نویسنده: محمد داود یوسفی اسحاقزهی
اسلام و دموکراسی (بخش: ۴)
دموكراسی در ترازوی نقد دانشمندان غرب
در یادداشت‌های قبلی از شایستگی‌ها و ناشایستگی‌های دموکراسی سخن به میان آمد، اما در چند یادداشت آینده به موضوع نقد دموکراسی در ترازوی نقد دانشمندان جدید و قدیم غرب پرداخته خواهد شد. اینکه دموکراسی از دیدگاه اسلام چه حیثیتی دارد و چگونه است، بعداً در این زمینه به‌طور تفصیلی بحث خواهد شد. دانشمندان علوم سیاسی، نظام دموکراسی را زیر ذره‌بین نقد قرار داده و از جهات مختلف اشکالاتی را بر آن وارد ساخته و ادعاهای بلندبالایی را که برای آن شده زیر سؤال برده‌اند که در ذیل به پاره‌ای از آن‌ها اشاره می‌شود.
سقراط گفته است: «آیا موهوم‌پرستی نیست که صرف عدد یا اکثریت سبب خِرَد خواهد شد؟»
سقراط، متوفای ۳۹۹ پیش از میلاد، نامدارترین چهرهٔ فلسفی جهان است که بعید است که کسی او را نشناسد. او را برخی معلم اول هم می‌نامند. او معتقد بود زمانی که در حکومتی چون دموکراسی محدودیت‌های اخلاقی و دینی برداشته می‌شود، همه آزادند هر کاری که می‌خواهند انجام دهند؛ نتیجه اینکه آموزش و تربیت به‌جای شفادادن جامعه، سبب بدترشدن تضادها و کشاکش‌های اجتماعی می‌شود و این همان بیماری‌ای است که دموکراسی از آن رنج می‌برد؛ از‌همین‌رو، سقراط دموکراسی را به حکمرانی جهل و خودپرستی تشبیه می‌کند.
«آیا موهوم پرستی نیست که صرف عدد یا اکثریت سبب خِرَد خواهد شد؟ آیا نمی‌بینیم که در سراسر جهان تودهٔ مردم ابله‌تر، خشن‌تر و ظالم‌تر از افراد اندک و پراکنده‌ای است که تربیت و دانش، آنان را از دیگر مردمان جدا ساخته است.»[1]
افلاطون گفته است: «دموکراسی سمبل حکومت جاهلان است.»
افلاطون، متوفای ۳۴۷ پیش از میلاد، شاگرد سقراط است و کمابیش به همان اندازه مشهور و نام‌آور است. افلاطون، دموکراسی را حکومت مردم نادان می‌شمارد که در آن، مردم فاقد عدالت و اعتدال و دارای هوا و هوس، جمع و صاحب‌نظر می‌شوند. حاصل چنین حکومتی اعدام فرزانگانی چون سقراط و گزینش اعضای شورای پانصدنفرهٔ آتن به قید قرعه است؛ درحالی‌که قرعه روشی احمقانه است و همان‌طور که نمی‌توان کسی را به قید قرعه پزشک یا آشپز ساخته نمی‌شود و نباید به شیوهٔ قرعه‌کشی افرادی را صاحب حرفهٔ سیاست دانست. انتقاد افلاطون این است که می‌گوید وقتی شما مریض می‌شوید، نمی‌گویید که اکثریت جمع بشوند و ببینند که من چه بیماری‌ای دارم، بلکه می‌روید نزد طبیب یا کسی‌که تخصصش این است؛ پس چرا موقع حکومت‌کردن باید به نظر اکثریت توجه کنیم؟ «دموکراسی سمبل حکومت جاهلان است.»
«دموکراسی شهوات مردم را برآورده می‌کند و رهبران آن، امیال عامه‌پسند را ملاک سیاست قرار می‌دهند.»[2]
توماس آکوییناس، متوفای ۱۲۷۴، که یکی از مهم‌ترین چهره‌های اندیشهٔ سیاسی مسیحی است، حکومت پادشاهی محدود به قانون را به دموکراسی ترجیح می‌داد و آن را معادل حاکمیت خداوندمتعال بر جهان هستی می‌دانست؛ زیرا حکومت‌های پادشاهی به نظم طبیعت نزدیک‌ترند، در‌حالی‌که دموکراسی‌ها از این نظم دورند.
