الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهمالصلاةوالسلام
بخش صدویازدهم
رهنمودهای تربیتی داستان لقمان حکیم علیهالسلام
رهنمودبیست و سوم: تعادل در رفتارهای ظاهری انسان، ارتباطی تنگاتنگ با تعادل روانی و درونی او دارد
الله متعال سخن لقمان حکیم علیهالسلام برای فرزندش را اینگونه حکایت میکند: «وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ»[1]؛ ترجمه: و در راه رفتنت میانهرو باش، و از صدای خود بکاه؛ زیرا ناپسندترین صداها، صدای مرکبهاست.
خداوندمتعال در این آیه، انسان را به مراقبت از رفتارهای ظاهری خود فرا میخواند و او را به آداب راه رفتن و آداب سخن گفتن راهنمایی میکند. این دو ادب از موضوعاتی هستند که قرآن کریم در موارد متعدد به آنها توجه خاص داشته است.
ادب نخست: «وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ»؛
فرمایش خداوندمتعال: «و در راه رفتنت میانهرو باش»، معانی گوناگونی را در بر میگیرد؛ از جمله:
منظور، میانهروی در راه رفتن است؛ نه آنچنان تند که شتابزدگی از آن پیداست و نه آنقدر آهسته که نشانۀ سستی و بیحالی باشد. انسان باید با وقار و اعتدال گام بردارد؛ نه مانند افراد ناتوان و بیرمق حرکت کند و نه با جهش و تکبر گام بردارد.
روزی حضرت عمر رضیاللهعنه مردی را دید که خود را به ضعف و ناتوانی زده بود، فرمود: دین ما را با این حالتِ ساختگی، بیرمق و مرده جلوه نده؛ خدا تو را بمیراند!.[2]
بار دیگر مردی را دید که سرش را بیش از حد پایین انداخته بود، فرمود: سرت را بلند کن؛ اسلام دین بیماری و ضعف نیست.[3]
عبدالله بن مسعود رضیاللهعنه نیز میفرمود: صحابه رضیاللهعنهماجمعین از دو شیوه نهی میکردند: از دویدن و شتابزدگیِ یهود و از راه رفتنِ سست و بیحالِ نصارا؛ بلکه راه رفتن باید میان این دو باشد.[4]
بنابراین، مقصود از «قصد»در این آیه، اعتدال، میانهروی، وقار و آرامش در راه رفتن است.
یکی دیگر از معانی «قصد» آن است که حرکت و تلاش انسان هدفمند باشد؛ یعنی راه رفتن و فعالیت او برای رسیدن به هدفی مشخص، مقصودی ارزشمند و کاری سودمند باشد، نه اینکه عمر خود را بیهدف و سرگردان در زندگی سپری کند. انسان خردمند همواره در پی کاری مفید و هدفی بلند است.[5]
خداوند متعال میفرماید: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ»[6]؛ ترجمه: آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریدهایم و به سوی ما بازگردانده نخواهید شد؟.
ادب دوم: «وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ»؛
کاستن از صدا، نشانۀ ادب، اعتمادبهنفس و اطمینان انسان به درستی و استحکام سخن خویش است. معمولاً کسیکه با فریاد و خشونت سخن میگوید، یا از ادب کافی برخوردار نیست، یا نسبت به ارزش سخن یا شخصیت خود تردید دارد و میکوشد این ضعف را با تندی و بلند کردن صدا پنهان سازد.[7]
حکمت این دستور آن است که صدای معتدل برای گوینده آراستهتر و برای شنونده دلپذیرتر و فهم سخن را آسانتر میسازد.[8]
بلند کردن صدا بدون هیچ فایدهای، نشانۀ تندی، بیخردی و بیانضباطی است؛ اما اگر برای مصلحتی مانند خطبه، تعلیم، رساندن صدا به افراد دور یا خطاب به جمعیت زیاد باشد، مشمول این نهی نیست.
حضرت جابر بن عبدالله رضیاللهعنه روایت میکند: هرگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم خطبه میخواندند، چشمانشان سرخ میشد، صدایشان اوج میگرفت و حالت جدیت و اهتمام در ایشان آشکار میشد؛ گویی فرماندهای است که لشکری را از حملۀ قریبالوقوع دشمن بیم میدهد.[9]
بنابراین، گاهی بلند کردن صدا برای تحقق مصلحت، امری مشروع و بلکه لازم است.
احتمال دیگری نیز در معنای این آیه وجود دارد و آن اینکه دستور به پایین آوردن صدا، در حقیقت دعوت به دوری از مشاجره، نزاع و جدالهای بیهوده است؛ زیرا چنین رفتارهایی معمولاً انسان را به فریاد کشیدن یا رسوا شدن در میان مردم وامیدارد.[10]
بلند کردن صدا در جایی که سودی ندارد، پسندیده نیست و از مصادیق صدای ناپسند به شمار میرود؛ زیرا اگر این کار پسندیده بود، خداوندمتعال آن را به صدای مَرکب تشبیه نمیکرد. همچنین بلندی صدا، بهخودیخود موجب هیبت و احترام نمیشود؛ وگرنه مرکب به سبب صدای بلندش، باهیبتترین حیوان بود.[11]
تشبیه کسانی که بیدلیل صدای خود را بلند میکنند به مرکب، و همانند دانستن صدای آنان با عرعر مرکب، از شدیدترین شیوههای نکوهش در قرآن است و نشان میدهد که خداوند تا چه اندازه این رفتار را ناپسند میشمارد.[12]
سید قطب رحمهالله در توضیح این تشبیه میگوید: سبک بیان قرآن، این رفتار (بلند کردن بیدلیل صدا) را در قالب تصویری زشت، نفرتانگیز و خندهآور به نمایش میگذارد؛ آنجا که میفرماید: همانا ناپسندترین صداها، صدای مرکبهاست. این تعبیر، صحنهای را در ذهن ترسیم میکند که هم مایۀ تمسخر است و هم احساس نفرت را برمیانگیزد؛ ازاینرو، انسان صاحب ذوق و احساس، پس از تصور این تصویر هنرمندانۀ قرآنی، دیگر رغبتی به بلند کردن بیدلیل صدای خود نخواهد داشت.[13]