نویسنده: عبدالحی لیان

الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهم‌الصلاةو‌السلام

بخش: ۱۲۷

الگوهای تربیتی داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام (ادامه)
آموزۀ نوزدهم: تأثیر صلاح پدران بر فرزندان
الله متعال بندۀ صالح را در مورد خودش و فرزندانش حفظ می‌کند. صلاح و شایستگی پدران، برای فرزندان و تمام ذُرّیۀ آنان سودمند است؛ البته در صورتی که فرزندان نیز مانند پدران خود اهل ایمان و اسلام باشند. آیات و احادیث متعددی بر این معنا دلالت دارد. از جمله، الله متعال می‌فرماید: “وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَيْءٍ”[1]؛
ترجمه: «و کسانی که ایمان آوردند و پیروی کرد ایشان را اولاد ایشان به ایمان، برسانیم به ایشان فرزندان ایشان را و نقصان نکنیم از ایشان از (جزای) عمل ایشان چیزی.»[2]
همچنین می‌فرماید: “وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللهَ وَلْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا”[3]؛
ترجمه: «و باید بترسند آنان که اگر بگذارند بعد از (مرگ) خویش اولاد ناتوان که می‌ترسند بر ایشان (پس) باید بترسند از خدا و باید بگویند سخن راست.»[4]
و نیز می‌فرماید: “إِنَّ وَلِيِّيَ اللهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ”[5]؛ ترجمه: «هر آئینه حامی من خداست که فرود آورده کتاب را و او کارسازی می کند نیکوکاران را.»[6]
ابن‌کثیر رحمه‌الله در تفسیر سخن خداوند متعال دربارۀ دو یتیم که می‌فرماید وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا”، می‌گوید: «در این آیه دلیلی وجود دارد بر اینکه انسان صالح در مورد فرزندان و ذُرّیۀ خود مورد حفاظت قرار می‌گیرد و برکت عبادت و صلاح او شامل حال آنان نیز می‌شود؛ هم در دنیا و هم در آخرت. از جمله اینکه به سبب شفاعت او در حق آنان، درجات‌شان در بهشت بالاتر برده می‌شود تا چشمش به دیدن آنان روشن گردد؛ چنان‌که این معنا در قرآن آمده و سنت نیز بر آن دلالت دارد.»[7]
سعید بن جبیر رحمه‌الله از ابن‌عباس رضی‌الله‌عنهما نقل کرده است که دربارۀ این آیه فرمود: «آن دو کودک به سبب صلاح پدرشان حفظ شدند، درحالی که برای خود آنان صلاحی ذکر نشده بود[8]
قرطبی رحمه‌الله نیز در تفسیر همین آیه، “وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا”، می‌نگارد: «در این آیه دلیلی وجود دارد بر اینکه خداوند متعال انسان صالح را در مورد خودش و فرزندش حفظ می‌کند، هرچند (فرزندان) از او دور باشند.»[9]
این مطلب برای کسانی که در زمین به فساد و تباهی می‌پردازند و برای تأمین آیندۀ فرزندان خود، مرتکب کارهای نامشروع می‌شوند، درس و عبرت بزرگی است. برخی افراد به بهانۀ تأمین زندگی و آیندۀ فرزندان‌شان، به کسب درآمد از راه‌هایی مانند دزدی، غارت، رشوه و دیگر شیوه‌های حرام روی می‌آورند؛ غافل از اینکه مال حرام نمی‌تواند ضامن سعادت و آیندۀ فرزندان باشد.
آنچه مایۀ خیر و برکت برای فرزندان است، پیش از هر چیز صلاح، تقوا و پاکی پدر و مادر و کسب روزی حلال است. بنابراین، شایسته نیست انسان به نام تأمین آیندۀ فرزندان، مرتکب گناه و حرام شود؛ زیرا آیندۀ حقیقی فرزندان نه با مال حرام، بلکه با تقوا، صلاح و برکت الهی تأمین می‌شود.
آموزۀ بیستم: شتاب نکردن در انکار امور ناشناخته
شایسته است انسان در انکار چیزی که آن را نمی‌پسندد و با معیارهای ذهنی خود سازگار نمی‌یابد، شتاب نکند؛ زیرا چه‌بسا در آن امر، رازی نهفته باشد که او از آن آگاهی ندارد، یا ممکن است روزی خود او با شرایطی مشابه مواجه شود و همان کاری را انجام دهد که پیش‌تر آن را نادرست می‌پنداشته است.