نیکولو ماکیاولی، متوفای ۱۵۲۷، فیلسوف سیاسی، شاعر و نمایشنامه‌نویس مشهور ایتالیایی است که بیش از همه به‌خاطر جزوهٔ «شهریار» شهرت یافته است. فرانسیس بیکن می‌گوید: «ما به کسانی هم‌چون ماکیاولی مدیونیم که جهان سیاست و رهبران آن را آن‌طوری که هست به ما نشان می‌دهند، نه آن‌طوری‌که باید باشد.»
«دموکراسی نظام بی‌ثباتی است و قدرت دولت را حفظ نمی‌کند؛ درحالی‌که حکومت نیرومند، نیازمند رهبری است که به زندگی سیاسی سامان می‌بخشد.»[3]
هابز گفته است: «دموکراسی اجرانشدنی است؛ زیرا مردم با وعده فریفته می‌شوند.»
توماس هابز، متوفای ۱۶۷۹، یکی از برجسته‌ترین فلاسفه و نظریه‌پردازان سیاسی اروپایی است که نقش زیادی در شکل‌گیری دانش جدید سیاست دارد. او حکومت مونارشی «استبدادی» را بر دموکراسی ترجیح می‌داد. به آن دلیل که مونارشی را بیش از بقیۀ حکومت‌ها پاسبان آسایش و امنیت جامعه می‌دانست. به نظر هابز، دموکراسی به معنای حکومت مستقیم مردم از طریق مجلس اجرانشدنی است؛ زیرا عامهٔ مردم تنها در اندیشهٔ خواسته‌های شخصی خودشانند و لذا با وعدهٔ این و آن فریفته می‌شوند. پس آنانی را که بر می‌گزینند، نمایندهٔ واقعی‌شان نیستند؛ آنان کسانی‌اند که تنها خواسته‌های مردم را برآورده می‌کنند.[4]
جان لاک، متوفای ۱۷۰۴، هرچند لاک را طراح و پدر دموکراسی به معنای امروزین آن می‌دانند و یکی از مهم‌ترین فیلسوف‌های سیاسی غرب است، اما در آثار او و پیروانش می‌توان تقابل میان لیبرالیسم و دموکراسی را دید. یعنی لیبرالیسم و دموکراسی نمی‌تواند به‌طور رضایت‌بخشی ترکیب شود و به علاوه طرح لیبرال‌دموکراسی نمی‌تواند سرانجام موفق باشد.او دو نوع دیکتاتوری را شکل‌گرفته در درون دموکراسی می‌داند. نوع اول نفوذ تفکرات اکثریت در قانون برای محدودسازی اقلیت می‌باشد و نوع دوم عقاید اکثریت می‌باشد که باعث محدودیت برای گروه‌های خاص می‌گردد.
ژان ژاک روسو، متوفای ۱۷۷۸، یک فیلسوف و نویسندهٔ بسیار مشهور و نویسندهٔ دورگهٔ فرانسوی-سوییسی است که برخی از گفته‌های او را می‌توان در متن اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر و حتی قانون اساسی بسیاری از کشورها دید. روسو یکی از پدران اندیشۀ انقلاب فرانسه است. او بر آن است که فقط درستی شیوهٔ رأی‌گیری مستقیم و همگانی (دموکراسی مستقیم) اثبات‌شدنی است و نه هیچ چیزی بیشتر از آن؛ یعنی اینکه برای هر چیزی از مردم رأی بگیرند.
«دموکرات‌ها نمی‌توانند حقانیت دولت نماینده یا در واقع هر چیزی کمتر از دموکراسی مستقیم را توجیه کنند.».[5]
اسوالد اشپنگلر، متوفای ۱۹۳۶، یک فیلسوف بزرگ آلمانی است و شاهکار قلمی‌اش «انحطاط غرب» نام دارد. اشپنگلر جایگاه واقعی مردم در ساختار دموکراسی را به‌درستی شناخته و بازیگر اصلی این میدان را رهبران احزاب و صاحبان ابزارهای تبلیغی می‌داند.
