در ادامۀ مبانی الحاد نوین، پس از بررسی طبیعتگرایی و مهمترین مدعیات آن، در این نوشته به بررسی عقلگرایی به عنوان یکی از مهمترین مبانی فلسفی الحاد نوین پرداخته شده است. عقلگرایی به چه معناست؟ و منظور ملحدان مدرن از عقلگرایی چیست؟
با تأمل در آثار فیلسوفان غربی در مییابیم که عقلگرایی بر خلاف وضوح ظاهری، در معانی مختلفی به کار رفته است؛ چنانکه اگر این معانی مشخص نشود و تعین نگردد که منظور نویسنده یا گوینده کدام معناست، انتقال مطلب به مخاطب همراه با ابهام خواهد بود. لذا از میان معانی مختلف عقلگرایی، سه معنا برجستهتر است و ضروری مینماید که جهت فهم بهتر مطلب به بیان آنها پرداخته شود:
۱. عقلگرایی به معنای نفی تجربهگرایی:
از جمله معانی مهم و کاربردی عقلگرایی، عقلگرایی به معنای نفی تجربهگرایی است. بر اساس این معنا و کاربرد از عقلگرایی، بر شناخت عقلی در مقابل شناخت حسی و تجربی تأکید میگردد. به باور عقلگرایان، عقل منبع شناختی مستقل و برتر از اداراکات حسی است. اندیشمندانی مانند: دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس عقلگرایی را به این معنا دانستهاند.[1]
از نگاه عقلگرایان، اگرچه دستیابی به شناخت و معرفت درست منحصر به منبع عقل نیست، اما تنها راه یقینی شناخت و منبع اساسی آن، عقل است و شناخت عقلی در مقایسه با شناخت حسی و تجربی تنها شناخت قابل اعتماد است.[2]
۲. عقلگرایی به معنای نفی سنت:
گاهی فیلسوفان عقلگرایی را به کار میبرند و منظور از آن نفی تجربهگرایی نیست؛ بلکه هدفشان تأکید بر اعمال عقلانیت و نفی سنت است که گاهی متضمن بهرهگیری از تجربه نیز هست. در کاربرد قبلی، عقلگرایی در تقابل با تجربهگرایی قرار داشت. اما در این کاربرد، عقلگرایی نه تنها تجربهگرایی را نفی نمیکند، بلکه به نحوی از آن بهرهمند میشود. آنچه در این کاربرد مطمح نظر است، همان داشتن توجیه عقلانی است که در تقابل با سنت است.
عقلگرایی به این معنا را بیشتر به فیلسوفان عصر روشنگری نسبت میدهند. فیلسوفانی مانند ولتر برای عقل بشری که تجربه نیز شامل میشود، در مقایسه با سنت ارزش بیشتری قائلاند. به عبارتی دیگر، به باور این فیلسوفان معرفتی که از طریق عقل بشری به دست میآید در مقایسه با معرفتی که از طریق سنت و ایمان به دست میآید از ارزش و اهمیت بیشتری برخوردار است. بنابراین، عقلگرایی در عصر روشنگری بیش از آنکه در تقابل با تجربهگرایی باشد، در تقابل با دین و سنت است. عقلگرایی در این معنا مؤید تجربه است و از آن برای پیشبرد اهداف خود بهره میبرد.[3]
۳. عقلگرایی به معنای نفی قرائت غیرعقلانی از دین:
به دنبال شکوفایی جنبش روشنگری در اروپا که پس از پیشرفتهای علمی مهم به وجود آمد، اعتماد به توانایی بشر افزایش یافت و مسئلۀ «نقد عقلانی» مطرح شد. بر اساس این نگرش، هیچ چیزی فراتر از نقد عقلانی بشر قرار ندارد.
این رویکرد که رویکرد غالب در عصر روشنگری بود، تمام حوزهها به شمول اندیشۀ دینی را تحت تأثیر قرار داد. الهیدانان مسیحی به این فکر افتادند که با عینک تفکر انتقادی آموزههای دینی خود را مورد نقادی قرار دهند و از میان آموزههای موجود، آموزهای را بپذیرند که بر مبنای عقل و تفکر انتقادی قابل توجیه باشد. ریشههای این نگرش در سخنان کانت نیز نمایان است، آنجا که میگوید دین فقط در محدودۀ عقل.
مؤرخان فلسفه نام این رویکرد درون دینی را نیز «عقلگرایی» گذاشتند. اما بدیهی است که بین عقلگرایی در این کاربرد و عقلگرایی در کاربردهای دیگر تفاوت فاحشی وجود دارد. عقلگرایی در این معنا اگرچه مبتنی بر عقلگرایی به معنای دوم و برخاسته از آن است، با آن تفاوت دارد.
عقلگرایی در معنای دوم یک رویکرد عام است که بر پایۀ آن همه چیز باید بر اساس موازین عقلی سنجیده و ارزیابی شود؛ اما عقلگرایی در این معنای اخیر فقط حوزۀ آموزههای دینی را پوشش میدهد. بر پایۀ این رویکرد، ایمانگرایی قابل دفاع نیست. باید هر آموزهای را که دین ارائه میدهد بر اساس عقل و خرد بشری مورد نقادی قرار بگیرد.[4]
البته ناگفته نباید گذاشت که عقلگرایی در این سیاق به دو قسم: حداکثری و حداقلی تقسیم میشود. بر پایۀ عقلگرایی حداکثری هیچ گزارهای بدون تأیید عقل قابل قبول نیست. اما بر اساس عقلگرایی حداقلی گزارههای خردگریز در دین وجود دارد که نمیتوان آنها را با سرانگشتان عقل اثبات کرد؛ اگرچه اصل دین و مبانی آن را میتوان با عقل اثبات کرد.[5]