الله متعال می‌فرماید: “وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ”[10]؛ 
ترجمه: و در آمد در شهر در وقت بی‌خبری اهل آن پس یافت در آن دو مرد که با یکدیگر جنگ می‌کردند. آن یک از قوم موسی بود و آن دیگر از دشمنانش پس داد خواست از او کسی که از قوم او بود بر آن که از دشمنانش بود. پس مُشتی زد او را موسی پس تمام کرد کارش را.»[11]
حضرت موسی علیه‌السلام آن مرد را کشت؛ بااین‌حال، الله متعال او را به سبب این عمل مورد مؤاخذه قرار نداد؛ بلکه هنگامی که موسی علیه‌السلام به عاقبت کار خود پی برد، عرض کرد: “قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ”[12]؛ ترجمه: گفت (موسی) ای پروردگار من (هر آئینه) ستم کردم بر نفس خود پس بیامرز مرا، پس بیامرزید او را.»[13]
از سوی دیگر، حضرت موسی علیه‌السلام در ماجرای حضرت خضر علیه‌السلام از اینکه او دیوار را بدون دریافت مزد بازسازی کرد، شگفت‌زده شد و این کار را مورد اعتراض قرار داد؛ درحالی که خود حضرت موسی علیه‌السلام پیش‌تر برای دو دختر مرد صالح آب کشیده بود، بدون آنکه در برابر این کار مزدی طلب کند؛ بااین‌حال، در آن زمان خود او به پاداش و مزد نیازمندتر بود.
الله متعال دربارۀ این ماجرا می‌فرماید: “وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ * فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ”.[14]
ترجمه: و چون رسید به آب مدین یافت بر آن گروهی را از مردم که آب می‌نوشانیدند. و یافت در ماورای ایشان دو زن را که باز می‌داشتند بُزهای خود را گفت: چیست حال شما هر دو گفتند: آب نمی‌نوشانیم تا آنکه باز گردانند شبانان (مواشی خود را) و پدر ما پیر کلان سال است. پس آب نوشانید (موسی) جانوران را (به خاطر) ایشان پس باز گشت به سوی سایه پس گفت ای پروردگار من (هر آئینه) من به آنچه فرود آوردی به سوی من از نیکی (نعمت) محتاجم.»[15]
بنابراین، شایسته است انسان در قضاوت و انکار امور، شتاب نکند؛ بلکه با تأمل و بردباری رفتار نماید تا مبادا چیزی را نادرست یا ناپسند بشمارد که در شرایطی دیگر، خود او نیز ناگزیر از انجام آن شود.[16] چه‌بسا انسان از حقیقت و حکمت یک رفتار آگاه نباشد و بر اساس ظاهر آن به قضاوت بپردازد. ازاین‌رو، پیش از انکار و داوری، باید دربارۀ موضوع تأمل کرد و از شتاب‌زدگی پرهیز نمود.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. الطور: 21.
[2]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج3، ص611.
[3]. النساء: 9.
[4]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج1، ص457.
[5]. الأعراف: 196.
[6]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج1، ص1005.
[7]. إبن کثیر الدمشقی، عماد الدین، تفسیر إبن کثیر، ج5، ص183.
[8]. همان، ج5، ص183.
[9]. القرطبی، محمد بن احمد الأنصاری، تفسیر الجامع لأحکام القرآن، ج11، ص39-38.
[10]. القصص: 15.
[11]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج2، ص1146-1145.
[12]. القصص: 16.
[13]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج2، ص1147.
[14]. القصص: 24-23.
[15]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج2، ص1153-1152.
[16]. أبی عبدالأعلی، خالد بن محمد بن عثمان، صحیح القصص فی العقیده والمنهج، القاهره: دار الآثار، 1424ق، ص113-112.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version