فراخوانده شدن امام ابوحنیفه رحمهالله به دربار ابوجعفر منصور
خلیفه منصور فرمان داد تا امام ابوحنیفه رحمهالله را از کوفه به بغداد فراخوانند. او به عیسی بن موسی دستور داد که فوراً امام صاحب رحمهالله را احضار کند. امام از کوفه به بغداد منتقل و به دربار خلیفه معرفی شد. در آنجا مقام «قاضیالقضات» و دیگر پستهای کلیدی خلافت عباسی به ایشان پیشنهاد گردید. هرچند تلاشهای بسیاری برای جلب رضایت امام صورت گرفت، اما با وجود این پافشاریها، امام رحمهالله پوزش خواست که پذیرفته نشد. سرانجام امام ابوحنیفه رحمهالله به منصور گفت: «من خود را شایستهی کرسی قضاوت نمیدانم.»
ابوجعفر پاسخ داد: «خیر! بلکه شما شایستهی قضاوت هستید.» این گفتگو چندین بار میان آن دو تکرار شد. سرانجام ابوجعفر خشمگین گشت و با تکیه بر اطلاعات و تجربهی شخصی خویش، با تردید خطاب به امام گفت: «دروغ میگویی، تو مستحق این مقامی!» امام ابوحنیفه رحمهالله نیز سکوت نکرد و در کمال آرامش و قاطعیت در پاسخ خلیفه فرمود: «سرورم! شما با این سخن، علیه من حکم صادر کردید. آیا رواست کسی که به شما دروغ میگوید، قاضی شود؟»
این پاسخِ امام صاحب رحمهالله، خشم منصور را که خلیفهای جبار بود به اوج رساند. به گفتهی علامه خطیب، خلیفه سوگند یاد کرد که امام ابوحنیفه رحمه الله راهی جز پذیرش ندارد. اما امام ابوحنیفه رحمهالله نیز با تمام توان و آزادگی سوگند یاد کرد: «به خدا سوگند که هرگز این مسئولیت را نخواهم پذیرفت.»
شکنجه و زندان
پس از پاسخ صریح و قاطع امام رحمهالله، خلیفه منصور خشمگین شد و بدون در نظر گرفتن پیامد رفتارش، به امام صاحب رحمهالله اهانت نموده و فرمان شکنجهی بیرحمانهی ایشان را صادر کرد. علامه موفق از عبدالعزیز بن عصام نقل کرده است: «شتمه ودعا له بالسیاط، فضربه ثلاثین سوطاً»؛ خلیفه به امام رحمهالله توهین کرد و سی تازیانه بر ایشان زد. هنگامی که امام ابوحنیفه رحمهالله از زندان بیرون آورده شد، آثار ضربات بر پشت ایشان هویدا بود و از پاهایش خون روان بود. اما امام رحمهالله همچنان از پذیرش هر مقامی امتناع ورزید و سرانجام به دستور خلیفه زندانی شد.
در زندان محدودیتهای سختی بر خوراک و نوشیدنی ایشان وضع شد تا فشارهای جسمی و روانی بیشتری بر ایشان وارد گردد. برخی روایتها حاکی از آن است که به امام صاحب رحمهالله زهر نیز خورانده شده بود.
آخرین سجدهی وصال
عمر امام ابوحنیفه رحمهالله به هفتاد سالگی نزدیک میشد؛ عمری که تماماً وقف دانش شده بود. ضربات، فشارها، محدودیتها و شکنجههای جسمی و روحی، تندرستی ایشان را به شدت به مخاطره انداخت و آخرین نشانههای نیروی جسمانی را از میان برد. در چنین حالتی، امام صاحب رحمهالله در آخرین شبهای زندگی خویش نیز به سجده رفت و با زندگی وداع نمود.[1]
برنامهی سیاسی عملی
حضرت امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله پس از بازگشت به شهر کوفه، تمام توجه خود را معطوف به تألیف فقه و قانون کرد. در این راستا، برای حاکمیت، بقا و تطبیق این قانون، یک برنامهی سیاسی عملی را در نظر گرفت که در آن از سیاستهای امروزی، تعدی، خشونت، حزبگرایی، شعارزدگی، تهمت، بدنامسازی، دشنام و خودنمایی نامی نبود.
