در زمان حاضر، دسترسی به تمامی کتب و رسائل امام اعظم رحمهالله امری دشوار است. البته علمای متقدم در کتب پیشین، بر شماری از کتابها و رسائل امام اعظم رحمهالله حواله داده و از برخی دیگر یاد کردهاند. علامه کوثری در حاشیه «بلوغ الأمانی»، تمامی یازده تصنیف منسوب به امام اعظم رحمهالله را یاد کرده است که کتابهای فقه، احادیث و علم کلام در میان آنها به شرح ذیل است:
۱.الفقه الاکبر: این کتاب را در علم کلام نگاشته و در آن از صفات باریتعالی، تقدیر، و «خیر و شر من الله» بحث نموده است.
۲.المسند: این کتاب در باب احادیث نبوی است که امام سیوطی رحمهالله بر آن شرحی نوشته و آن را «التعليقة المنيفة على مسند ابي حنيفة» نامیده است. احادیث روایت شده از امام اعظم را علمای مختلف تحت نام مسند گردآوری نموده و به آن شکل کتابی دادهاند.
۳.کتاب الآثار: این کتاب را از میان چهل هزار حدیث برگزیده است.
۴.جامع المسانيد
۵.کتاب الرد على القدرية
۶.الفقه الأبسط
۷.العالم والمتعلم
۸.رسالة الامام الى عثمان البتي (البستي) في الارجاء
۹.مکاتیب الوصايا
۱۰.کتاب اختلاف الصحابة
۱۱.کتاب الجامع
۱۲.کتاب السير
۱۳.کتاب الأوسط
اصول فقهی امام ابوحنیفه رحمهالله
این حقیقت محتاج هیچ دلیلی نیست که فقها و مجتهدین اسلام، به عنوان آموزگاران دین، خدمات شایان قدری برای امت مسلمان انجام دادهاند؛ آنان برای معلوم نمودنِ احکامِ مسائل فقهیِ آینده، به بحث و تحقیق علمی پرداخته و از راه اجتهاد و استنباط، احکام این مسائل را به دست آوردهاند. تمام امت اسلامی وامدار و پذیراى این کوشش و تحقیق آنان بوده و از بارگاه الهی برایشان تمنای اجر دارند. باید این نکته را در نظر داشته باشیم که تحقیقهای علمی و فقهی این امامان، نه به عنوان یک مذهب مستقل، بلکه در جایگاه تعبیرکننده و تشریحکنندۀ قرآن و سنت اعتبار یافته است. اختلاف فقهی این فقها منافی با وحدت امت نیست، بلکه از محاسن شریعت به شمار میرود. در این باره قاضی ابن العربی رحمهالله چنین میگوید: «اختلاف فروعی ائمه در نیکیهای شریعت شامل است.» بنابر این، ما نباید به آرای اجتهادی مجتهدین حیثیتی همچون مذاهب متوازی بدهیم و نیز نباید از این آرا، وسیلهای برای دستهبندی و عصبیت بسازیم؛ بلکه اختلاف آنان را تنها یک اختلاف قلمداد کنیم. تمامی فقها و مجتهدین اسلام شایستۀ احترام هستند و یادکردِ احوال و آثار آنان، سبب برکت و نیکبختی میگردد.
دیدگاههای علما دربارۀ مقام شامخ امام اعظم رحمهالله
مقام علم، تقوا، صبر و اخلاص امام صاحب در مرتبهای است که پس از سیرت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، بیشترین آثار در باب سیرت، پیرامون احوال «نعمان بن ثابت» نگاشته شده است. امروزه در سطح جهان، پیروان مذهب ایشان حدود ۶۰ درصد و سایر مذاهب مجموعاً ۴۰ درصد مسلمانان را تشکیل میدهند.
