نویسنده: ایوب راسخ

الحاد نوین در ترازوی نقد

بخش چهارم

مبانی الحاد نوین
چنانکه قبلاً تذکردایدیم، الحاد نوین پس از حادثۀ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ظهور کرد و به سرعت گسترش یافت؛ ملحدان مدرن از این فرصت پیش آمده کمال سوءاستفاده را بردند و بر همۀ ادیان به خصوص دین اسلام تاختند و اسلام را دین جنگ، کشتار و خشونت برای جهانیان معرفی کردند، در این مسیر چنان تلاش کردند که کتاب­های نوشته شده توسط ملحدین، پرفروش­ترین کتاب­های دنیا شناخته شد؛ از جمله: کتاب پایان ایمان (End Of Faith) از سام هاریس، کتاب توهم خدا (The God Delusion) از ریچارد داوکینز و کتاب خدا بزرگ نیست؛ چگونه دین همه چیز را سمی می­کند؟ از کریستوفر هیچنز از پرفروش­ترین کتب الحادی در جهان غرب محسوب می­شد.
شایان ذکر است که الحاد نوین همانند الحاد کمونیستی قدیم نیست که فقط عده‌ای از تحصیل­کردگان وابسته به شوروی کمونیست را تحت تأثیر قرار داده بود، بلکه از چنان خطر بالایی برخوردار است که بین طیف وسیعی از جوانان و نوجوانانی که هیچ آگاهی از دین ندارند رسوخ کرده و عقاید آن­ها را متزلزل و دگرگون نموده است و در این مسیر دولت­ها و مؤسسات سیاسی و اقتصادی زیادی از گسترش این نوع الحاد استقبال نموده و کمک شایانی را در اختیار آن قرار داده­اند.[1]
این الحاد نوظهور که به سرعت گسترش یافته و طیف وسیعی را تحت تأثیر قرار داده، بر چه اصول، مبانی و مفروضاتی بنا شده است؟ مهم­ترین بنیان­های این نوع الحاد چیست؟ پرسش­هایی است که در این نوشته به آن­ها پرداخته شده است.
اساس الحاد نوین بر بنیان­هایی چون: طبیعت­گرایی، تکامل و انتخاب طبیعی و تعارض علم و دین گذاشته شده است که هر یک به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
۱.طبیعت­گرایی
طبیعت‌گرایی را می‌توان بنیادی‌ترین تکیه‌گاه الحاد نوین و جهان‌بینی آن به شمار آورد. باور به این که تمام آنچه وجود دارد، همان طبیعت است و چیزی ماسوای این طبیعت وجود ندارد، به عبارتی دیگر باور به این که واقعیت چیزی جز طبیعت و نیروهای طبیعی نیست، باوری است طبیعت‌گرایانه.
در واقع طبیعت‌گرایی که آموزه‌ای متافیزیکی است، بیان می‌کند که سرانجام چه چیزی واقعی است و چه چیزی غیرواقعی، آنچه نهایتاً واقعی است، طبیعت است که مشتمل بر ریزترین سازه‌های ماده و انرژی است و قوانینی که حاکم بر رفتار این سازه‌ها است. به باور طبیعت‌گرایان، هر چه هست همان طبیعت است و به عبارت دیگر طبیعت سیستم بسته‌ای از علل و معلول‌های مادی است که متأثر از چیزی ورای خود نیست؛ بنابراین، سخن از «ماوراءالطبیعه» یا «فوق طبیعت» سخنی تخیلی و باور به امور تخیلی نیز باوری خرافی است.
این جهان‌بینی، شالوده‌ای می‌گردد که بر اساس آن همۀ پدیده‌ها، از ساده‌ترین حرکات فیزیکی تا پیچیده‌ترین عواطف انسانی و ظهور تمدن‌ها، باید در چارچوب همین سیستم بسته تبیین شوند. در چنین نگاهی، حتی خود آگاهی انسان، وجدان اخلاقی و حس جستجوگر معنوی، چیزی جز برآیندهای پیچیدۀ فعالیت‌های مغزی و فرآیندهای تکاملی تلقی نمی‌شوند. طبیعت‌گرایی با رد هرگونه عامل یا علت ماورایی، به نوعی یکپارچگی و انسجام در تبیین جهان اصرار می‌ورزد؛ تبیینی که در آن جایی برای دخالت نیروهای فراطبیعی، ارادۀ الهی یا غایات معنوی وجود ندارد. این نگاه، هستی را به یک صحنۀ بزرگ مادی تقلیل می‌دهد که همۀ رویدادهای آن، صرفاً زنجیره‌ای ضروری و مکانیکی از روابط علّی و معلولی میان اجزای مادی است.
