نویسنده: عبدالحی لیان

الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهم‌الصلاةو‌السلام

بخش: ۱۰۷

رهنمودهای تربیتی داستان لقمان حکیم علیه‌السلام
رهنمود نوزدهم: تربیت اولاد بر محبتِ نیکی، انجام کارهای خیر و اهتمام به اصلاح جامعه
الله متعال می‌فرماید: «وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ»[1]؛ ترجمه: و به کار نیک فرمان بده و از کار زشت بازدار.
در این رهنمود، ارشاد به سوی اصلاح جامعه نهفته است؛ زیرا کافی نیست که مؤمن تنها خود فردی صالح باشد، بلکه لازم است که در اصلاح اطرافیان خود نیز بکوشد؛ زیرا این وظیفه‌ای است که بر عهدۀ او قرار داده شده است.[2] بنابراین، بر مربیان لازم است کسانی را که تحت تربیت آنان قرار دارند، بر دو وظیفۀ مهم و هم‌زمان تربیت کنند؛ همان‌گونه که لقمان حکیم علیه‌السلام فرزندش را بدان رهنمون شد:
نخست: اهتمام به اصلاح نفس؛ امری که لقمان علیه‌السلام با دستور به برپاداشتن نماز به آن اشاره کرد، و در پی آن، انجام همۀ اعمالی که فرد مسلمان به ادای آن‌ها مکلف شده است تا عبادات خود را به صورت کامل انجام دهد.
دوم: اهتمام به اصلاح جامعه‌ای که مسلمان در آن زندگی می‌کند. لقمان حکیم علیه‌السلام با سفارش فرزندش به امر به معروف و نهی از منکر به این مسئله اشاره نمود؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر ستون بزرگ دین است و همان رسالت مهمی است که خداوند همۀ پیامبران علیهم‌الصلاةوالسلام را برای آن مبعوث کرده است.
اگر این اصل کنار گذاشته شود و دانش و عمل به آن مورد غفلت قرار گیرد، رسالت پیامبران علیهم‌الصلاةوالسلام تعطیل می‌شود، دینداری رو به نابودی می‌رود، سستی و رخوت فراگیر می‌شود، گمراهی گسترش می‌یابد، نادانی شیوع پیدا می‌کند، فساد ریشه می‌دواند، شکاف‌ها گسترده‌تر می‌شود، سرزمین‌ها ویران و بندگان خدا نابود می‌شوند؛ درحالی‌که مردم تا روز فریادخواهی و حسرت، از این نابودی آگاه نخواهند شد.
ازاین‌رو، هر کس برای جبران این خلأ تلاش کند و برای احیای این سنت، یا خود به آن عمل نماید، یا مسئولیت اجرای آن را بر عهده بگیرد و برای زنده ساختن آن همت گمارد، به فضیلتی بزرگ دست یافته است؛ زیرا سنتی را احیا کرده که گذر زمان آن را به فراموشی سپرده است و به قربتی نائل شده که دیگر مراتب قرب در برابر آن ناچیز به نظر می‌رسد.[3]
همچنین، کسی‌که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، باید نسبت به آنچه بدان فرمان می‌دهد یا از آن بازمی‌دارد، آگاهی داشته باشد و این مسئله با توجه به موضوع، متفاوت است؛ اگر موضوع از واجبات آشکار و محرمات شناخته‌شده، مانند نماز، روزه، زنا، شراب‌خواری و مانند آن باشد، همۀ مسلمانان نسبت به آن آگاهی دارند. اما اگر مسئله از ظرافت‌های گفتار و رفتار و از موضوعات اجتهادی باشد، افراد عادی حق دخالت و انکار در آن را ندارند، بلکه این وظیفه بر عهدۀ عالمان است و علماء نیز تنها در مواردی که بر آن اجماع وجود دارد، حق انکار دارند؛ زیرا در مسائل اختلافی، جای انکار وجود ندارد.[4]
همچنین، کسی‌که به امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد، باید رفتار و عملکردش با آنچه بدان دعوت می‌کند، هماهنگ باشد تا مردم سخنش را بپذیرند، دعوتش را اجابت کنند و از او تأثیر بپذیرند.
