نویسنده: عبدالحی لیان

الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهم‌الصلاةو‌السلام

بخش هشتادوسوم

آموزه‌های تربیتی داستان زکریا و یحیی علیهماالسلام (ادامه)
آموزۀ دوم: پیامبران علیهم‌الصلاةوالسلام الگوی کامل در التزام به آداب دعا هستند
هنگامی که حضرت زکریا علیه‌السلام به درگاه پروردگار خویش روی آورد و به دعا پرداخت، مجموعه‌ای از آداب عالی و سنجیده را رعایت نمود؛ آدابی که شایسته است هر دعا‌کننده‌ای در مناجات با پروردگار به آن‌ها پایبند باشد تا زمینۀ اجابت دعای او از سوی خداوند عزوجل فراهم گردد.
از جملۀ این آداب می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
نخست: آن حضرت، پروردگار خویش را ندا داد و آنچه را در درونش می‌گذشت و آرمان‌هایی را که از خداوند انتظار داشت، به‌صورت صریح و روشن بیان نمود و فقط به آرزوهای درونی و ناگفته اکتفا نکرد.
دوم: با اخلاص کامل، روی به سوی خداوند عزوجل آورد و دعای خود را در نهان و به‌دور از آشکارسازی انجام داد؛ زیرا آگاه بود که دعای پنهانی نزد خداوند محبوب‌تر است و آهسته‌گویی در دعا، بیانگر حالت تضرع، خشوع و انکساری است که روح و حقیقت دعا را تشکیل می‌دهد. ازهمین‌رو، خداوند سبحان به دعا کردن با تضرع و در خفا فرمان داده است: «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً»[1]؛ ترجمه: پروردگار خویش را با زاری، فروتنی و در نهان بخوانید.
سوم: پیش از طرح درخواست خویش، به ضعف، ناتوانی و فروتنی خود در برابر پروردگارِ صاحب عظمت تصریح نمود و گفت: «إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا»[2]؛ ترجمه: پروردگارا! بی‌گمان استخوان‌هایم سست و ناتوان گردیده، و سرم از سپیدیِ پیری چنان شعله‌ور شده که گویی آتشِ پیری در آن زبانه می‌کشد.
چهارم: حضرت زکریا علیه‌السلام پیش از بیان خواستۀ خود، به یادآوری نعمت‌های الهی و الطاف پیشین خداوند در اجابت دعاهایش پرداخت و اظهار داشت: «وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا»[3]؛ ترجمه: پروردگارا! من هرگز در دعا کردن به درگاه تو محروم و ناکام نبوده‌ام.
پنجم: تصریح نمود که انگیزۀ درخواست او، حفظ و صیانت از دین است، نه صرفاً دستیابی به منافع دنیوی؛ چنان‌که فرمود: «وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي»[4]؛ ترجمه: و همانا من از کسانی‌که پس از من عهده‌دار امور می‌شوند بیم دارم.
ششم: پروردگار خویش را با تعبیر «رَبِّ» مورد خطاب قرار داد که حاکی از نهایت ادب، عبودیت و وابستگی بنده به پروردگار خویش است.[5]
بر این اساس، سزاوار است هر مؤمن در مقام دعا، از این الگوی نبوی پیروی نموده و با التزام به این آداب، دعای خویش را به‌گونه‌ای عرضه کند که شایستۀ پذیرش در پیشگاه الهی باشد.
آموزۀ سوم: مؤمن مأیوس نمی‌شود
داستان حضرت زکریا علیه‌السلام و درخواست او از الله متعال برای عطای فرزندی که وارث او و خاندان یعقوب علیه‌السلام باشد، به نکته‌ای مهم و اساسی در زندگی انسان، بلکه در حیات امت اسلامی اشاره دارد؛ و آن، ضرورت جلوگیری از نفوذ یأس و ناامیدی در دل انسان است.
در این داستان، حضرت زکریا علیه‌السلام را می‌بینیم که از مرحلۀ فرزندآوری گذشته بود و همسرش نیز نازا بود؛ یعنی از نظر طبیعی و زیستی توانایی فرزندآوری نداشت. با وجود این شرایط نامساعد، امید داشتن فرزند در دل او زنده بود. او با اطمینان کامل به سوی پروردگارش روی آورد و دعا کرد، درحالی‌که یقین داشت خداوند سبحان دعای او را اجابت خواهد کرد؛ زیرا اگر چنین اعتمادی نمی‌داشت، در میان چنین شرایط و اسباب ظاهری، هرگز دست به دعا برنمی‌داشت. پس خداوند نیز دعای او را اجابت نمود.
مفهوم این سخن آن است که هر اندازه گرفتاری‌ها افزون گردد، اندوه‌ها شدت یابد و مشکلات (چه در سطح فردی و چه در سطح امت) پیچیده و تاریک شود، باز هم ممکن است روزی فرا رسد که ابرهای تیره کنار رود، آسمان زندگی صاف گردد و اوضاع به حالتی بهتر، برتر و روشن‌تر دگرگون شود.[6]