امام ابوحنیفه رحمهالله شخصی بود که ۵۲ تا ۵۵ مرتبه به مکه معظمه و مدینه منوره سفر نمود. هنگامی که از ایشان پرسیدند: «چرا اینقدر به حج مشرف میشوید؟»، در پاسخ فرمودند: «مقصود من تنها ادای مناسک حج نیست؛ بلکه میخواهم با علمای حرمین و دانشمندانی که از اقصینقاط جهان میآیند، مجالست و مباحثه داشته باشم تا تمام احادیث رسولالله (صلیاللهعلیهوسلم) و مسائل فقهی به من برسد؛ تا مبادا حکمی صادر کنم که با روایت یا فتوای معتبری در دیار دیگر تفاوت داشته باشد.
نبوغ امام صاحب بیشمار است؛ ایشان شخصیتی است که نزد چهار هزار تن از علما و مشایخ کسب فیض نموده است. افزون بر این، در روایتی دیدار ایشان با پنجاه صحابی، در روایتی دیگر بیست و دو، و بر اساس روایتی که مورد اتفاق و قویترین قول است، دیدار با هشت تن از صحابه (رضیاللهعنهم) ذکر شده است. اساتید ایشان از بزرگان «خیرالقرون» یعنی تابعین و همچنین تبعتابعین بودند. بدیهی است کسی که از محضر چهار هزار تابعی درس آموخته باشد، در اوج علم، تقوا، اخلاص، عقیده و عبادت قرار دارد.
امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله بهطور مستقیم از شصت استاد در مکه معظمه احادیث را فراگرفت. ایشان کوفه را پایتخت علمی و مرکز فقه میدانست. وی در علوم حدیث و تفسیر در عصر خویش بیهمتا بود و تا به امروز نیز بیبدیل مانده است.
فقهای جید، مفسران و محدثان بزرگ زمانه، عناوین گوناگونی برای ایشان بهکار بردهاند؛ چنانکه برخی وی را «رئیسالفقهاء»، برخی «فقیه الأمت» و برخی دیگر «بنیانگذار فقه اسلامی» نامیدهاند. چنانکه امام شافعی رحمهالله میفرماید:«الناسُ في الفقهِ عيالٌ على أبي حنيفة»؛ یعنی مردمان در فقه، محتاج و خوشهچین خرمنِ علم ابوحنیفه هستند.
امام ذهبی در «تذکرة الحفاظ» نگاشته و در آن از زمان صحابه کرام رضیاللهعنهم تا عصر خویش، از حفاظ حدیث یاد کرده است. اصول ایشان در این کتاب بر این استوار است که تنها آن دسته از حفاظ حدیث را ذکر کند که در کنار کثرت روایت و حفظ، مقام فقاهت را نیز دارا باشند. ایشان در آنجا توثیق امام جعفر صادق را از قول بسیاری از محدثین آورده، اما پیش از همه، توثیق او را از جانب امام اعظم رحمهالله ذکر نموده است و خودِ امام اعظم رحمهالله را نیز در زمره حفاظ، محدثین و فقها قلمداد کرده است. (شایان ذکر است که ذکر نام امام اعظم رحمهالله در تذکرة الحفاظِ امام ذهبی الحاقی است؛ و این خود نشان میدهد که از منظر اهل فن و محدثین، امام اعظم رحمهالله نه تنها در شمار محدثین است، بلکه از افتخار کثیرالحدیث بودن و فقاهت در حدیث نیز برخوردار است).