علماء تصریح کرده‌اند که امر به معروف و نهی از منکر منحصر به صاحبان قدرت و مسئولان حکومتی نیست، بلکه برای همۀ مسلمانان جایز است. امام الحرمین رحمه‌الله می‌گوید: دلیل آن، اجماع مسلمانان است؛ زیرا در صدر اسلام و نسل‌های پس از آن، افراد غیرحاکم نیز زمامداران را به نیکی فرمان می‌دادند و از بدی بازمی‌داشتند و مسلمانان نیز این کار آنان را تأیید می‌کردند و آنان را به سبب انجام این وظیفه بدون داشتن منصب حکومتی سرزنش نمی‌کردند.[5]
همچنین، کسی‌که برای نهی از منکر اقدام می‌کند، باید به امور زیر پایبند باشد:
الفاز اهل صلاح و فضیلت باشد.
ب در اصلاح و تغییر، با جاهلان و نیز با افراد متکبر و ستمگری که از شر آنان بیم می‌رود، با نرمی و مدارا رفتار کند؛ زیرا این روش، پذیرش سخن او را بیشتر می‌کند.
الله متعال می‌فرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»[6]؛ ترجمه: پس به سبب رحمتی از جانب خدا، با آنان نرمخو شدی؛ و اگر تندخو و سخت‌دل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند.
امام شافعی رحمه‌الله می‌فرماید: «هر کس برادرش را در نهان اندرز دهد، او را نصیحت کرده و آراسته است؛ و هر کس او را آشکارا اندرز دهد، او را رسوا و خوار ساخته است.[7]
ج در برابر کسی‌که بر گمراهی خود اصرار می‌ورزد و در باطل‌گرایی افراط می‌کند، در صورتی که مطمئن باشد شدت عمل او به منکری بزرگ‌تر منجر نمی‌شود، می‌تواند قاطعانه برخورد کند؛ زیرا اگر گمان غالب داشته باشد که اقدام عملی او موجب منکری شدیدتر، مانند کشته شدن خود یا دیگران می‌شود، باید از اقدام عملی خودداری کند و تنها به تذکر زبانی، اندرز و هشدار بسنده نماید.
و اگر بیم آن داشته باشد که حتی سخن گفتن نیز چنین پیامدی داشته باشد، باید در دل از آن بیزاری جوید و این همان مقصود حدیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم است: «هر کس از شما منکری را دید، باید آن را با دست خود تغییر دهد؛ و اگر نتوانست، با زبان خود؛ و اگر نتوانست، با قلب خود، و این ضعیف‌ترین مرتبۀ ایمان است[8]
همچنین، اگر کسی را برای یاری در این امر بیابد، می‌تواند از او کمک بگیرد؛ مشروط بر آنکه این کار به آشوب، درگیری مسلحانه و جنگ منجر نشود. همچنین، اگر منکر مربوط به دیگران باشد، باید آن را به مسئولان ذی‌صلاح گزارش دهد؛ وگرنه به انکار قلبی بسنده کند. همچنین، امر به معروف و نهی از منکر به معنای جست‌وجو، تجسس، تفتیش و ورود به حریم خصوصی مردم نیست، بلکه تنها زمانی است که انسان با منکری آشکار روبه‌رو شود و در حد توان خود برای اصلاح آن اقدام نماید.[9]
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1] لقمان: ۱۷.

[2]. المولی، محمدالجاد، القصص القرآنی، ص۳۸۷.

[3]. امام الغزالی، إحیاء العلوم الدین، ج۲، ص۴۷۷.

[4]. همان، ج۲، ص۴۷۷.

[5]. النووی، یحیی بن شرف النووی، شرح النووی علی مسلم، القاهره: کتاب الشعب، بی‌تا، ج۲، ص۲۱۳.

[6]. آل‌عمران: ۱۵۹.

[7]. النووی، یحیی بن شرف النووی، شرح النووی علی مسلم، ج۲، ص۲۱۴.

[8]. أخرجه مسلم، کتاب الإیمان، شماره حدیث: ۱۷۵.

[9]. النووی، یحیی بن شرف النووی، شرح النووی علی مسلم، ج۲، ص۲۱۵.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version