نویسنده: عبدالحی لیان

الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهم‌الصلاةو‌السلام

بخش: ۱۱۲

الگوهای تربیتی داستان حضرت موسی و خضر علیهماالسلام
داستان حضرت موسی و حضرت خضر علیهماالسلام تنها در سورۀ کهف قرآن کریم آمده است. خداوند متعال از طریق رخدادهای این داستان، می‌خواهد حضرت موسی علیه‌السلام را با نوعی هدایت و بینش تازه آشنا سازد؛ بینشی که پیامبران علیهم‌الصلاةوالسلام، دعوتگران، مصلحان و مربیان در مواجهه با حوادث، رویدادهای پیش‌بینی‌نشده و پیچیدگی‌های زندگی به آن نیاز دارند.
خلاصۀ این رهنمود آن است که فراتر از ظاهر امور و حوادثی که انسان‌ها در زندگی با آن روبه‌رو می‌شوند، حقایق پنهان و اسرار غیبی وجود دارد که ممکن است حقیقت ماجرا را به گونه‌ای دیگر آشکار سازد، نگاه انسان را دگرگون کند و او را به نتیجه‌ای کاملاً متفاوت از آنچه در آغاز بر اساس ظاهر امور به دست آورده بود، برساند. خداوند متعال خواست تا حضرت موسی علیه‌السلام از طریق همراهی و هم‌سفری با حضرت خضر علیه‌السلام، این حقیقت را در قالب یک تجربۀ عملی و عینی درک کند.
ارزش این تجربه در آن است که با برخی از موضوعاتی ارتباط دارد که در بخش رسالت و مسئولیت حضرت موسی علیه‌السلام قرار می‌گرفت؛ به‌ویژه مسائلی که به احکام و تشریعات الهی مربوط می‌شوند. چه‌بسا بر پایۀ ظاهر یک حادثه، حکمی صادر شود، اما با آگاهی از ابعاد پنهان و مصالح نهفتۀ آن، حکم دیگری روشن گردد. این تفاوت ممکن است در احکام کلی که شامل همۀ شرایط می‌شوند یا در احکام خاص که به دلیل مصالح ویژه، به شرایط و موقعیت‌های خاص اختصاص دارند، نمود پیدا کند.[1]
این داستان، یکی از مهم‌ترین درس‌های قرآن دربارۀ محدودیت دانش بشری، ضرورت شکیبایی در قضاوت، و اعتماد به حکمت الهی است؛ زیرا انسان همواره همۀ ابعاد و پیامدهای امور را نمی‌داند، درحالی که علم و حکمت خداوندمتعال بر همۀ حقایق آشکار و پنهان احاطه دارد.
داستان حضرت موسی و حضرت خضر علیهماالسلام در قرآن کریم
آنگونه که گذشت، داستان حضرت موسی و حضرت خضر علیهماالسلام، تنها در سورۀ کهف (آیات ۶۰ تا ۸۲) آمده است. این داستان یکی از مهم‌ترین داستان‌های تربیتی قرآن کریم است که درس‌هایی چون تواضع علمی، ارزش طلب علم، صبر، اعتماد به حکمت الهی و پرهیز از قضاوت شتاب‌زده را به انسان می‌آموزد. در ادامه موارد قرآنی این داستان را در چند نکته بررسی خواهیم نمود.
نکتۀ اول: عزم حضرت موسی علیه‌السلام برای دیدار بندۀ صالح خدا
الله متعال می‌فرماید:
«وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا * فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا * فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا * قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا * قَالَ ذَالِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا * فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا»[2]؛
