نویسنده: عبدالحی لیان

الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهم‌الصلاةو‌السلام

بخش صدوبیست‌وششم

الگوهای تربیتی داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام (ادامه)
آموزۀ هفدهم: فطرت سالم انسان همواره به سوی کسب حلال گرایش دارد و از گدایی و درخواست از دیگران پرهیز می‌کند.
انسان دارای فطرت سالم، در هر زمان و در هر جامعه‌ای، به دنبال کسب شرافتمندانه و تأمین نیازهای زندگی از راه کار و تلاش است و از گدایی، وابستگی به دیگران و درخواست مکرر از مردم دوری می‌کند.
صاحبان فقیر کشتی که در داستان حضرت خضر علیه‌السلام به آنان اشاره شده است، در دریا کار می‌کردند تا از این طریق نیازهای زندگی خود را تأمین کنند. آنان برای به دست آوردن روزی، تلاش و زحمت می‌کشیدند و تمام توان خود را برای رهایی از فقر به کار می‌گرفتند.
آنان از کار و تلاش دست نکشیدند و گدایی را به عنوان یک حرفه و شیوۀ زندگی انتخاب نکردند؛ بلکه عزت نفس و پاکدامنی خود را حفظ کردند. این همان چیزی است که اسلام نیز مسلمانان را به آن سفارش کرده است.
اسلام از گدایی و وابستگی بی‌دلیل به مردم نهی کرده و انسان را به تلاش، کار و کوشش برای به دست آوردن درآمد حلال تشویق کرده است. انسان باید تا حد امکان تلاش کند تا هزینه‌های زندگی خود و کسانی را که مسئول تأمین زندگی آنان است، فراهم کند و در نتیجه، از درخواست و سؤال از دیگران بی‌نیاز باشد.
پیامبر اکرم صَلَّى‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَسَلَّمَ در این زمینه می‌فرمایند: «لأن يغدو أحدكم فيحتطب على ظهره فيتصدق به ويستغني به عن الناس خير له من أن  يسأل رجلاً أعطاه أو منعه ذلك فإن اليد العليا أفضل من اليد السفلى وابدأ بمن تعول.»[1]
ترجمه: «اگر یکی از شما صبحگاهان برود و هیزم جمع کند، آن را بر پشت خود حمل کند و از درآمد آن صدقه دهد و به وسیلۀ آن از مردم بی‌نیاز شود، برای او بهتر است از اینکه از فردی درخواست کند؛ خواه آن شخص به او چیزی بدهد یا ندهد؛ زیرا دستِ بالا بهتر از دستِ پایین است، و ابتدا از کسانی آغاز کن که تحت سرپرستی تو هستند
منظور از «دست بالا» دستی است که می‌بخشد و از دیگران حمایت می‌کند، درحالی که «دست پایین دستی» است که درخواست و دریافت می‌کند. این تعبیر، ارزش کار، تولید، استقلال اقتصادی و کمک به دیگران را نشان می‌دهد.
بنابراین، در نگاه اسلام، فقر به خودی خود موجب از بین رفتن کرامت انسان نیست؛ بلکه انسان باید حتی در شرایط دشوار اقتصادی نیز تا حد امکان عزت نفس خود را حفظ کند و برای تأمین زندگی از راه کار و تلاش مشروع استفاده نماید.
از این مفهوم می‌توان چند اصل مهم را دریافت:
        کار و تلاش مشروع از ارزش‌های مهم زندگی اسلامی است.
        انسان باید تا حد امکان برای استقلال اقتصادی خود تلاش کند.
        حفظ عزت نفس و کرامت انسانی حتی در شرایط فقر اهمیت دارد.
        کمک به نیازمندان و حمایت از آنان یک وظیفۀ اخلاقی و اجتماعی است.
        جامعۀ سالم باید به جای تشویق به وابستگی، زمینۀ کار، اشتغال و توانمندسازی اقتصادی افراد را فراهم کند.
آموزۀ هجدهم: بایسته است در برابر الله متعال ادب را رعایت کنیم.
از نکات لطیف در بیان قرآن دربارۀ این داستان، سخنی است که حضرت خضر علیه السلام به حضرت موسی علیه السلام گفت، هنگامی که اعمالی را که انجام داده بود برای او توضیح می‌داد. او دربارۀ «اراده» سه تعبیر متفاوت به کار برد.
در مورد سوراخ کردن کشتی فرمود: “فَأَرَدتُ أَنْ أَعِيبَهَا”[2]؛ ترجمه: پس خواستم که معیوب کنم آن را.[3]
