نویسنده: عبدالحی لیان

الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهم‌الصلاةو‌السلام

بخش: ۱۲۴

الگوهای تربیتی داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام (ادامه)
آموزۀ چهاردهم: صبر؛ بزرگ‌ترین وسیله برای رسیدن به مراتب بلند و جایگاه‌های والا
صبر، بزرگ‌ترین وسیله برای دستیابی به مراتب بلند و جایگاه‌های والا است و از دست دادن آن، موجب محرومیت از خیر فراوان می‌شود. خضر علیه‌السلام پاسخ خود به حضرت موسی علیه‌السلام را با این سخن آغاز کرد: “قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا”؛ ترجمه: گفت (هر آئینه) تو نتوانی با من صبر.[1]
در این سخن اشاره‌ای است به اینکه دستیابی به اهداف و خواسته‌ها، نیازمند صبر و شکیبایی است؛ گویی موانع و دشواری‌های مسیر صبر پایان‌پذیر نیستند و هرچه همت انسان بلندتر باشد، این دشواری‌ها نیز بیشتر می‌شوند.
در حقیقت، این دشواری‌ها نوعی تمرین سخت برای تقویت اراده و افزایش استواری انسان‌اند تا جایی که دیگر هیچ امر دشوار یا بزرگی را، هرچند سخت و سنگین باشد، بزرگ و طاقت‌فرسا نپندارد.[2] با توجه به جایگاه و اهمیت صبر در شریعت‌های الهی، شایسته است دربارۀ آن با تفصیل بیشتری سخن گفته شود.
انسان در هیچ یک از حالات زندگی خود از صبر بی‌نیاز نیست. بنده برای انجام دادن طاعات و عبادات، دوری از گناهان، گذشت از شخصی که به او بدی کرده است (درحالی‌که توان مقابله به مثل دارد) و نیز برای تحمل مصیبت‌ها، گرفتاری‌ها و دیگر حوادث زندگی، به صبر نیازمند است.
صبر از عناصر اساسی مردانگیِ پخته و قهرمانیِ والا است؛ زیرا بارهای سنگین زندگی را افراد ناتوان نمی‌توانند بر دوش بکشند. اگر کسی بار سنگینی داشته باشد و بخواهد آن را جابه‌جا کند، برای این کار کودکان، بیماران یا افراد ناتوان را استخدام نمی‌کند؛ بلکه کسانی را برمی‌گزیند که شانه‌های نیرومند و توانایی جسمی بالایی داشته باشند. زندگی نیز چنین است؛ رسالت‌های بزرگ آن را جز مردان بزرگ و قهرمانان شکیبا نمی‌توانند بر دوش بکشند و از مرحله‌ای به مرحلۀ دیگر منتقل کنند.
ازاین‌رو، سهم رهبران و پیشگامان از سازندگی و آزمون، متناسب با استعدادهایی است که به آنان عطا شده و نیز متناسب با کارهایی است که انجام داده‌اند.[3]
دو پایۀ اساسی صبر
صبر بر دو حقیقت مهم و اساسی استوار است:
نخست: حقیقت ایمان
این امر به ماهیت ایمان مربوط می‌شود. ایمان، پیوند میان انسان و پروردگار اوست و لازم است ایمان انسان در معرض آزمایش قرار گیرد تا حقیقت آن آشکار و از ناخالصی‌ها جدا شود؛ یا پاکی و استواری آن نمایان گردد و یا ساختگی و نادرستی آن آشکار شود.
الله متعال می‌فرماید: “أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ”[4]؛ ترجمه: آیا می‌پندارند مردم که گذاشته شوند به مجرد اینکه گویند ایمان آوردیم. و ایشان امتحان کرده نشوند. و هر آئینه امتحان کردیم آنان را که پیش از ایشان بودند. پس البته معلوم (متمیز) خواهد کرد دروغگویان را.[5]
آیا مردم گمان کرده‌اند که همین که گفتند: ایمان آوردیم، رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟ و به‌راستی کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم؛ پس خداوند کسانی را که راست گفته‌اند و نیز دروغگویان را آشکار خواهد کرد.
دوم: ماهیت زندگی دنیا
پایۀ دوم به حقیقت زندگی دنیایی مربوط می‌شود؛ همان زندگی‌ای که الله متعال آن را سرای پاداش و قرار همیشگی قرار نداده، بلکه آن را سرای آزمایش و امتحان ساخته است. زندگی دنیا مجموعه‌ای پیوسته از آزمون‌هاست که انسان در آن از یک امتحان بیرون می‌آید و وارد امتحانی دیگر می‌شود؛ گاهی امتحان بعدی شبیه امتحان قبلی است و گاهی با آن تفاوت دارد؛ همان‌گونه که آهن در آتش گداخته می‌شود و سپس در آب قرار می‌گیرد.[6]
الله متعال می‌فرماید: “وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً”[7]؛ ترجمه: و می‌آزماییم شما را به بدی (سختی) و نیکی (آسودگی) آزمودنی.[8]
حضرت سلیمان علیه‌السلام نیز هنگامی که به قدرت و تمکن فراوان دست یافت، این حقیقت را دریافت و گفت:  “هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ”[9]؛ ترجمه: گفت این (کرامت) از فضل پروردگار من است تا بیازماید مرا آیا شکرگذاری می‌کنم یا ناسپاسی می‌نمایم. و هر که شکر گذاری کند پس جز این نیست که شکرگذاری می‌کند برای فایدۀ نفس خود و هر که ناسپاسی کرد پس به درستی که پروردگار من بی‌نیاز کرم کننده است.[10]