امام حماد بن ابیسلیمان (متوفی ۱۲۰ هـ.ق) درباره امام صاحب رحمهالله میگوید: «هَذَا مَعَ فِقْهِه يُحْيِي اللَّيْلَ وَيَقُوْمُهُ». ابن عبدالبر در «الانتقاء» [1]مینویسد: امام ابوحنیفه رحمهالله در کنار فقه، تمام شب را به عبادت سپری میکرد. امام مسعر بن کدام (متوفی ۱۵۳ هـ.ق) درباره امام صاحب گفته است: «رَحِمَ الله اَبَاحَنِيْفَةَ اِنْ كَانَ لَفَقِيْهَا عَالِمًا». یعنی: خداوند بر ابوحنیفه رحمهالله رحمت آرد که به راستی فقیهی دانشمند بود. امام عبدالله بن نمیر (متوفی ۱۹۹ هـ.ق) فرموده است: «سَمِعْتُ الاعمش(متوفی ۱۴۷ هـ.ق) يَقُوْل وَسُئِلَ عَن مسألة فَقَالَ اِنَّمَا يُحْسِنُ الْجَوَابَ فِي هَذَا وَمِثْلُهُ النُّعْمَانُ بْنُ ثَابِتٍ الْخَزَّازُ اَرَاهُ بُوْرِكَ لَهُ فِي عِلْمِهِ». [2]
ترجمه: از اعمش شنیدم که چون درباره مسئلهای از او پرسیدند، گفت: تنها ابوحنیفه از عهده پاسخ نیکو به چنین مسائلی برمیآید؛ گمان دارم که خداوند در دانش او برکت نهاده است. و امام شبابه بن سوار (متوفی ۲۰۴ هـ.ق) گفته است: «كَانَ شُعْبَةُ(متوفی ۱۶۰ هـ.ق) حَسَن الرَّأْيِ فِي اَبِي حَنِيْفَةَ؛ وَقِيْلَ لَهُ مَاتَ أَبُو حَنِيْفَةَ! فَقَالَ شُعْبَةُ لَقَدْ ذَهَبَ مَعَهُ فِقْهُ الْكُوْفَةِ تَفَضَّلَ الله عَلَيْنَا وَعَليهِ بِرَحْمَتِه».
ترجمه: شعبه بن الحجاج را نسبت به امام ابوحنیفه رحمهالله نظر نیکی بود. روزی به او خبر دادند که امام ابوحنیفه رحمهالله وفات یافته است؛ شعبه گفت: فقه کوفه نیز با او رخت بربست! خداوند ما و او را مشمول رحمت خویش گرداند. و امام یحیی بن معین رحمهالله (متوفی ۲۳۳ هـ.ق) درباره امام صاحب میگوید: «هُوَ ثِقَةٌ مَا سَمِعْتُ اَحَدًا ضَعَّفَهُ هَذَا شُعْبَةُ بْنُ الْحَجَّاجِ يَکْتُبُ اِلَيْهِ اَنْ يحدث ويأمره شُعْبَةُ شُعْبَة». ابوحنیفه ثقه است؛ هرگز نشنیدهام کسی او را تضعیف کرده باشد و این شعبه بن الحجاج است که به او نامه مینگاشت تا برایش حدیث بگوید و همگی واقفیم که شعبه در نقد رجال و حدیث چه جایگاهی دارد.
همچنین امام حسن بن صالح رحمهالله فرموده است: «كَانَ النُّعْمَانُ بْنُ ثَابِتٍ فَهِمًا عَالِمًا مُّتَثَبِّتًا فِي عِلْمِه اِذَا صَحَّ عِنْدَهُ الْخَبَرُ عَنْ رَسُول الله ﷺ لَمْ يَعُدُّهُ إِلَى غَيْرِه». ابوحنیفه صاحب فهم و دانشی استوار بود؛ چنان که هرگاه حدیثی صحیح از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم نزد او ثابت میگشت، هرگز به سخن دیگری التفات نمیکرد.
امام علی بن المدینی رحمهالله درباره ایشان فرموده است: «هُوَ ثِقَةٌ لا بَأْسَ بِه»[3]. ابوحنیفه ثقه بود و هیچ اشکال و تردیدی در این باره وجود ندارد. همچنین امام حسین بن واقد رحمهالله (متوفی ۱۵۹ هـ.ق) فرموده است: «وَقَعَتْ مسئلة بِمَرْوَ فَلَمْ أَجِدْ أَحَدًا يَعْرِفُهَا فَجِئْتُ إِلَى الْعِرَاقِ فَسأَلْتُ عَنْهَا سُفْيَانَ الثَّوْرِيَّ فَقَالَ لِي يَا حُسَيْنُ لَا أَعْرِفُهَا بَعْدَ أَنْ أَطْرَقَ سَاعَةً فَقُلْتُ لَهُ أَنْتَ تَقُولُ لَا أَعْرِفُهَا وَأَنْتَ إِمَامُ فَقَالَ أَقُولُ کَمَا قَالَ ابْنُ عمر سُئِلَ عَن شئ لَمْ يدره فَقَالَ لا أَدْرِي قَالَ فَأَتَيْتُ أَبَا حَنِيَفَةَ فَسَأَلْتُهُ عَنْهَا فَأَفْتَانِي فِيهَا فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لِسُفْيَانَ فَقَالَ کَيْفَ قَالَ لَکَ فِيهَا قُلْتُ قَالَ فِيهَا کَذَا وَکَذَا فَسَکَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ يَا حُسَيْنُ هُوَ عَلَى مَا قَالَ لَکَ أَبُو حَنِيَفَةَ».
