “ليس بالقوي في الحديث”.
در میان اعتراضات قولی، نخستین نقد را امام نسایی رحمهالله مطرح نموده و چنین نگاشته است: “نعمان بن ثابت أبو حنيفة ليس بالقوي في الحديث.”[1]یعنی امام صاحب رحمهالله در حدیث قوی نیست.
پاسخ
پاسخ این اعتراض آن است که جرح و تعدیل هر دو بر دو قسم میباشند:
یک قسم «مفرد» است که از سوی یک یا چند فرد معدود صورت میگیرد، و قسم دیگر «متعدد یا مرکب» است که از جانب یک جماعت انجام میپذیرد.
طبق قاعده، در برابر «تعدیلِ مرکب» (تأیید گروهی)، «جرحِ مفرد» (نقد انفرادی) اعتبار ندارد.
تفصیل این سخن آن است که در میان تمامی امامان و حافظان حدیث که در گذشته زیستهاند، هیچکس باقی نمانده است که از سوی فردی مورد رد یا جرح واقع نشده باشد — الا ماشاءالله — چنانکه امام ذهلی رحمهالله بر بزرگانی چون امام اوزاعی، امام احمد، امام شافعی، یحیی بن معین، امام کرابیسی و امام بخاری جرح وارد کرده است؛ اما در مقابل، دهها منتقد و پیشوای جرح و تعدیل، به تفصیلِ تمام به تعدیل این امامان پرداختهاند. حال اگر در برابر جماعتِ تعدیلکنندگان، به جرحِ یک یا دو نفر اعتبار داده شود، هیچکس ثقه (قابل اعتماد) باقی نخواهد ماند و در نهایت، تمامی احادیث از میان خواهد رفت.
آنگاه که میان جرح و تعدیل تعارضی پیش آید و جرح بر تعدیل ترجیح داده شود، طبق قول خطیب بغدادی رحمهالله، زمانی است که شمار جرحکنندگان زیاد و تعداد تعدیلکنندگان اندک باشد؛ یا به گفته ابنصلاح (که آن را مذهب جمهور دانسته است)، در صورتی است که جرح «مفسر» باشد، یعنی علت و سبب آن ذکر شده باشد.
از آنجا که شمار تعدیلکنندگانِ امام صاحب رحمهالله چندین برابرِ جرحکنندگانِ ایشان است و پیشتر نیز امامت ایشان در علم حدیث و قرار گرفتن در زمره حافظانِ احادیث ثابت گردید، و از سوی دیگر جرحهای وارد شده از سوی ناقدان مجهول است، لذا سخن امام نسائی رحمهالله مبنی بر اینکه «امام صاحب رحمهالله در احادیث قوی نیست»، هیچ خللی به وثاقت و مهارت حدیثی ایشان وارد نمیسازد.[2]
اعتراض دوم: دارقطنی رحمهالله امام صاحب رحمهالله را ضعیف خوانده است.
دومین اعتراض قولی بر امام صاحب رحمهالله این است که امام دارقطنی رحمهالله هنگام نقل حدیث «من كان خلف الإمام فقراءة الإمام له قراءة»، میگوید: «لم يسنده عن موسى بن عائشة غير أبى حنيفة والحسين بن عمارة وهما ضعيفان»[3]؛ یعنی بهجز ابوحنیفه رحمهالله و حسین بن عماره، کسی دیگر این حدیث را از موسی بن عائشه بهصورت مسند و مرفوع ذکر نکرده است و این هر دو ضعیف هستند.
پاسخ
بهراستی این قول از دارقطنی رحمهالله ثابت است، اما پاسخ آن نیز همانند پاسخ به اعتراض امام نسائی رحمهالله است؛ بدین معنا که این جرح، مفرد و مجهول بوده و در برابر تعدیلِ مرکب (گروهی) و مفصل، معتبر شناخته نمیشود.