این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا شکرگزاری می‌کنم یا ناسپاسی می‌ورزم؛ و هرکس شکرگزاری کند، تنها به سود خود شکرگزاری کرده است، و هرکس ناسپاسی کند، پروردگار من بی‌نیاز و بزرگوار است.
هرگاه این حقیقت برای انسان روشن شود، راه پیش روی او روشن و نورانی خواهد شد. پس باید انسان صبر پیشه کند و در برابر آنچه بر او وارد می‌شود، امید پاداش الهی داشته باشد و بداند که پاداش صبر عظیم و ثواب آن بسیار گسترده و بی‌حدومرز است.
آموزۀ پانزدهم: مسلمان باید خود را از مواضع تهمت دور نگه دارد و اگر رفتاری از او سر زد که موجب سوءظن می‌شود، آن را توضیح دهد.
در سخن خضر علیه‌السلام خطاب به حضرت موسی علیه‌السلام: “سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا”[11]؛ ترجمه: اکنون آگاه سازم تو را به سِرّ آنچه نتوانستی بر آن صبر.[12]
به‌زودی تو را از حقیقت و تأویل آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی کنی، آگاه خواهم ساخت.
در این سخن، هشداری برای هر کسی وجود دارد که رفتاری انجام می‌دهد و احتمال می‌دهد مردم به سبب آن دربارۀ او گمان بد پیدا کنند؛ چنین شخصی باید علت و سبب رفتار خود را برای آنان توضیح دهد تا این شک و سوءظن را از ذهن آنان برطرف سازد و خویشتن را از اتهاماتی که برخی افراد بدون تحقیق و اطمینان به دیگران نسبت می‌دهند، مبرا نماید؛ زیرا بسیاری از مردم، به دلیل آگاهی نداشتن از باطن امور و حقایق پنهان آن‌ها، قضاوت‌های خود را بر اساس ظاهر اشیا و رفتارها بنا می‌کنند.
ازاین‌رو، روزی رسول خدا صَلَّى‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَسَلَّمَ در کنار همسرش صفیه رضی‌الله‌عنها ایستاده بود. برخی از صحابه رضی‌الله‌عنهم‌اجمعین از کنار ایشان عبور کردند. پیامبر صَلَّى‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَسَلَّمَ به آنان اطلاع داد که زنی که در کنار او ایستاده است، همسرش صفیه رضی‌الله‌عنها است؛ تا مبادا دربارۀ ایشان گمان بد پیدا کنند؛ با وجود اینکه او رسول خدا صَلَّى‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَسَلَّمَ بود و الله متعال دربارۀ ایشان فرموده است: “وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ”[13]؛ ترجمه: و (بتحقیق) تو آفریده شدی بر خوی بزرگ.[14]
و حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها دربارۀ اخلاق پیامبر صَلَّى‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَسَلَّمَ فرموده است: «فإن خلق نبي الله صَلَّى‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَسَلَّمَ كان القرآن»[15]؛ ترجمه: اخلاق نبی کریم صَلَّى‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَسَلَّمَ قرآن بود.
بنابراین، بر مرد و زن مسلمان لازم است که خود را در معرض شبهه و سوءظن قرار ندهند و از هرگونه موقعیتی که زمینۀ بدگمانی دیگران را فراهم می‌کند، دوری گزینند. همچنین، اگر رفتاری از آنان سر زد که ممکن است موجب سوءظن شود، باید حقیقت و سبب آن را روشن سازند و ساحت خود را از هرگونه گمان بدی که دربارۀ آنان شکل گرفته است، مبرا نمایند؛ تا شخصیت و رفتار آنان همچون پرچمی سفید و درخشان، از هرگونه آسیب و آلودگی محفوظ بماند.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج۲، ص۶۱۱.
[2]. حجة الاسلام امام غزالی، إحیاء علوم الدین، ج۴، ص۶۰.
[3]. غزالی، محمد، خلق المسلم، مصر: دارالکتب الحدیثیه، ۱۳۸۴ق، ص۱۶۱.
[4]. العنکبوت: ۳-۲.
[5] . دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج۲، ص۱۲۰۳-۱۲۰۲.
[6]. غزالی، محمد، خلق المسلم، ص۱۵۹-۱۵۸.
[7]. الأنبیاء: ۳۵.
[8]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج۲، ص۷۶۰.
[9]. النمل: ۴۰.
[10]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج۲، ص.۱۱۰۳.
[11]. الکهف: ۷۸.
[12]. همان، ج۲، ص۶۱۳.
[13]. القلم: ۴.
[14]. دیوبندی، محمود الحسن، تفسیر کابلی، ج۳، ص۸۱۴.
[15]. رواه مسلم، کتاب صلاة المسافرین وقصرها، باب جامع صلاة الليل ومن نام عنه او مرض، شماره حدیث: ۷۴۶.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version