ترجمه: در مرو مسئلهای پیش آمد که کسی را برای پاسخ آن نیافتم؛ لذا به عراق رفتم و از حضرت سفیان ثوری رحمهالله درباره آن پرسیدم. ایشان پس از اندکی تأمل فرمود که پاسخ را نمیدانم. به او گفتم: تو امام مسلمانانی، چگونه نمیدانی؟ حضرت سفیان فرمود من نیز همانند ابنعمر رفتار میکنم؛ او هرگاه با سؤالی مواجه میشد که پاسخش را نمیدانست، میگفت نمیدانم. پس نزد ابوحنیفه رحمهالله رفتم و ایشان فتوا را برایم صادر کرد. دوباره نزد سفیان بازگشتم؛ او پرسید ابوحنیفه رحمه الله چه فتوایی داد؟ وقتی پاسخ را برایش خواندم، پس از قدری تامل گفت: حقیقت همان است که ابوحنیفهرحمه الله به تو گفته است.
امام سفیان بن عیینه رحمهالله فرموده است: «کَانَ أَبُو حَنِيَفَةَ لَهُ مُرُوْءَةٌ وَکَثْرَةُ صَلَاةٍ؛ وهو أَوَّلُ مَنْ أَقْعَدَنِي لِلْحَدِيثِ بِالْکُوفَةِ أَبُو حَنِيفَةَ أَقْعَدَنِي فِي الْجَامِعِ وَقَالَ هَذَا أَقْعَدُ النَّاسَ بِحَدِيثِ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ». ابوحنیفه انسانی جوانمرد و بسیار پایبند به نماز بود. او نخستین کسی بود که در کوفه برای من مجلس حدیث برپا کرد و خطاب به مردم گفت: این شخص، داناترینِ مردم نسبت به احادیث عمرو بن دینار است.
امام یحیی بن سعید القطان (متوفی ۱۹۸ هـ.ق) فرموده است: «لَا نَکْذِبُ الله، کم من شئ حسن قَالَهُ أَبُو حَنِيَفَةَ وَرُبَمَا استحسنا الشئ مِنْ رَأْيِه فَأَخَذْنَا بهوَکَانَ يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ يَذْهَبُ فِي الْفَتْوَى مَذْهَبَ الْکُوفِيِّينَ». یعنی: بر خداوند دروغ نمیبندیم! چه بسیار سخنان و فتواهای نیکی که ابوحنیفه ارائه داد و مورد پسند ما واقع شد و آنها را پذیرفتیم. یحیی بن معین نیز میگوید که یحیی بن سعید قطان در فتوا بر مذهب کوفیان بود.
امام عبدالله بن المبارک رحمهالله (متوفی ۱۸۱ هـ.ق) فرموده است: «كَانَ أَبُو حَنِيفَةَ قَدِيمًا أَدْرَكَ الشَّعْبِيَّ وَالنَّخَعِيَّ وَغَيْرَهُمَا مِنَ الأَكَابِرِ وَكَانَ بَصِيرًا بِالرَّأْيِ يُسَلَّمُ لَهُ فِيهِ ولكنه كَانَ تهيما فِي الحَدِيث؛ ويذكر عن أبي حنيفه كل خير ويزكيه ويقرضه ويثنى عَلَيْهِ؛ وقد طعن رجل فِي مَجْلِسه فى أَبِي حَنِيفَةَ فَقَالَ لَهُ اسْكُتْ وَالله لَوْ رَأَيْتَ أَبَا حَنِيفَةَ لَرَأَيْتَ عَقْلاً وَنُبْلاً».