«حقیقت این است که با تعمیم حق رأی به عموم افراد، انتخابات معنای اولیۀ خود را از دست داده است؛ [زیرا مردم] گرفتار چنگال قدرت‌های جدید، یعنی رهبران احزاب، خواهند بود و این رهبران ارادۀ خود را با به‌کارگیری همۀ دستگاه‌های تبلیغاتی و تلقینات بر مردم تحمیل می‌کنند».[6]
رنه گنون، متوفای ۱۹۵۱، یکی از فلاسفۀ بسیار مشهور معاصر فرانسوی است. او نیز چون سایرین دوگانگی موجود در ساختار حکومت مردم بر مردم را فهمیده و آن را ناممکن می‌داند.
«اگر بپذیریم که افراد ثابت و واحدی در آن واحد می‌توانند هم حاکم هم محکوم باشند، دچار تناقض شده‌ایم.»[7]
هانا آرنت، متوفای ۱۹۷۵، یکی از معروف‌ترین تاریخ‌دانان و فلاسفۀ آلمانی معاصر است. او که یهودی است، سال‌ها در آمریکا در زمینۀ دانش سیاسی تدریس می‌کرد.
«آنچه امروز ما دموکراسی می‌نامیم، شکلی از حکومت است که در آن تعدادی اندک -دست‌کم به‌صورت فرضی- در جهت منافع تعداد بسیاری حکومت می‌کنند. با این همه، این حکومت می‌تواند الیگارشیک نامیده شود؛ به این معنا که خوشبختی عمومی و آزادیِ همگانی مجدداً به حق ویژه و انحصاریِ این تعداد اندک بدل شده است.»[8]
میشل فوکو، متوفای ۱۹۸۳، تاریخ‌دان و متفکر معاصر فرانسوی است که مطالعاتش دربارۀ تاریخ، سیاست و اجتماع شهرت جهانی یافت و یکی از اثرگذارترین چهره‌های علمی دوران اخیر است.
«افراد در جوامع لیبرال، برده‌وار تابع اشکال ظریف نظمی هستند که مفهوم مسلط به‌ رسم تحمیل می‌کند.»[9]
«بسیاری از فعالیت‌ها و عقاید رهایی‌بخش جامعۀ مدرن (لیبرال‌ دموکراسی) در واقع نهادینه‌کردن بیشتر اشکال موذیانۀ کنترل انضباطی در یک مجمع‌الجزایر زندان است.»[10]
جان راولز، متوفای ۲۰۰۲، او را به سبب کتاب بسیار معروفش فیلسوف عدالت می‌خوانند. او از مهم‌ترین فلاسفۀ سیاسی قرن بیستم و حتی به تعبیر پاره‌ای اندیشمندان، شاخص‌ترین چهرۀ فلسفۀ سیاسی این قرن است. آثار این فیلسوف بحث‌انگیز و تأثیرگذار بیش از پنجاه سال است که چاپ می‌شود و به‌طور فزاینده‌ای فلسفۀ سیاسی در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است.
«هیچ استدلالی مبنی بر اینکه آنچه اکثریت اراده می‌کند، صحیح است، وجود ندارد.»[11]
آلن دوبنوا، تولد در ۱۹۴۳، یک اندیشمند، نویسنده و روزنامه‌نگار شناخته‌شدۀ فرانسوی است که به‌عنوان یکی از سردمداران جریانی به‌ نام راست نو شناخته می‌شود. او هم‌چون روسو معتقد است که صلاحیت دموکراسی اثبات‌نشدنی است.
«تمام متفکرانی که گفته‌اند دموکراسی بهترین رژیم است، از این حقیقت که به خودی خود مفهوم دموکراسی را اثبات کنند، سرباز زده‌اند و معمولاً به مقایسه متوسل شده‌اند و گفته‌اند که دموکراسی معایبی دارد، ولی معایب آن کمتر از سایر رژیم‌هاست.»[12]
«انتخابات و پارلمان‌بازی باعث می‌شود که آدم‌های کم‌هوشِ میان‌مایه به قدرت برسند. چون عدۀ آدم‌هایی که در فعالیت سیاسی شرکت می‌کنند، زیاد است، بازی سیاسی در کشمکش افراد برای تأمین منافع شخصی خلاصه می‌شود و این امر خود سبب افزایش عوام‌فریبی‌ای می‌گردد که نتیجه‌اش فراموش‌شدن منافع عامه است.»[13]
مایکل سندل استاد دانشگاه هاروارد گفته است: «در حکومت دموکراسی، مردم امکان حکومت بر خویشتن و سرنوشت خود را از دست می‌دهند.»