ترجمه: و به یاد آور هنگامی را که موسی به جوان همراه خود گفت: از حرکت بازنمی‌ایستم تا به محل تلاقی دو دریا برسم، هرچند سال‌های طولانی راه بپیمایم. هنگامی که به محل تلاقی دو دریا رسیدند، ماهی خود را فراموش کردند و آن ماهی راه خود را به گونه‌ای شگفت‌انگیز در دریا پیش گرفت. چون از آنجا گذشتند، موسی به همراهش گفت: غذای‌مان را بیاور که از این سفر سخت خسته شده‌ایم. همراهش گفت: آیا به یاد داری هنگامی را که کنار صخره پناه گرفتیم؟ من ماهی را فراموش کردم و جز شیطان چیزی باعث نشد آن را به یاد نیاورم، و آن ماهی به طرز شگفت‌آوری راه خود را در دریا پیش گرفت. موسی گفت: این همان چیزی است که در جست‌وجوی آن بودیم. پس هر دو از همان راهی که آمده بودند، درحالی که جای پای خود را دنبال می‌کردند، بازگشتند. آنگاه بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که او را مشمول رحمت ویژۀ خویش ساخته و از نزد خود دانشی به او آموخته بودیم.
در صحیح بخاری و مسلم در ضمن حدیث طولانی آمده است که حضرت موسی علیه‌السلام در میان بنی‌اسرائیل خطبه می‌خواند. از او پرسیدند: «داناترین مردم چه کسی است؟» او فرمود: من. خداوند متعال بر او عتاب فرمود؛ زیرا علم را به خداوندمتعال نسبت نداد. سپس به او وحی کرد که در محل تلاقی دو دریا، بنده‌ای صالح وجود دارد که خداوند دانشی ویژه به او عطا کرده است.[3]
ازاین‌رو، حضرت موسی علیه‌السلام مأمور شد برای فراگیری آن دانش نزد او برود. این ماجرا نشان می‌دهد که هر اندازه انسان عالم باشد، باز هم باید خود را نیازمند یادگیری بداند و علم را از هر صاحب دانشی بیاموزد.
حضرت موسی علیه‌السلام با شوق فراوان برای کسب علم، همراه خود یوشع بن نون را برگزید؛ مقداری غذا و یک ماهی در سبدی قرار داد؛ از خداوند نشانه‌ای خواست. خداوندمتعال به او فرمود: هر جا ماهی از بین رفت یا ناپدید شد، همان‌جا محل ملاقات بندۀ صالح است. این بخش از داستان، ارزش برنامه‌ریزی، تلاش، سفر و تحمل سختی در راه علم را نشان می‌دهد.
وقتی موسی علیه‌السلام و همراهش کنار صخره‌ای استراحت کردند، ماهیِ مرده به فرمان الله متعال زنده شد و به شکلی خارق‌العاده وارد دریا گردید و راه خود را در آب گشود. یوشع بن نون این صحنه را دید، اما فراموش کرد آن را به حضرت موسی علیه‌السلام اطلاع دهد.
بعد از ادامۀ مسیر و احساس خستگی، موسی علیه‌السلام غذا خواست و در همان لحظه همراهش ماجرای ماهی را به یاد آورد. حضرت موسی علیه‌السلام فرمود: «ذَالِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ»[4]؛ ترجمه: این همان چیزی است که در جست‌وجوی آن بودیم.
پس هر دو به همان محل بازگشتند. پس از بازگشت، موسی علیه‌السلام و همراهش حضرت خضر را یافتند؛ کسی که خداوندمتعال دربارۀ او فرمود: «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا»[5]؛ ترجمه: آنگاه بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که او را مشمول رحمت ویژۀ خود ساخته و از نزد خویش دانشی به او آموخته بودیم.
حضرت موسی علیه‌السلام با نهایت ادب و فروتنی به او سلام کرد، خود را معرفی نمود و درخواست کرد که از دانش الهی او بهره‌مند شود.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. فضل الله، محمد حسین، الحوار فی القرآن، قواعده، أسالیبه، معطیاته، بیروت: المؤسسة الجامعیه، ۱۴۰۵ق، ص۲۸۵-۲۸۴.
[2]. الکهف: ۶۵-۶۰.
[3]. أخرجه البخاری، کتاب التفسیر، شماره حدیث ۲۶۴۷؛ و مسلم، کتاب الفضائل، شماره حدیث۶۱۱۳.
[4]. الکهف: ۶۴.
[5]. الکهف: ۶۵.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version