ترجمه: امام ابوحنیفه از علمای سلف بود که علمای برزګ چونامام شعبی و نخعی و ……را ملاقات کرده بود. او در اجتهاد و آرای فقهی بسیار بینا و صاحبنظر بود و توانمندیاش در این عرصه مورد قبول همگان بود، اما در باب احادیث مورد تهمت واقع شد (که همگی تهمت محض بود، نه حقیقت). همچنین عبدالله بن المبارک همواره از امام ابوحنیفه رحمهالله به نیکی یاد میکرد و او را میستود. روزی شخصی در مجلس ابنالمبارک به امام ابوحنیفهرحمه الله طعنه زد و عیبی بر او وارد کرد؛ ایشان به آن شخص گفت: خاموش باش! اگر ابوحنیفه رحمهالله را میدیدی، آنگاه میفهمیدی که او چه شخصیت عاقل و گرانقدری است.
امام علی بن الجعد رحمهالله (متوفی ۲۳۰ هـ.ق) روایت کرده است: «كُنَّا عِنْدَ زُهَيْرِ بْنِ مُعَاوِيَةَ فَجَاءَهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ زُهَيْرٌ مِنْ أَيْنَ جِئْتَ فَقَالَ مِنْ عِنْدِ أَبِي حَنِيَفَةَ فَقَالَ زُهَيْرٌ إِنَّ ذَهَابَكَ إِلَى أَبِي حَنِيَفَةَ يَوْمًا وَاحِدًا أَنْفَعُ لَكَ مِنْ مَجِيئِكَ إِلَيَّ شَهْرًا». روزی نزد زهیر بن معاویه رحمهالله بودیم که شخصی نزد او آمد. زهیر پرسید: از کجا میآیی؟ او گفت: از نزد ابوحنیفه! زهیر به او گفت: یک روز همنشینی با ابوحنیفه برای تو سودمندتر از آن است که یک ماه نزد من بیایی. امام یحیی بن معین (متوفی ۲۳۳ هـ.ق) فرموده است: «مَا رَأَيْتُ مِثْلَ وکيع بن الجراح وَکَانَ يُفتى برأى ابى حنيفةَ». من شخصیتی بزرگتر از وکیع بن الجراح رحمهالله ندیدهام، با این حال او بر اساس فتوای امام ابوحنیفه فتوا میداد. امام عبدالله بن المبارک (متوفی ۱۸۱ هـ.ق) در باره ایشان میفرماید: «رَأَيْتُ أَبَاحَنِيَفَةَ كُلَّ يَوم يزيد نباهة وَيزيد خيرا». یعنی: ابوحنیفه رحمهالله را دیدم که هر روز در شأن و خیر شان افزوده میشد.
«وَيَنْطِقُ بِالصَّوابِ وَيَصْطَفِيهِ إِذَا مَا قَالَ أَهْلُ الجور جورا»؛ هرگاه ستمگران سخنی باطل و ناروا بر زبان رانند، او به حق سخن میگوید و به درستی کلام حق را برمیگزیند.
«يُقَايِسُ مَن يُقَايِسُهُ بِلُبٍّ وَمِنْذُ ا تَجَعَلُوْنَ لَهُ نَظِيْراً»؛ او (بر مدار خرد) قیاس میکند؛ کیست که بتواند همچون او قیاس نماید؟ و چه کسی را میتوان همتای او قرار داد؟
«كَفَانَا فَقْدُ حَمَّادٍ وَكَانَتْ مُصِيبَتُنَا بِهِ أَمْرًا كَبِيرًا»؛ پس از وفات حماد، ابوحنیفه رحمهالله جای خالی او را برای ما پر کرد، اما وفات خودِ او مصیبتی بزرگ بود.
«رأَيْتُ أَبَاحَنِيفَةَ حِينَ يُؤْتَى وَيُطْلَبُ عِلْمُهُ بَحرًا غَزِيرًا»؛ ابوحنیفه را دیدم که هرگاه پرسش و فتوایی نزد او میآوردند، دانشش همچون دریایی ژرف و بیکران بود.