مایکل سندل، تولد در ۱۹۵۳، فیلسوف سیاسی معاصر آمریکایی و استاد پوهنتون  هاروارد است که انجمن علوم سیاسی آمریکا در سال ۲۰۰۸ از او به‌خاطر نبوغش در تدریس، تقدیر کرده است. سندل معتقد است تهی‌کردن زندگی عمومی از گفتمان اخلاقی و دینی پیامدهای فاجعه‌باری را در پی دارد که به یک خلأ می‌انجامد که با اخلاق‌گرایی‌های طبیعی تنگ‌نظرانه و متعصبانه‌ای پر شده است. سندل با در نظرگرفتن شرایط موجود و نقاط ضعف زندگی عمومی جوامع لیبرال اعلام می‌دارد که فقط بازگشت به اخلاقیات می‌تواند خلأ سیاست مدرن را پر کند.
«در حکومت دموکراسی، مردم امکان حکومت بر خویشتن و سرنوشت خود را از دست می‌دهند.»[14]
اندرو لوین، تولد در ۱۹۶۸، یکی از اساتید دانشگاه مریلند آمریکاست که در زمینۀ اندیشۀ سیاسی و فلسفۀ علوم اجتماعی تخصص دارد. او دموکراسی را چیزی در حد حرف می‌داند که نهایتاً به استبداد اکثریت منجر می‌شود و این استبداد دست کمی از دیکتاتوری سلطنتی ندارد.
«اگر نهادهای شاخص نظام‌های لیبرال‌ دموکراسی و پشتیبان نهادی ملازم آن یعنی نظام حزبی را مورد تدقیق قرار دهیم، نتیجه این می‌شود که حاکمیت مردمی فی‌الواقع در عمل اما نه در نظر نهاده شده است.»[15]
شاخص برترِ هر چیز را دانایان امر و دانشمندان همان حوزه به‌درستی می‌دانند و درک می‌کنند و از عمق و سطح و لایه‌های بالا و زیرین آن کاملاً آگاه هستند. هم‌چنین در هر بعد و بخشی مثبت‌ها و منفی‌های پنهان و آشکار فراوانی وجود دارد و هر کدام از این دانایان به مقتضای مصلحت و اقتضای نیاز از آن‌ها پرده می‌دارد و داد سخن می‌دهد.
دموکراسی هم یکی از هزاران مسئلۀ ریزودرشت است که رزم و بزم خاص خودش را دارد و آگاهان ویژه‌اش در تمام ابعاد سیاه و سفیدش نفوذ داشته و گوهرها و سنگ‌ریزه‌هایش را از اعماق بحرش بیرون کشیده‌اند. در این یادداشت همان سنگ‌ریزه‌های سیاسی از لابه‌لای سخنان و نوشته‌های آگاهان امر بیرون و در یک رشته کنارهم جمع‌آوری شده است که در تجمع و اتحادشان قوت معنای‌شان قدرت می‌گیرد و مؤثرتر واقع می‌شود.
به گفته‌های سیاسی و دموکراسی‌مآبانه دانشمندان سیاست‌مدار دربارۀ نارسایی دموکراسی در حیطۀ حکمرانی توجه کنید:
اِدموند بِرک گفته است: «دموکراسی شرم‌آورترین نوع حکومت است.»
اِدموند بِرک، متوفای ۱۷۹۷، سیاستمدار، سخنران و نظریه‌پردار مشهور ایرلندی است که از او معمولاً به‌عنوان پایه‌گذار محافظه‌کاری مدرن یاد می‌کنند. او در کتاب «تأملاتی دربارۀ انقلاب فرانسه»، دموکراسی را شرم‌آورترین نوع حکومت توصیف کرده است؛ زیرا معتقد بود چنین حکومتی، رأی و نظر مردم را برترین معیار و قانون را تنها برخاسته از ارادۀ آنان می‌داند؛ درصورتی‌که عامۀ مردم از عقل و حکمت به دورند. به علاوه، دموکراسی با حمله به سنت‌ها که مبنای قوت و استحکام کشورند، اساس جامعه را سست می‌کند. به بیان دیگر، اصول دموکراسی چون آزادی، برابری و حقوق بشر، ارزش‌های دیرین و جاافتادۀ اجتماعی را تضعیف می‌نماید.