حضرت امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله به جای کسب شهرت و مقام، برای حاکمیت و نفوذ قانون تلاش میکرد؛ یعنی قانونیشدنِ حکومت را دنبال نمود. آن نتایج انقلابی که سیاستِ خاموش اما حکیمانهی ایشان دنبال کرد، در درازمدت نهتنها به عنوان اصول سیاست اسلامی پذیرفته شد، بلکه دریچهای زرین را در تاریخ گشود.[2]
تلاشهای امام ابوحنیفه رحمهالله برای پاسداری از استقلال علمی و سیاسی
امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله از جمله شخصیتهایی است که در دوران حکومتهای اموی و عباسی، تلاشهای چشمگیری برای حفظ استقلال علمی و سیاسی خویش انجام داد. ایشان در عصری میزیست که قدرتهای سیاسی میکوشیدند علماء را به خدمت خود درآورده و از آنان برای تقویت مشروعیت سیاسی خویش بهرهبرداری کنند. در چنین شرایطی، امام ابوحنیفه رحمهالله با مقاومتی استوار، استقلال علمی و دینی خود را حفظ کرد و با نپذیرفتن مناصب دولتی، به عنوان عالمی مستقل و متعهد شناخته شد.
یک جنبهی مهم از تلاشهای امام رحمهالله برای حفظ این استقلال، ایستادگی در برابر فتنههای قدرت بود. ایشان بارها از پذیرش مناصب حکومتی، بهویژه مقام قضاوت، خودداری کرد و با این کار نشان داد که حاضر به همکاری با حکومتهایی که از نظر وی مشروعیت شرعی ندارند، نیست. این اقدام امام ابوحنیفه رحمهالله نهتنها بیانگر مخالفت ایشان با سیاستهای حکومتهای وقت بود، بلکه پیامی روشن به جامعه فرستاد که عالمان دینی نباید تحت تأثیر سیاست قرار گیرند و باید با تکیه بر قرآن و سنت، استقلال فکری خود را حفظ کنند.
امام ابوحنیفه رحمهالله میکوشید تا دانش اسلامی را به گونهای گسترش دهد که تحت سیطرهی دولتها نباشد؛ وی با ایجاد یک شبکهی علمی نیرومند، زمینهی مقابله با فشارهای سیاسی و حفظ استقلال را فراهم آورد. ایشان با پرورش شاگردان بسیار و بنیانگذاری یک مکتب فقهی، پایههای فقهی و علمی اسلام را به صورتی جامع و مستحکم استوار ساخت. شاگردانی که در کرسی درس امام ابوحنیفه رحمهالله پرورش یافتند، نهتنها از نظر آکادمیک سرآمد بودند، بلکه روحیه استقلال و آزادی علمی را نیز به ارث بردند. دانشآموختگانی همچون امام ابویوسف رحمهالله و امام محمد بن حسن شیبانی رحمهالله پس از ایشان تلاش کردند تا همین مسیر استقلال علمی و آزادی فکری را ادامه دهند.
امام ابوحنیفه رحمهالله در کنار حفظ استقلال علمی، در میدان سیاست نیز موضعی روشن و شجاعانه اتخاذ کرد. ایشان نهتنها در برابر حکومتهایی که گمان میکرد از مسیر حق و عدالت منحرف شدهاند سکوت نکرد، بلکه در حمایت از مردم مظلوم و بیواسطه نیز دریغ نورزید. این رویکرد سبب شد که ایشان حتی با تهدید و زندان روبرو شود، اما هرگز از اصول خویش عدول نکرد و همواره بر پایهی عدالت، تقوا و اخلاق عمل نمود.
