الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهمالصلاةوالسلام
بخش صدوچهلوسوم
الگوی تربیتی از زندگی رسولالله حضرت محمد مصطفی صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال جهان قبل از تولد و بعثت سردار دو جهان، رسول اکرم صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال کشورها و ملل جهان قبل از اسلام
3- هندوستان
عقیدۀ مؤرخان بر این است که تاریکترین دوران هندوستان از نظر مذهبی، سیاسی، اخلاقی و اجتماعی از اوائل قرن ششم شروع شد. از آنجا که مذهب به بیبندوباری رنگ تقدس داده بود، بنابراین در همهجا حتی در معابد نیز رواج یافت. زن هیچ ارزشی نداشت و مرسوم بود که زن بعد از درگذشت شوهرش خود را زنده میسوخت.
در مورد تاریخ هند تمام تاریخنگاران، اتفاقنظر دارند که نابسامانترین دورانش از نظر دینی، اخلاقی و اجتماعی، دورانی است که از آغاز قرن ششم میلادی شروع میشود.
هند نیز به نوبۀ خویش در فروپاشی اخلاقی و اجتماعی حاکم بر جهان در آن برهه از تاریخ با کشورهای همجوار خویش شریک بود و از این تاریکی فراگیر بهرهای نهچندان اندک به خود اختصاص داده بود و افزون بر آن، هند در برخی از مظاهر و رسوم، تفاوتهای خاصی داشت که در سه مورد میشود آن ها را تلخیص نمود:
در قرن ششم، بتپرستی در هند به اوج خود رسیده بود. شمار خدایان در «ودا» ۳۳ تا بود که در همین قرن این رقم به ۳۳۰ میلیون رسید.
هر چیز شگفتانگیز و جذاب و بهطور کلی هر آنچه در مصالح زندگی نقشی داشت، به عنوان خدا مورد پرستش قرار میگرفت، به نحوی که تعداد بتها، تمثالها و مجسمهها از شمارش گذشت. برخی از آنها شخصیتهای تاریخی بودند و برخی دیگر قهرمانانی بودند که به گمان آنان، در شرایط و رخدادهایی مشخص، خدا خود را در آنان باز نمایانده بود.
برخی دیگر هم معادنی مثل طلا و نقره بودند که خدایی در آن خود را آشکار کرده بود؛ از جمله رود گنگ که از سر خدایی به نام «مهادیو» برآمده بود، از این بتها به شمار میرفت. ابزارآلات جنگی، ابزارهای نوشتن، آلت تناسلی، حیواناتی همچون گاو، اجرام فلکی و… نیز از زمرۀ بتهای مردم هند بودند.
بدین ترتیب آیین هندوها معجونی از خرافات، افسانهها، سرودهها، باورها و عباداتی بود که فاقد هر نوع مبنا و دلیلی استوار بود و هیچگاه مورد تأیید عقل سلیم قرار نمیگرفت.
در این دوران صنعت بتتراشی ترقی نموده و در قرن ششم و هفتم به اوج خود رسیده بود. به گونهای که در طول زمانهای گذشته هیچگاه به چنین پیشرفتی دست نیافته بود.
تمام طبقات کشور، از شاه گرفته تا گدا، بتپرستی را وظیفۀ خویش تعیین کرده بودند.[2]
شهوت بیمهار جنسی
آیین هند و جامعۀ آن، از زمانهای خیلی دور، در شهوترانی و کامجویی جنسی مشهور بود. شاید هم دلیلش این بوده باشد که عوامل تحریک کنندۀ جنسی در وجود هیچ آیینی و در هیچ سرزمینی چنان رسوخ نکرده بود، که در آیین هندی رسوخ نموده بود.
کتابهای هندی و محافل دینی آن، از تجلی صفات اله و وقوع حوادث بزرگ و توجیه اکوان، روایتها و داستانهایی از اختلاط دو جنس خدایان و حملۀ برخی از آنها بر خانوادههای شریف، نقل کردهاند، که شرم و حیا اجازۀ شنیدن آنها را به انسان نمیدهد.
تأثیر اینگونه داستانها در ذهن دیندارانِ مخلص و سپس تکرار و نقل این حکایات، آن هم با ایمان و حماسۀ دینی، کاملاً روشن است.
افزون بر آن، پرستش آلت تناسلی خدای بزرگشان «مهادیو» و در آوردن تصویر آن به شکلی خیلی زشت و گردهمآمدن زنان و مردان و کودکان و دختران برای پرستش آلت تناسلی، به اضافۀ آنچه بعضی از تاریخنگاران نقل میکنند که علما و بعضی از فرقههای دینی آنها زنان لخت را پرستش میکردند و زنان مردان برهنه را، یقینا تأثیرات نادرستی برجای میگذارد.
کاهنان فاسق و خیانتکارِ عبادتگاه، همواره زنان زائر و راهبهها را مورد تجاوز قرار میدادند. بسیاری از عبادتگاهها تبدیل به فاحشهخانههایی شده بود که افراد فاسق و فاجر در آنها، مطلوب و خواستۀ خویش را دنبال میکردند.
با این توضیح روشن میشود وقتی که وضع عبادتگاهها و اماکنی که جهت عبادت و دین ساخته شدهاند، اینگونه باشد، مسلم است که وضع درباریان و قصرهای اشراف چگونه خواهد بود.
این خاندانها در انجام منکرات و فواحش با هم رقابت داشتند. مجالسی با شرکت مردان و زنان برگزار میگردید و هنگامی که جامهای شراب در مجلس به گردش در میآمد، پردۀ ادب و حشمت کنار زده میشد. ادب سر در نقاب میکشید و حیا و آزرم در پس پرده نهان میشد.
بدین طریق امواج شهوتهای جنسی و بیبندوباری، تمام این سرزمین را فراگرفته بود و زن و مرد از نظر اخلاقی به پایینترین درجه رسیده بودند.[3]