کانت گفته است: «دموکراسی بدترین نوع دیکتاتوری است.»
ایمانوئل کانت، متوفای ۱۸۰۴، پس از ارسطو بزرگ‌ترین فیلسوف غربی به شمار می‌رود و بی‌تردید بیشترین تأثیر را بر نظام اندیشۀ دوران جدید و بخصوص در بخش های گوناگون فلسفه داشته است. او می‌گوید:
«دموکراسی بدترین نوع دیکتاتوری است.»[16]
آگوست کنت گفته است: «حاکمیت مردم یک دروغ ننگ‌آور است.»
آگوست کنت، متوفای ۱۸۵۷، مشهورترین جامعه‌شناس معاصر و یک فیلسوف فرانسوی است که او را بنیانگذارِ جامعه‌شناسیِ نوین و دکترین پوزیتیویسم می‌دانند.
«حاکمیت مردم یک دروغ ننگ‌آور است.»[17]
جان استوارت میل، متوفای ۱۸۷۳، یکی از بزرگ‌ترین متفکران انگلیسی قرن نوزدهم است که تثبیت‌کنندۀ بزرگ لیبرال‌ دموکراسی نامیده می‌شود. با این همه، به نظر می‌رسد که او نیز حقیقت ماجرا را دریافته و اذعان می‌کند که نمی‌توان مدعی حکومت مردم بر خودشان شد.
«مردمی که قدرت را اعمال می‌کنند، همان مردمی نیستند که قدرت بر آنان اعمال می‌شود.»[18]
ارنست رنان، متوفای ۱۸۹۲، فیلسوف و زبان‌شناس به‌نام فرانسوی و یکی از شناخته‌شده‌ترین شرق‌شناسان اروپایی است.
«انتخابات باعث می‌شود یک عده آدم با افکار متوسط دورهم جمع شوند و این مجموعۀ افکار، پایین‌تر از حد ذهن متوسط‌ترین پادشاهان است.»[19]
این فهرست طولانی است و اگر بخواهیم ادامه دهیم، با نام‌های بزرگی چون هرودت، فردریش هگل، کارل مارکس، فردریش انگلس، ویلیام جیمز، جیمز برایس، ویلفردو پاره‌تو، امانوئل مونیه، هارولد لاسکی، جان دیویی، چارلز مریام، والتر لیپمن و لئو اشتراوس هم بر خواهیم خورد، اما به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.
کنکاش مقولۀ دموکراسی از دریچۀ نگاه دانشمندان و آگاهان امور ما را به حقیقت، چیستی و اصالت دموکراسی واقف می‌کند و ذرات پنهانِ معایبش در شعاع تیز حقیقت و واقعیت آشکار می‌شود.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
منابع:
[1]. افلاطون، کتاب جمهوریت.
[2]. ترنس اروین، تفکر در عهد باستان، ص: ۱۵۳.
[3]. نوری، نقد دموکراسی، ص: ۳.
[4]. نوری، نقد دموکراسی، ص: ۲.
[5]. لوین، طرح و نقد نظریهٔ لیبرال دموکراسی، ص: ۱۹۰.
[6]. اشپلنگر، فلسفۀ سیاست، ص: ۸۳.
[7]. گنون، بحران دنیای متجدد، ص: ۱۱۳.
[8]. ایریل کارتر، دموکراسی لیبرال، ص: ۸۱.
[9]. ایریل کارتر، دموکراسی لیبرال، ص: ۱۹.
[10]. پیشین، نقل به مضمون.
[11]. راولز، نظریهٔ عدالت، ص: ۳۵۶.
[12]. همان ص: ۳۹.
[13]. همان، ص: ۴۱.
[14]. نقد دموکراسی با تکیه بر آرای سندل.
[15]. لوین، همان، ص: ۱۸۸.
[16].کانت، نوشته‌های سیاسی.
[17].دوبنوا، دموکراسی از نظر فیلسوفان، ص: ۲۷.
[18]. کوهن، دموکراسی، ص: ۲۳.
[19]. دوبنوا، دموکراسی از نظر فیلسوفان، ص: ۲۷.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version