بهطور خلاصه، امام ابوحنیفه رحمهالله از چهلسالگی تا هفتادسالگی حضور خود را در عرصهی سیاسی تثبیت کرد و هرگاه فرصتی پیش آمد تا از امکانات عملی و تبلیغاتی بهره ببرد، از آن کمال استفاده را نمود و در این راه قصوری نورزید. حضرت امام صاحب رحمهالله مسئولیت حکمتِ عملی، تدوین فقه حنفی و آمادهسازی گروه بزرگی از قاضیان و شاگردان را بر عهده گرفت (تا در آینده، اقتدار و وقارِ شرعی و قانونیِ فقه حنفی را در دربار خلافت حفظ کرده و آن را نشر دهند) و در حقیقت پس از هموار کردن راهِ نفوذِ کاملِ خویش، جام شهادت را در دربار سلطان جائر سر کشید.
اندیشههای سیاسی امام ابوحنیفه رحمهالله
بر اساس روایات موجود در کتابهای مناقب همچون: «مناقبالامامالاعظم» علامه کردری، «مناقبالامامالاعظم ابیحنیفه» علامه موفق مکی و «احکامالقرآن» امام جصاص، عقاید سیاسی امام ابوحنیفه رحمه الله را میتوان به اختصار در موارد زیر بیان کرد:
۱. مسئله حاکمیت: امام ابوحنیفه رحمهالله بر این عقیده است که حاکم حقیقی خداوندﷻ است و باید از رسولالله (صلیالله علیه وسلم) پیروی شود. از نظر امام، شریعت و قانونِ خدای متعال و پیامبرش (علیهالصلاة والسلام) والاترین قانون است و به هیچ مسلمانی اجازه داده نمیشود که برخلاف این قانون حکمی صادر کند. این دیدگاه مستقیماً بر تطبیق اصول فقه و سیاست در جامعه اسلامی تأکید دارد.
۲. شیوهی صحیح انعقاد خلافت: امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله معتقد بود که خلافت باید از راه صحیح ایجاد شود. به باور وی، خلافت باید به صورت مسالمتآمیز و از طریق «اهل رأی» و «شورای جامعه اسلامی» شکل بگیرد. خلافت تنها زمانی مشروع است که بر اساس شریعت و با وفاق سیاسی و اجتماعی پدید آید.
۳. عدم جواز امامت و خلافت ظالم: امام ابوحنیفه رحمهالله آشکارا بیان داشته که عدالت شرطِ [اصلیِ] خلافت است. با این حال، اگر فردی ظالم بر امور مسلمانان مسلط شود، امور اجتماعی و قضایی تحت نظارت او ـ علیرغم وجود فساد ـ باز هم بر اساس شریعت اسلامی انجام میگیرد.
۴. عقیدهی امام درباره قريشی بودن خلیفه: امام ابوحنیفه رحمهالله بر این باور بود که تا آن زمان، قریش از نظر اجتماعی و سیاسی توانایی تحرک بخشیدن به مردم و جلب اعتماد جامعه را دارا بودند. این دیدگاه به دلیل تأثیرات فرهنگی و اجتماعی آن دوره، بر اولویت قریش در خلافت تأکید میکند.
۵. استقلال قاضیان از حاکمان: امام ابوحنیفه رحمهالله بر استقلال قضات از فرمانروایان تأکید ورزیده است. ایشان در یکی از سخنان خود به شاگردانش فرمود: اگر خلیفه مرتکب جرمی در قبال حقوق انسانها شود، بزرگترین قاضی یا قاضیان باید دربارهی او قضاوت کرده و مجازات را اعمال کنند. به همین دلیل، امام ابوحنیفه رحمهالله از پذیرش مقام قضاوت از سوی حاکمان وقت سر باز زد؛ چرا که در آن زمان، استقلال قاضیان به رسمیت شناخته نمیشد.
۶. عقیدهی امام رحمهالله درباره قیام علیه حاکم ظالم: امام ابوحنیفه رحمهالله به کسانی که علیه حاکمان [جائر] خروج میکردند یاری رساند؛ بهویژه کسانی که در شرایط دشوار، با رعایت اصول عدالت و تقوا در برابر ظالمان میایستادند. ایشان در عرصهی سیاستِ اجتماعی و انقلاب در برابر ظلم، بسیار حساس و دغدغهمند بود.