و دربارۀ کشتن نوجوان و خواست او برای اینکه به جای او نوجوانی صالح بیاید، فرمود: “فَأَرَدْنَا أَنْ يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا”[4]؛
ترجمه: پس خواستیم که عوض دهد ایشان را پروردگار ایشان بهتر از وی، از روی پاکیزگی و نزدیک‌تر از حیث شفقت.[5]
و دربارۀ ساختن دیوار، برای اینکه گنج محفوظ بماند تا دو کودک یتیم بزرگ شوند، فرمود: “فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنْزَهُمَا”[6]؛
ترجمه: پس خواست پروردگار تو که برسند ایشان به جوانی خود و بر آرند گنج خود را.[7]
ü    «أَرَدْتُ»؛ من خواستم؛
ü    «أَرَدْنَا»؛ ما خواستیم؛
ü    «أَرَادَ رَبُّكَ»؛ پروردگار تو خواست.
در مورد حکمت این تفاوت می‌توان گفت:
الف. در این سه مورد نوعی تدریج وجود دارد؛ به این معنا که در هر مرحله، نسبت دادن اراده به شکل دیگری صورت گرفته است.
در مرحلۀ نخست، حضرت خضر علیه‌السلام اراده را به خودش نسبت داده است؛ در مرحلۀ دوم، آن را به الله متعال و خودش نسبت داده است؛ و در مرحلۀ سوم، اراده را فقط به الله متعال نسبت داده است.
ب. تفاوت در نسبت دادن اراده، متناسب با حالتی است که حضرت خضر علیه‌السلام دربارۀ آن سخن می‌گوید و این شیوه با ادب در برابر الله متعال و با آموزه‌ها و مفاهیم ایمانی هماهنگ است.
در مرحلۀ نخست، حضرت خضر علیه‌السلام اراده را به خودش نسبت داد؛ زیرا سوراخ کردن کشتی، از نظر ظاهر، کاری ناپسند و نوعی تخریب به شمار می‌آید.
به همین دلیل، شاید به همین جهت باشد که شایسته نیست این اراده به الله متعال نسبت داده شود و گفته شود: «پروردگار تو خواست که آن را معیوب کند
اما در مرحلۀ دوم، مناسب آن است که اراده هم به الله متعال و هم به حضرت خضر علیه‌السلام نسبت داده شود.
اراده به الله متعال نسبت داده شده است؛ زیرا تنها خداوندﷻ قادر است این امر را تحقق بخشد. الله متعال اراده کرده است که به جای آن نوجوان، فردی بهتر، پاک‌تر و نزدیک‌تر به پدر و مادر به آنان عطا کند.
از سوی دیگر، اراده به حضرت خضر علیه‌‌السلام نیز نسبت داده شده است؛ زیرا او کسی بود که اقدام به کشتن نوجوان کرد و می‌خواست الله متعال به جای او، فردی بهتر به پدر و مادرش عطا کند.
بنابراین، حضرت خضر علیه‌السلام نیز در این جایگزینی دارای اراده بوده است.
اما در مرحلۀ سوم، اراده فقط به الله نسبت داده شده است: “فَأَرَادَ رَبُّكَ”؛ ترجمه: پس پروردگار تو خواست.
سیاق سخن نشان می‌دهد که در اینجا اراده فقط به خداوندﷻ نسبت داده می‌شود؛ زیرا هیچ‌کس جز اللهﷻ قادر نیست این اراده را تحقق بخشد.[8]
در اینجا درسی برای بندگان وجود دارد که باید ادب در برابر الله متعال را رعایت کنند؛ یعنی خیر را به اللهﷻ نسبت دهند و او را به آنچه شایستۀ اوست ستایش کنند و او را از نسبت دادن شر به او منزه بدانند؛ زیرا خداوند متعال جز کاری را که در آن حکمت و مصلحت باشد، انجام نمیدهند.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. صحیح مسلم، کتاب الزکاه، شماره حدیث: 2397؛ والترمذی، کتاب الزکاة، شماره حدیث: 680.
[2]. الکهف: 79.
[3]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج2، ص613.
[4]. الکهف: 81.
[5]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج2، ص615.
[6]. الکهف: 82.
[7]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج2، ص616.
[8]. الرازی، أبوبکر، أحکام القرآن للجصاص الحنفی، ج11، ص40-39؛ الخالدی، صلاح، مع قصص السابقین فی القرآن… ، ج2، ص235-233.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version