نویسنده: م. فراهی توجگی

سیر تطور نیهیلیزم و تقابل آن با دین‌باوری

بخش سیزدهم

نیهیلیزم و پسامدرن
اندیشۀ پسامدرن یکی از آخرین رهیافت‌های فیلسوفان و مؤرخان در سال‌های اخیر است، هرچند دوران آن به نظر برخی متفکران به پایان رسیده و عصر نگره‌های جدیدی آغاز شده است. پسامدرنیته از نقد مدرنیته برمی‌خیزد، هرچند در آغاز شکلی ادبی داشت؛ اما توسط متفکران برجستۀ فرانسوی، از جمله میشل فوکو، لیوتار، بودریار و ریچاردرورتی آمریکایی، و در سال‌های اخیر واتیمو از متفکران ایتالیایی به جهان شناسانده شد. بازهم این دسته از متفکران خود تحت تأثیر هایدگر و البته نیچه قرار داشتند. هایدگر حلقۀ وصل این اندیشمندان با نیچه بود. او این امکان را به متفکران غربی داد تا اندیشه‌های نیچه را بازشناسی و بازخوانی نمایند. طرح فکری او دربارۀ نیهیلیزم به رشد پسامدرنیزم بسیار کمک کرد.
آن‌ها در باب مفهوم خداوند، متافیزیک، انسان و تاریخ اصول جدیدی را ارائه کردند. آن‌ها با روایتگری‌های مطلق‌گرایانه مخالفت کردند. تاریخ‌نگاری کلاسیک از نظر آن‌ها محل اتکا نبود و نیاز بود تا داوری و تفسیر نوینی از رویدادها ارائه شود. انسان هم در مرکز این بازداوری قرار می‌گرفت. تفاسیر افلاطونی و نئواسکولاستیکی در ادیان مورد عمیق‌ترین نقدها قرار داشت. پسامدرنیزم بر مفاهیمی چون تاریخ استعمار، تاریخ سیاهان، تاریخ زنان، ابدیت‌انگاری تاریخی و تئوری‌های خطی خط بطلان کشید. انسان را آزاد فرض کرد و هرگونه فرجام‌نگری در کارش را ناپسند و غیرعقلانی دانست، البته بر نگرش آن‌ها نیز نقدهای مستحکمی وارد شد. آن‌ها برای اثبات صحت ادعاهای خویش محکوم به رعایت قواعد و اصولی بودند که دنیای مدرن و پیش از مدرن بنیان‌های آن را بنا نهاده بودند.
پسامدرنیته دوران بحران انحطاطی عالم مدرن است. به اصطلاح با تکمیل‌شدن مدرنیته، عالم مدرن وارد مرحلۀ انحطاط خود می‌شود. در این مرحله ارکان و وجوه بنیادین غرب مدرن دست‌خوش اضطراب و تزلزل بنیادین می‌گردد و بحرانی فراگیر همۀ قلمروهای وجودی آن را در‌برمی‌گیرد. دوران پسامدرن زمان اضطراب، تزلزل، انحطاط و خودویرانی غرب مدرن است. در این زمان، مفروضات نظری مبنایی تفکر مدرن که اغلب در جهان‌بینی به اصطلاح روشنگری مدوّن و منسجم شده بود، مورد تردید و انکار قرار می‌گیرد و نوعی شکاکیت و نسبی‌انگاری بسط و سیطره می‌یابد. دوران پسامدرن دوران ظهور تردیدهای جدی در ارزش‌ها و مفروضات اصلی تفکر مدرن و بی‌اعتبار شدن آن‌هاست.
پسامدرنیته مرحلۀ بحران انحطاطی غرب مدرن و خودآگاهی نسبت به این بحران است که این خودآگاهی بحرانی و بحران‌زده در هیئت پسامدرنیزم (اندیشۀ پسامدرن) ظهور و فعلیت می‌یابد.
در حیات موجودات زنده و در سیر تطور تاریخی آن‌ها بحران‌هایی رخ می‌دهد؛ این بحران‌ها را می‌توان به دو قسم تقسیم کرد:
الف: بحران‌های انحطاطی؛
ب: بحران‌های خلّاق.
بحران‌های انحطاطی
بحران‌های انحطاطی در مرحله‌ای از حیات عالمی تاریخی رخ می‌دهند که تمامی امکان‌ها و استعدادهای وجودی آن عالم از قوه به فعل درآمده است و دیگر چشم‌اندازی جز فرا رسیدن مرگ برای آن باقی نمانده است. بحران‌های انحطاطی چرخه‌ای منفی و قهقرایی دارند و زمینه‌ساز فروپاشی و زوال کامل عالمی می‌شوند که در آن رخ می‌دهند. بحران انحطاطی در مرحلۀ پیری و ضعف یک سیستم رخ می‌دهد. بحران انحطاطی نتیجۀ سیر بسط و تطور یک سیستم و محصول مجموعۀ شرایط و اقتضائات وجودی آن است. بحران انحطاطی به معنای به پایان رسیدن استعدادها و قابلیت‌های یک سیستم است که سازوکارهای کنترل‌کنندۀ تزاحم و تضادهای درونی آن سیستم را تضعیف می‌کند و زمینه‌های فروپاشی آن را از درون فراهم می‌سازد.
