الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهمالصلاةوالسلام
بخش: 142
الگوهای تربیتی زندگی حضرت محمد مصطفی صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال جهان قبل از تولد و بعثت سردار دو جهان، رسول اکرم صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال کشورها و ملل جهان قبل از اسلام
2- امپراطوری ایران
خوانندۀ گرامی از داستان «یزدگرد» میتواند وضعیت آن زمان را تا حدی بشناسد.
وقتی «یزدگرد» بر اثر فتوحات اسلامی مجبور به فرار و ترک «مداین» -پایتخت دولت ساسانی- شد در اثنای فرار، هزار آشپز، هزار نوازنده، هزار نگهدارندۀ پلنگ، هزار نگهدارندۀ باز و چندین خدمتگزار دیگر به همراه خود برد، در حالی که این تعداد را اندک میشمرد و خود را پناهندهای حقیر تصور میکرد و پیش خود میگفت به دلیل کمبود وسایل رفاه و سرگرمی و خدمتگزار چگونه میتواند زندگی کند. لذا خود را نیازمند ترحم، و شخص بیچاره میانگاشت.
در کنار این خوشگذرانیهای شاهان، ملت شدیداً دچار محرومیت، بدبختی، رنج و فلاکت بود. مردم برای امرار معاش، نهایت مشقت را متحمل میشدند و زیر بار مالیاتهای سنگین، دست و پا میزدند و در میان زنجیرهای ظلم و ستم، اسیر بودند. همچون چهارپایان زندگی میکردند و از خود اختیاری نداشتند.
بسیاری از دهاقین، از پرداخت مالیات و خدمتهای اجباری نظامی، به تنگ آمده بودند، زمینهای زراعتی خود را ترک میکردند و به معابد و خانقاهها، پناه میبردند.
مردم در میان جنگهای ممتد و خونین دولت ساسانی و امپراطوری بیزانس غربی، همانند هیزم بیارزشی بهکار گرفته میشدند، در صورتی که در این جنگها، هیچ فایدهای عاید ملت نمیشد و نه به آن علاقهای داشتند.[1]
ایران که درآن زمان با روم در حکومت بر جهان متمدن، شریک بود، یکی از حوزههای قدیم فعالیت بزرگترین خرابکارنی بود که تا به آن زمان جهان شناخته بود. از زمانهای قدیم پایههای اخلاق در آن متزلزل و مضطرب بود. محارم نسبی که بر حرمت و قباحتشان تمام طبایع مناطق معتدل جهان، اتفاق دارند، در نزد آنها هنوز مورد بحث و تبادل نظر بود. تا آنجا که یزدگرد دوم که در اواسط قرن پنجم میلادی بر مسند قدرت نشسته بود، با دخترش ازدواج کرد و سپس او را به قتل رساند.
بهرام گور که در قرن ششم بر اریکۀ قدرت نشسته بود، با خواهرش ازدواج کرد.[2]
گنجینهها و خزانههای پادشاهان ایران
در ایران از بودجۀ دولت هزینهای ناچیز صرف آبادی کشور میشد. از روزگاران کهن، پادشاهان ایران عادت داشتند نقدینگی و اشیای گرانقیمت و نایاب را برای خود ذخیره کنند.
زمانی که خسرو دوم در مداین داراییاش را به قصر جدید که در سال ۶۰۸-۶۰۷م. ساخته بود، انتقال داد، ذخیرۀ طلاهایش به ۴۶۸ میلیون مثقال میرسید. این رقم معادل ۳۷۵ میلیون فرانک طلا است. در سیزدهمین سال حکومتش، موجودی طلا در خزانهاش ۸۰۰ میلیون مثقال بود.[3]
فاصلۀ عمیق طبقاتی در جامعۀ ایران
سرمایه و توانگری از آن افراد معدودی بود؛ در مقابل فقر و بدبختی نصیب اکثر شهروندان ایرانی بود.