ازاین‌رو، بر مومن لازم است که الله را آن‌گونه که شایسته است عبادت کند، با انواع طاعات و قربات به او نزدیک شود، و در مسیر مستقیم و منهج استوار الهی گام بردارد. با این همه، هرگز از رحمت خداوند ناامید نشود و از روح و گشایش الهی مأیوس نگردد.
آموزۀ چهارم: در هر عضوی از اعضای بدن، عبادتی موقّت وجود دارد، اما عبادت قلب و زبان در همۀ حالات است!
در هر یک از اعضای بدن، نوعی بندگی وجود دارد که به زمان‌های خاصی محدود است؛ اما ذکر، عبادت قلب و زبان است که در تمام حالات و در هر زمان استمرار دارد.
هنگامی که حضرت زکریا علیه‌السلام از پروردگارش نشانه‌ای بر تحقق بارداری درخواست نمود، خداوند سبحان به او فرمود: «وَآيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزًا وَاذْكُر رَّبَّكَ كَثِيرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ»[7]؛ ترجمه: نشانۀ تو آن است که سه روز با مردم سخن نخواهی گفت، مگر به اشاره؛ و پروردگارت را بسیار یاد کن و در شامگاهان و بامدادان به تسبیح او بپرداز.
در این آیه، خداوند او را به ذکر فرمان داده، بلکه به کثرت آن امر نموده است. در همین زمینه، محمد بن کعب قرظی می‌گوید: اگر برای کسی ترک ذکر به عنوان رخصت جایز شمرده می‌شد، برای زکریا علیه‌السلام چنین اجازه‌ای داده می‌شد؛ در حالی‌که رخصت معمولاً در شرایطی چون جنگ برای انسان داده می‌شود.[8] با این وجود، خداوند متعال حتی در آن حالت نیز می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا»[9]؛ ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که با گروهی (از دشمنان) روبه‌رو می‌شوید، استوار و پایدار بمانید و خدا را بسیار یاد کنید، تا باشد که رستگار شوید.
این امر، دلالتی روشن بر اهمیت و فضیلت ذکر دارد؛ ازهمین‌رو خداوند عزوجل به ذکر در همۀ امور و در تمامی حالات فرمان داده، بلکه به کثرت آن نیز تأکید نموده است. چنان‌که می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا»[10]؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خداوند را بسیار یاد کنید، و او را بامدادان و شامگاهان به پاکی و بزرگی بستایید.
دربارۀ جایگاه و منزلت ذکر، ابن‌قیم رحمه‌الله می‌نویسد: به‌وسیلۀ ذکر، بنده شیطان را مغلوب می‌سازد؛ همان‌گونه که شیطان اهل غفلت و فراموشی را مغلوب می‌کند. ذکر، روح اعمال صالح است؛ پس هرگاه عملی از ذکر خالی باشد، همانند جسدی است که روح در آن نیست. و ذکر در قرآن بر ده وجه آمده است:
۱. امر به ذکر، گاهی به‌صورت مطلق و گاهی به‌صورت مقید؛
۲. نهی از ضد آن، یعنی غفلت و فراموشی؛
۳. وابسته ساختن رستگاری به استمرار و کثرت ذکر؛
۴. ستایش از اهل ذکر و خبر دادن از آنچه خداوند برای آنان از بهشت و آمرزش آماده کرده است؛
۵. خبر دادن از زیان و خسران کسانی که از ذکر خدا به امور دیگر مشغول شده‌اند؛
۶. این‌که خداوند متعال، یاد کردن خود از بندگان را پاداش یاد کردن آنان از او قرار داده است؛
۷. خبر دادن از این‌که ذکر خداوند از هر چیز بزرگ‌تر و برتر است؛
۸. این‌که ذکر را پایان‌بخش اعمال صالح قرار داده، همان‌گونه که آغازگر آن‌ها بوده است؛
۹. خبر دادن دربارۀ اهل ذکر که آنان بهره‌مندان از آیات الهی‌اند و صاحبان خرد (اولواالألباب) به‌شمار می‌روند، نه دیگران؛
۱۰. این‌که ذکر را همراه و قرین همۀ اعمال صالح و روح آن‌ها قرار داده است؛ به‌گونه‌ای که هرگاه ذکر از آن جدا شود، آن اعمال همانند جسدی بی‌روح خواهند بود.[11]
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. اعراف: ۵۵.
[2]. مریم: ۴.
[3]. مریم: ۴.
[4]. مریم: ۵.
[5]. الراوی، راشد، القصص القرآنی تفسیر اجتماعی، مصر: دارالنهضة العربیة، ۱۹۷۸م، ص۱۸۶-۱۸۵.
[6]. همان، ۱۸۶-۱۸۵.
[7]. آل‌عمران: ۴۱.
[8]. الثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، جواهر القرآن فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۳.
[9]. انفال: ۴۵.
[10]. احزاب: ۴۲-۴۱.
[11]. ابن القیم، محمد بن ابی بکر بن ایوب، مدارج السالکین، بیروت: دار الکتب العربی، ۱۳۹۲ق، ج۲، ۴۲۵-۴۲۳.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version