بحران‌های انحطاطی صبغۀ خودویرانگر دارند و موجب فعال‌شدن چرخۀ انحطاط زوال و در نهایت انقراض می‌شوند، هرگاه موجود زنده‌ای اسیر بحران انحطاطی شود، در واقع قدم به مرحله‌ای گذاشته است که می‌توان آن را مرحلۀ سستی، بی‌همتی، ضعف و ناتوانی آن سیستم نامید، مرحله‌ای که سیر تطوّر و حرکت سیستم زندۀ دیگر به سمت ظهور و فعلیت‌یابی و بسط استعدادها و امکانات نیست، بلکه به سمت تشدید تضادها و تزاحم‌های درونی و تضعیف وحدت درونی و کاهش انگیزه و انرژی و توان حرکت آن است.
بحران انحطاطی در یک موجود زنده زمانی ظاهر می‌شود که آن موجود به لحاظ چشم‌انداز وجودی و تداوم حیات در بن‌بست قرار گرفته باشد و هر حرکت آن موجب نزدیک‌شدن انقراض کامل و مرگ محتوم آن می‌شود. حلقۀ اضطرابی واپسین که پیشتر به آن اشاره کردیم، در مرحلۀ بحران انحطاطی یک صورت نیهیلیزم است که ظاهر می‌شود. در واقع وقتی صورتی از نیست‌انگاری در مسیر خود به فاز پایانی و بحران انحطاطی می‌رسد، حلقۀ اضطرابی واپسین آن ظهور می‌کند و فعلیت می‌یابد. نیهیلیزم اومانیستی با ورود به دوران پسامدرن گرفتار بحران انحطاطی خود ویرانگری شده است که جوهر حلقۀ اضطرابی واپسین آن را تشکیل می‌دهد. بحران انحطاطی پسامدرن زمینه‌ساز زوال قطعی عالم مدرن است در فاز بحران انحطاطی، نیست‌انگاری اومانیستی  اسیر حلقۀ اضطرابی واپسین می‌شود و بدین‌سان زوال نهایی خود و عالم مدرن را رقم می‌زند و چون با زوال نهایی عالم مدرن همۀ استعدادهای بالقوه و امکانات غرب به مثابۀ ماهیتی تاریخی به تمامیت می‌رسد، ازاین‌رو با انقراض کامل عالم مدرن، تاریخ غرب نیز به فرجام پایانی و مرگ و نابودی کامل می‌رسد.
بحران‌های خلاق
بحران‌های خلاق و سازنده بحران‌هایی هستند که به نوعی مقدمۀ رشد و حرکت از مرحله یا سطحی به مرحله و سطحی بالاترند و فشار و دردی که وارد می‌کنند، مانند درد زایمان است و در مرحله‌ای از حیات موجود زنده رخ می‌دهند که هنوز برای آن موجود امکان‌ها و قابلیت‌ها و استعدادهای بالقوه و چشم‌اندازی برای رشد وجود دارد. بحران‌های خلاق اگرچه همراه خود برای مقطعی علائم رنج‌آور و فشار و تنش‌هایی را همراه دارند، اما نوعاً موجب تحقق یافتن صورت تازه‌ای از امکان‌ها و قابلیت‌های یک سیستم می‌شوند و گونه یا مرحله‌ای تازه از بسط آن را فعلیت می‌بخشند‌. خاصیت بحران‌های خلاق این است که متضمن تداوم حیات یک سیستم زنده می‌شوند. البته نکتۀ مهم این است که این تداوم حیات لزوما در مسیر بسط امکان‌های ذاتی سیستم و فعلیت‌یابی استعدادهای بالقوه آن است. بحران‌های زایا و خلاق مختص موجودات و سیستم‌هایی است که در سیر تطور خود هنوز به تمامیت نرسیده‌اند و چشم‌انداز و افق گشوده و بالقوه‌ای فرا رو دارند و ظهور بحرانی خلاق، زمینه را برای قرارگیری در مسیر از قوه به فعل درآمدن و محقق‌شدن این استعدادها و امکان‌ها فراهم می‌سازد.