نویسندۀ کتاب ایران در عهد ساسانی از پربارترین دوران ایران و از عادلترین پادشاه آن یعنی خسرو انوشیروان میگوید: «اصلاحاتی که خسرو در نظام مالی مملکت ایجاد کرد، در راستای مصالح مالی دولت بود نه ملت، بلکه تودۀ مردم مثل گذشته همچنان در بدبختی و فقر به سر میبردند.
تبعیضات نسبی در بین طبقات جامعه، فاصلههای زیاد و بدبختی مردم طبقات پایین به قدری رنجآور بود، که فلاسفۀ یونانی را سراسیمه کرد و آنان را واداشت که به انتقاد از جامعه بپردازند.
آنان اظهار مینمودند: «در جامعۀ ایران، قدرتمندان، ضعیفان را پایمال و باظلم و سنگدلی تمام، با آنان برخورد میکنند.»
پستهای دولتی به بعضی خاندانها و نسلهای ثروتمند و با نفوذ در دستگاه حکومتی، اختصاص یافته بود.[4]
وضعیت دهاقین در ایران
مالیاتهای جدید و متنوع، بر دوش تودۀ مردم سخت سنگینی میکرد. به همین دلیل بسیاری از دهاقینشان از زراعت دست کشیده بودند و بسیاری به خاطر فرار از مالیات و فرار از خدمت عسکری برای دولتی که به هیچ وجه مورد علاقۀشان نبود و هدفی که اصلاً به آن عشق نمیورزیدند، به صومعهها پناه برده بودند. بیکاری و جنایات و شغلهای کاذب، به کثرت رایج شده بود.[5]
تمدن ساختگی و زندگی پر زرق و برق
زندگی توأم با رفاه و آسایش، بر مردم دو دولت ایران و روم، سخت چیره شده بود؛ امواج سهمگین تمدن جعلی و زندگی پرزرق وبرق، آنها را از پای درآورده بود و همگی تا گلو در آن غرق شده بودند؛ پادشاهان ایران و روم و امرای این دو دولت، در غفلت عمیقی به سر میبردند؛ جز لذت و بهرهگیری از دنیا، آرزویی دیگر نداشتند؛ به خوشگذرانی و عیاشی بدون حد و مرز، روی آورده بودند و در استفاده از امکانات زندگی و ولخرجیها از حد گذشته بودند.
خسرو پرویز 12 هزار زن، 50 اسپ و تعدادی بیشماری از امکانات رفاهی و قصرهای مجلل و مظاهر ثروت را در اختیار داشت.[6]
از مطالعۀ تاریخ دانسته میشود که همانند دولت روم، در ایران باستان نیز مشکلات و نابسامانی فراوان وجود داشت. ظلم و ستم بر رعیت، سنگینی فشارهای اجتماعی، خوشگذرانی و عیاشی برخی از پادشاهان و درباریان و فاصله گرفتن حاکمان از زندگی واقعی مردم، از جمله مشکلات آن دوران به شمار میرفت.
در کنار این نابسامانیها، نهاد خانواده نیز در میان برخی از طبقات حاکم و اشراف جایگاه شایستۀ خود را از دست داده بود. چنان که گفته شد، در برخی گزارشهای تاریخی دربارۀ ازدواج بعضی از پادشاهان با محارم نسبی از جمله خواهر یا دختر، سخن گفته شده است. چنین رفتارها نشاندهندۀ وجود انحرافات جدی در نظام اخلاقی و خانوادگی برخی از طبقات حاکم آن روزگار است.
بنابراین جامعۀ ایران نیز با وجود پیشرفتها در برخی عرصههای تمدنی، از آسیبهای اخلاقی، اجتماعی و خانوادگی مصون و محفوظ نمانده بود؛ قسمی که فاصلۀ میان زندگی اشراف و پادشاهان با تودۀ مردم، و تضعیف ارزشهای خانواده در میان برخی از بزرگان، زمینهساز بعضی از نابسامانیهای آن جامعه شده بود.