در صحنۀ پیشین، گفتوگوی حضرت موسی و حضرت خضر علیهماالسلام دربارۀ همراهی علمی و شرط اساسی این همراهی بیان شد؛ شرطی که بر اساس آن، موسی علیهالسلام تا پیش از توضیح خضر علیهالسلام، حق اعتراض و پرسش نداشت. اما در این بخش، قرآن سه رخداد شگفتانگیز را به تصویر میکشد که هر یک آزمونی برای صبر، وسعت دید و میزان تسلیم حضرت موسی علیهالسلام در برابر حکمت الهی به شمار میرود.
۱. خرق کردن کشتی؛
حضرت موسی و خضر علیهماالسلام به کنار دریا رسیدند. صاحبان کشتی که حضرت خضر علیهالسلام را میشناختند، آنان را بدون دریافت هیچگونه کرایهای سوار کشتی کردند و با احترام از آنان پذیرایی نمودند. اما هنگامی که کشتی در میانۀ دریا قرار گرفت، حضرت خضر علیهالسلام بخشی از آن را سوراخ کرد.
این رفتار از نگاه حضرت موسی علیهالسلام کاملاً برخلاف عدالت و اخلاق بود؛ زیرا صاحبان کشتی به آنان نیکی کرده بودند و اکنون این عمل، جان آنان را در معرض خطر قرار میداد. ازاینرو با شگفتی و اعتراض گفت: «أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا»؛ ترجمه: آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ بیگمان کار بسیار بزرگی انجام دادی.
حضرت خضر علیهالسلام بدون تندی، تنها وعدۀ قبلی را به او یادآوری کرد:«أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا»؛ ترجمه: آیا نگفتم که هرگز توان شکیبایی همراه من را نخواهی داشت؟
حضرت موسی علیهالسلام نیز با فروتنی عذرخواهی کرد و گفت: «لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا»؛ ترجمه: به سبب فراموشیام مرا مؤاخذه مکن و در این همراهی بر من سخت مگیر.
این نخستین لغزش حضرت موسی علیهالسلام بود که خود آن را ناشی از فراموشی عهد دانست.[2]
۲.کشتن نوجوان؛
پس از آن، هر دو به راه خود ادامه دادند تا به نوجوانی برخوردند. حضرت خضر علیهالسلام او را کشت. این حادثه برای حضرت موسی علیهالسلام از حادثۀ نخست بسیار سنگینتر بود؛ زیرا در ظاهر، نوجوان مرتکب هیچ جرمی نشده بود و از دیدگاه شریعت، کشتن انسان بیگناه از بزرگترین گناهان است.[3]
ازاینرو؛ موسی علیهالسلام با شدت بیشتری اعتراض کرد و گفت: «أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُكْرًا»؛ ترجمه: آیا انسانی پاک و بیگناه را بدون آنکه کسی را کشته باشد، به قتل رساندی؟ بهراستی کار بسیار زشتی انجام دادی.
حضرت خضر علیهالسلام بار دیگر او را به شرط نخستین یادآوری کرد، اما این بار خطاب مستقیمتری به او داشت: «أَلَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا»؛ ترجمه: آیا به تو نگفتم که هرگز نمیتوانی همراه من شکیبا باشی؟.
حضرت موسی علیهالسلام دریافت که برای دومین بار از پیمان خود تخلف کرده است؛ ازاینرو با نهایت ادب گفت: «إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْرًا»؛ ترجمه: اگر پس از این بار دیگر دربارۀ کاری از تو پرسیدم، دیگر مرا همراه خود مبر؛ زیرا از جانب من عذر کافی خواهی داشت.
این سخن، نهایت تواضع و پایبندی حضرت موسی علیهالسلام به تعهد خویش را نشان میدهد.
۳.برپا کردن دیوار؛
پس از آن، آن دو به شهری رسیدند و از مردم آنجا درخواست غذا و مهماننوازی کردند؛ اما مردم شهر با وجود نیاز آنان، از پذیرایی خودداری کردند.
با این حال، حضرت خضر علیهالسلام در همان شهر دیواری را دید که در آستانۀ فرو ریختن بود. او بدون درخواست هیچ مزدی، آن دیوار را تعمیر و استوار ساخت.
این رفتار برای حضرت موسی علیهالسلام تعجبآور بود؛ زیرا انتظار میرفت دستکم در برابر چنین کاری مزدی دریافت کنند تا نیاز غذایی خود را برطرف سازند. ازاینرو؛ گفت: «لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا»؛ ترجمه: اگر میخواستی، میتوانستی در برابر این کار، مزدی دریافت کنی.
این سومین پرسش حضرت موسی علیهالسلام بود و بدین ترتیب، شرط میان آن دو پایان یافت.
حضرت خضر علیهالسلام فرمود: «هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا»؛ ترجمه: اکنون زمان جدایی من و تو فرا رسیده است؛ اما پیش از آن، حقیقت و حکمت کارهایی را که نتوانستی بر آنها شکیبا باشی، برایت بیان خواهم کرد.
آری؛ انسان معمولاً بر اساس ظاهر حوادث قضاوت میکند، درحالی که بسیاری از رویدادها دارای حکمتها و مصالح پنهانی هستند که تنها خداوندمتعال از آنها آگاه است.