در پی به اتمام رسیدن مدرنیته، غرب مدرن وارد دوران پسامدرن شده است و دوران پسامدرن دوران بحران‌های انحطاطی فراگیر است و عالم مدرن در  پسامدرن نوعاً بحران‌های خلاق ندارد و جنس و چرخۀ بحران‌های آن انحطاطی است. پسامدرنیته مرحلۀ بحران انحطاطی فراگیر غرب مدرن است که واپسین حلقۀ اضطرابی نیهیلیزم اومانیستی فعلیت می‌یابد و عالم مدرن به نفی خود می‌پردازد و بحران انحطاطی غرب مدرن در خودآگاهی آن نیز منعکس می‌شود. نیهیلیزم پسامدرن که در امتداد بسط عالم مدرن و در دوران بحران انحطاطی آن و در کور پسامدرن عینیت و فعلیت می‌یابد خودویرانگر است و این عالم تاریخی و کل تاریخ غرب را به کام نابودی فرو می‌بَرَد. نیهیلیزم پسامدرن صورتی از صور ظهور نیهیلیزم اومانیستی مدرن است، همان‌گونه که دوران پسامدرن مرحله‌ای از بسط غرب مدرن است. اندیشۀ پسامدرن نیز در ماهیت اندیشه‌ای اومانیستی است، اما صورت ظهور تفکر مدرن در مرحلۀ به تمامیت رسیدن مدرنیته است؛ ازاین‌رو، حالتی متزلزل و بحران‌زده دارد و از جهاتی به انکار مفروضات تفکر مدرن می‌پردازد. در برخی رویکردهای مهم اندیشۀ پسامدرن، سوبژکتیویزم و اندیشۀ ترقی و اصالت عقلانیت سوبژکتیویستی دكارتى، كانتى مورد نقادی و تردید جدی قرار گرفته است. در پسامدرنیزم نشانی از خوشبینی جهان‌بینی به اصطلاح روشنگری دیده نمی‌شود. در اندیشۀ پسامدرن، تفکر غربی مدرن به وجهی به انکار خود برمی‌خیزد، همان‌گونه که نیهیلیزم پسامدرن نیز صبغه‌ای خودویرانگر نسبت به نیهیلیزم مدرن دارد. در واقع نیست‌انگاری پسامدرن حلقۀ اضطرابی واپسین نیهیلیزم اومانیستی است که در پایان سیر بسط و تطور تاریخی آن به خود ویرانگری می‌پردازد. در نیهیلیزم پسامدرن در واقع نیست‌انگاری اومانیستی و فراتر از آن نیهیلیزم به مثابۀ باطن غرب به نهایت فعلیت و بسط تاریخی خود می‌رسد. نیهیلیزم پسامدرن دارای مظاهر و گونه‌های مختلفی است و ابسوردیته جوهر نیهیلیزم پسامدرن است. در واقع باید گفت که صورت اصلی نیست‌انگاری پسامدرن در هیئت نیهیلیزم ابسورد فعلیت می‌یابد و حتی می‌توان مسامحتاً نهیلیزم پسامدرن را نیست‌انگاری ابسورد نامید.
نیهیلیزم پسامدرن نافی بسیاری از وجوه اصلی و مهم نیست‌انگاری ایدئولوژیک به اصطلاح روشنگری است و بنابراین نافی بسیاری از وجوه بنیادین عالم غرب مدرن است. در نیهیلیزم پسامدرن هر نوع نظام ثابت و مطلق‌انگار اخلاقی حتی از نوع اومانیستی آن و نیز هر نوع امکان دست یافتن به حقیقت و حتی وجود حقیقت ثابت مطلق انکار می‌شود. در نیست‌انگاری پسامدرن سوبژکتیویته مدرن با تردید و انکار جدی و مبنایی روبه‌رو و به‌شدت متزلزل می‌شود و به تدریج نحوی نسبی‌انگاری شکاکانۀ مضطرب فراگیر بر همۀ وجوه عالم مدرن سیطره می‌یابد و موجب پدیداری بحرانی جدی در مناسبات و رابطۀ «فرد» با خود و دیگران در قلمرو اجتماع لیبرال سرمایه‌داری می‌گردد و تداوم و استمرار این وضع به گسترش انواع بحران‌های هویتی اخلاقی و ظهور صورت شخصیتی خاص این شرایط بحرانی منتهی می‌شود. صورت اصلی و غالب و جوهر نیهیلیزم پسامدرن، نیست‌انگاری ابسورد است که می‌توان هویت آن را تحت عنوان ابسوردیته توصیف و تبیین کرد. با ظهور و بسط نیهیلیزم پسامدرن، به تدریج ابسوردیته بر همۀ شئون و عرصه‌های فرهنگ، اخلاقیات، اقتصاد، مناسبات اجتماعی و انسانی سیاست و اجتماعیات و هنر و ادبیات و دیگر شئون و وجوه اجتماعات مدرن، سیطرۀ بیش از پیش می‌یابد و مدینۀ بحران‌زدۀ پسامدرن زیر سیطرۀ تام و تمام ابسوردیته قرار می‌گیرد و فعلیت می‌یابد.

 

ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version