در ادامه، این دیدگاه به شکل مستقیمی با علم‌گرایی افراطی پیوند می‌خورد. اگر تمام آنچه هست، طبیعتِ مشمول قوانین است، پس تنها ابزار معتبر برای شناخت آن، روش‌های علوم طبیعی خواهد بود که متکی بر مشاهده و آزمایش هستند. اینجاست که طبیعت‌گرایی، به عنوان یک موضع متافیزیکی، راه را برای ادعاهای معرفت‌شناختی علم‌گرایی هموار می‌سازد. با این حال، خودِ این ادعا که «فقط طبیعت وجود دارد»، یک ادعای فلسفی و متافیزیکی است که به خودی خود قابل آزمون با روش‌های تجربی علم نیست. طبیعت‌گرایی، پیش از آنکه یک نتیجۀ علمی باشد، یک پیش‌فرض بنیادین است که چارچوب تفسیر داده‌های علمی را تعیین می‌کند. به عبارت دیگر، این علم نیست که به نتیجۀ نبود ماوراءالطبیعه رسیده، بلکه این پیش‌فرض نبود ماوراءالطبیعه است که تفسیر خاصی از دستاوردهای علمی را الزامی می‌سازد. بسیاری از منتقدان بر این نکته تأکید دارند که تقلیل تمام واقعیت به امور مادی و طبیعی، خود یک انتخاب فلسفی است، نه یک یافتۀ اجتناب‌ناپذیر علم.
در مجموع، موارد زیر را می‌توان مهم‌ترین مدعیات طبیعت‌گرایی، به عنوان جهان‌بینی مشترک ملحدان برشمرد:
‌أ. جز طبیعت که از جمله شامل انسان و محصولات فرهنگی اوست، چیز دیگری وجود ندارد، نه خدا، نه نفس و روح و نه حیات پس از مرگ؛
‌ب. طبیعت قائم به ذات است و مخلوق خدا نیست؛
ج. جهان هیچ هدف و غایتی ندارد، هر چند انسان که در آن زندگی می‌کند دارای زندگی هدفمند است؛
‌د. چون خدا وجود ندارد، همه تبیین‌ها و علل مطلقاً طبیعی‌اند و تنها از طریق علم قابل فهم‌اند؛
هـ. تمام ویژگی‌های موجودات زنده، از جمله هوش و رفتار انسان را می‌توان در نهایت بر حسب امور طبیعی تبیین کرد و امروزه این امر معمولاً در چارچوب‌های علمی و تکامل داروینی امکان‌پذیر است.[2]
این مدعیات، به خصوص دو مورد آخر، بیانگر این است که طبیعت‌گرایی صرفاً به یک باور دربارۀ ترکیب جهان محدود نمی‌ماند، بلکه به یک برنامۀ تحقیقی و یک ایدئولوژی تبیینی تبدیل می‌شود. بر این اساس، هر پدیده‌ای، هرچند عمیق و شخصی، باید سرانجام به زبان فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی و به ویژه نظریۀ تکامل ترجمه و تقلیل یابد. این نگرش تقلیل‌گرایانه، خود مبنایی می‌شود برای انکار هرگونه امر قدسی، معنویت ناب و ارزش‌های اخلاقی عینی، چرا که آن‌ها را صرفاً سازوکارهای پیچیده‌ای برای بقا و انعکاس‌هایی از فرآیندهای عصبی قلمداد می‌کند؛ بنابراین، طبیعت‌گرایی تنها یک توصیف از جهان نیست، بلکه دلالت‌های عمیقی برای فهم انسان از خود، جایگاهش در هستی و بنیان‌های اخلاق و معنا دارد.
طبیعت‌گرایی خود انواع مختلفی دارد که به طور کلی می‌توان آن را به طبیعت‌گرایی هستی‌شناختی، روش‌شناختی و معرفت‌شناختی تقسیم نمود. طبیعت‌گرایی هستی‌شناختی، که قوی‌ترین شکل آن است، مستقیماً به ماهیت وجود می‌پردازد و وجود هر چیزی جز طبیعت را انکار می‌کند. طبیعت‌گرایی روش‌شناختی، که موضعی عمل‌گرایانه‌تر است، پیشنهاد می‌کند که برای پیشرفت علمی، باید «چنان تحقیق کنیم که گویی» فقط طبیعت وجود دارد، بدون آنکه لزوماً در مورد واقعیت نهایی داوری فلسفی کند. طبیعت‌گرایی معرفت‌شناختی نیز بر این باور است که تنها شناخت معتبر و حقیقی، شناختی است که از طریق روش‌های علوم طبیعی به دست آید.[3]
الحاد نوین عمدتاً بر پایۀ نسخۀ هستی‌شناختی و در پیوند با نسخۀ معرفت‌شناختی طبیعت‌گرایی استوار است و از آن به عنوان سلاحی برای حمله به مبانی متافیزیکی ادیان و طرد هرگونه گفتگو از امر متعالی بهره می‌برد.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1].افندی و انصاری، ۱۳۹۹: ۳.
[2].شهبازی و دیگران، ۱۳۹۵: ۱۶۸.
[3].بیکران­بهشت و شیخ­رضایی، ۱۳۹۸: ۸۷-۸۹.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version