نظریهٔ خلافت بر این اساس استوار است که در مورد تعیین خلیفه از سوی الله تعالی ـ جل جلاله ـ یا رسول الله ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ هیچ نصّ صریح و مشخصی وجود ندارد. از دیدگاه اهل سنت، پیامبر اکرم ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ مسئلهٔ خلافت و طریقهٔ تعیین خلیفه را به علم، بصیرت و درایت صحابه کرام ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ و نیز به تصمیم شورای اهل حل و عقد در هر زمان واگذار کرده است.
پیامبر ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ پس از وفات خود هیچ شخص معین و مشخصی را به طور خاص برای ادارهٔ دولت اسلامی تعیین نکرد، و نه هم برای تعیین حاکم روش مشخصی ارائه نمود، بلکه تنها اصول و قواعد عمومی حکومتداری و انتخاب حاکم را بیان کرده است.
دیدگاه اهل سنت
اهل سنت اعتراف دارند که از سوی پیامبر ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ نصی در مورد شخص معین برای خلافت یا روش دقیق تعیین خلیفه وجود ندارد. آنان به قول و عمل صحابه کرام استناد کرده و آن را معیار خود قرار دادهاند. با توجه به اجماع صحابه کرام و جایگاه آنان، اهل سنت طریقه و شرایط انتخاب چهار خلیفهٔ راشدین را نمونهٔ ایدهآل و مشروع دولت اسلامی میدانند.
همچنین برخی از روایات و اشارات پیامبر ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ بر خلافت خلفای صالح دلالت دارد که اهل سنت آن را اساس تشکیل دولت اسلامی میدانند.
طریقهٔ تعیین خلیفه
در نظام خلافت سه طریقه برای تعیین حاکم پذیرفته شده است. در دو طریقه به عمل صحابه کرام ـ رضی الله عنهم ـ استناد شده است و این نشان میدهد که این دو طریقه از نظر فقهی قابل انتخاب و مشروع هستند. طریقهٔ سوم، روش غلبه و استیلا است.
۱. انتخاب اهل حل و عقد
افراد «اهل حل و عقد» در اصطلاح سیاسی امروز مانند مجلس شورا هستند که وظیفهٔ انتخاب خلیفه را بر عهده دارند. در مشروعیت عمل آنان اجماع همهٔ افراد شرط نیست، بلکه حضور و اقدام تعداد کافی از آنان برای انتخاب امام و بیعت با او کفایت میکند.
برای اهل حل و عقد سه شرط اساسی وجود دارد:
۱. عدالت
۲. علم و دانش کافی
۳. رأی و تدبیر
از دیدگاه اهل سنت، اینکه آنان حتماً از اهل دارالخلافه باشند شرط شرعی نیست، بلکه یک ترجیح و عرف است.[1]
تعریف اهل حل و عقد
کلمه «اهل» به معنی صاحبان، «حل» به معنی باز کردن و «عقد» به معنی گره بستن است. بنابراین ترکیب «اهل حل و عقد» به این معنا است: کسانی که گرههای مشکلات را باز میکنند.
یعنی: گروهی از مسلمانان که در امور عمومی، سیاسی، اداری، تقنینی، قضایی و سایر امور، بر اساس اسباب تعیینشده، مشکلات را حل و فصل میکنند.[2]
اصطلاحات دیگری نیز وجود دارند که با اصطلاح «اهل حل و عقد»مشابه بوده و برخی از علما آنها را نیز برای اهل حل و عقد به کار بردهاند؛ مانند: أولو الأمر، العلماء، أهل الاختیار، أهل الاجتهاد، أهل الشوری، أهل الشوکة و أهل الرأی والتدبیر» که به معنای «صاحبان امر، عالمان، صاحبان اختیار، مجتهدان، اعضای شورا، صاحبان شوکت و هیبت، و صاحبان رأی و تدبیر» میباشند.
۱. اینکه در آیهٔ قرآن کریم، از «ولو الأمر»مراد «اهل حل و عقد» باشد، از تفسیر امام زجاج معلوم میشود. وی میگوید: «گروه أولو الأمر کسانی هستند که امور دینی مسلمانان و همهٔ اموری را که اصلاح آنان به آن وابسته است، به پیش میبرند.»[3]
۲. عبدالله بن عباس ـ رضی الله تعالی عنهما ـ و جابر ـ رحمه الله تعالی ـ گفتهاند: «مراد از أولو الأمر، فقها و علمایی هستند که اصول دین را به مردم آموزش میدهند.» همین دیدگاه از حسن بصری، ضحاک و مجاهد ـ رحمهم الله تعالی ـ نیز نقل شده است.[4]
علامه ابو البرکات نسفی ـ رحمه الله تعالی ـ نیز همین معنا را اختیار کرده و میگوید: «مراد از أولو الأمر، حاکمان و عالمان هستند؛ زیرا فرمان آنان بر زمامداران نافذ است.»[5]
۳. اینکه به «اهل حل و عقد»،«اهل الاختیار» نیز گفته میشود، این اصطلاح در «الموسوعة الفقهية» به کار رفته است: «اهل اختیار (صاحبان اختیار) کسانی هستند که صلاحیت انتخاب امام و بیعت با او به آنان سپرده شده است، و آنان همان اهل حل و عقد میباشند.»[6]
۴. همچنین به اهل حل و عقد، «اهل الاجتهاد»؛ یعنی مجتهدان نیز گفته شده است. مجتهدان کسانی هستند که در شریعت اسلامی به مرتبهٔ اجتهاد رسیده و توانایی انجام وظایف مهمی مانند زمامداری مسلمانان، قضاوت، فتوا و سایر مسئولیتها را دارند. این اصطلاح را بغدادی در «أصول الدين» (ص ۲۷۹) و علامه قرطبی در «الجامع لأحکام القرآن»(۱/۲۶۵)به کار بردهاند. همچنین اصطلاح «اهل اجماع»که علمای اصول فقه از آن استفاده میکنند، به این مفهوم نزدیک است.
۵. اهل حل و عقد با عنوان «اهل الشوری»؛ یعنی اعضای شورا نیز یاد شدهاند. اعضای شورا کسانی هستند که در امور مسلمانان با آنان مشورت صورت میگیرد. این یک اصطلاح قرآنی و شرعی است که پیش از اصطلاح اهل حل و عقد به کار رفته است.
۶. برای اهل حل و عقد، اصطلاح «أهل الشوکة»؛ یعنی صاحبان شوکت، هیبت و اقتدار نیز استعمال شده است. این عنوان به صاحبان قدرت و حکومت اطلاق میشود؛ زیرا آنان از قدرت و توانایی کامل برخوردارند. این اصطلاح را شیخ ابن تیمیه ـ رحمه الله تعالی ـ به کار برده است.[7]
۷. همچنین برای اهل حل و عقد، اصطلاح «أهل الرأی والتدبیر»؛ یعنی صاحبان رأی و تدبیر نیز به کار رفته است. اینان کسانی هستند که به عقل، اندیشهٔ پخته، حسن تدبیر، آسانسازی امور و برطرف ساختن مشکلات شناخته میشوند. این اصطلاح را علامه ابن عابدین شامی ـ رحمه الله تعالی ـ استعمال کرده است.[8]