نکته دیگر اینکه امام دارقطنی رحمهالله که تقریباً دوصد سال پس از امام صاحب رحمهالله چشم به جهان گشوده، قائل به ضعف ایشان در حدیث شده است؛ در حالی که پیشوایان بزرگ حدیث و ناقدان برجستهی جرح و تعدیل که همعصر امام صاحب رحمهالله بودهاند، ایشان را تعدیل کردهاند (چنانکه پیشتر ذکر شد). آیا پیشوایان همعصر به احوال امام صاحب آگاهترند یا فردی که دوصد سال پس از ایشان آمده است؟ (۱)
اعتراض سوم: سفیان ثوری رحمهالله از وفات امام صاحب ابراز شادمانی کرده است.
در سلسلهٔ اعتراضات قولی، سومین نقد این است که امام بخاری رحمهالله در کتاب «تاریخ صغیر» از نعیم بن حماد روایتی نقل کرده که چون خبر وفات امام صاحب رحمهالله به سفیان ثوری رحمهالله رسید، گفت: «الحمدلله كان ينقض الإسلام عروة عروة، ما ولد في الإسلام أشأم منه»؛ یعنی ستایش خدای را (که ابوحنیفه وفات یافت)، او بنای اسلام را یکی پس از دیگری ویران میکرد و در اسلام شخصی بداقبالتر از او زاده نشده است.
پاسخ:
پاسخ این اعتراض آن است که روایت مذکور نادرست بوده و هیچ پیوندی با حقیقت ندارد. هرچند برخی وثاقتِ نعیم بن حماد را بیان کردهاند، اما برای اثبات باطل بودن این روایت، سخن حافظ ابنحجر رحمهالله کافی است که میگوید: “كان يروى حكايات في ثلب أبى حنيفة كلها كذب”؛ یعنی او در بیان عیوب امام ابوحنیفه حکایات دروغینی را نقل میکرد.
همچنین، سفیان ثوری رحمهالله که خود در زمره شاگردان امام صاحب رحمهالله بهشمار میرود و در نود درصدِ مسائل به قول ایشان عمل کرده است، بسیار بعید است که چنین سخنی دربارهٔ امام صاحب رحمهالله بر زبان رانده باشد. در واقع، این روایت تهمتی بزرگ بر هر دو بزرگوار، امام صاحب و سفیان ثوری (رحمهماالله) است.
اکنون پرسش اینجاست که چگونه پیشوایان جلیلالقدری همچون امام نسائی و دارقطنی (رحمهمالله) درباره امام صاحب قائل به «ضعف در احادیث» شدهاند؟ یا شخصیتی مانند امام بخاری رحمهالله که در علم رجال به مقام امامت رسیده بود، چگونه به سخن نعیم بن حماد اعتماد کرده و آن را در کتاب خویش آورده است؟
پاسخ این است که خداوند متعال همانگونه که کمالات و شأن والایی به امام صاحب رحمهالله عطا نموده بود، حاسدان ایشان نیز بیشمار بودند. آنان هر کجا که میرفتند درباره امام صاحب رحمهالله دروغ میگفتند و تهمت میبستند. هر کسی که امام صاحب رحمهالله را از نزدیک ندیده بود، تحت تأثیر این سخنان قرار میگرفت و نسبت به ایشان بدگمان میشد؛ چنانکه داستان امام اوزاعی و عبدالله بن مبارک رحمهالله در این باره مشهور است. از آنجا که برخی از محدثان متأخر، نه خود امام صاحب رحمهالله و نه شاگردان مشهور ایشان را دیده بودند و نه در عراق (کوفه و بصره) زمانی را سپری کرده بودند، آنان نیز تحت تأثیر تهمتهای حاسدان قرار گرفتند و ناآگاهانه مطالبی درباره امام صاحب رحمهالله بیان کردند که هیچ حقیقتی نداشت.
به همین دلیل بود که امام بخاری رحمهالله نیز در سخن نعیم بن حماد تردیدی روا نداشت و بدون تحقیق آن را نگاشت؛ چرا که استاد مشهور امام بخاری که زمان زیادی را با او سپری کرده بود، امام حمیدی رحمهالله بود. از آنجا که بیشترین تعدادِ منتقدانِ امام صاحب رحمهالله از مذهب «ظاهریه» بودند و امام حمیدی رحمهالله نیز به ظاهریه گرایش داشت، لذا امام بخاری رحمهالله از همان ابتدا نسبت به امام صاحب رحمهالله دچار بدگمانی شده بود.