نویسنده: ایوب راسخ

الحاد نوین در ترازوی نقد

بخش ششم

عقل­‌گرایی
در ادامۀ مبانی الحاد نوین، پس از بررسی طبیعت­‌گرایی و مهم‌­ترین مدعیات آن، در این نوشته به بررسی عقل‌گرایی به عنوان یکی از مهم­‌ترین مبانی فلسفی الحاد نوین پرداخته شده است. عقل­‌گرایی به چه معناست؟ و منظور ملحدان مدرن از عقل‌­گرایی چیست؟
با تأمل در آثار فیلسوفان غربی در می­‌یابیم که عقل­‌گرایی بر خلاف وضوح ظاهری، در معانی مختلفی به کار رفته است؛ چنانکه اگر این معانی مشخص نشود و تعین نگردد که منظور نویسنده یا گوینده کدام معناست، انتقال مطلب به مخاطب همراه با ابهام خواهد بود. لذا از میان معانی مختلف عقل­‌گرایی، سه معنا برجسته‌­تر است و ضروری می‌­نماید که جهت فهم بهتر مطلب به بیان آن­‌ها پرداخته شود:
۱. عقل‌­گرایی به معنای نفی تجربه­‌گرایی:
از جمله معانی مهم و کاربردی عقل‌­گرایی، عقل­‌گرایی به معنای نفی تجربه‌­گرایی است. بر اساس این معنا و کاربرد از عقل‌­گرایی، بر شناخت عقلی در مقابل شناخت حسی و تجربی تأکید می­‌گردد. به باور عقل­‌گرایان، عقل منبع شناختی مستقل و برتر از اداراکات حسی است. اندیشمندانی مانند: دکارت، اسپینوزا و لایب­نیتس عقل‌گرایی را به این معنا دانسته‌­اند.[1]
از نگاه عقل­‌گرایان، اگرچه دستیابی به شناخت و معرفت درست منحصر به منبع عقل نیست، اما تنها راه یقینی شناخت و منبع اساسی آن، عقل است و شناخت عقلی در مقایسه با شناخت حسی و تجربی تنها شناخت قابل اعتماد است.[2]
۲. عقل­‌گرایی به معنای نفی سنت:
گاهی فیلسوفان عقل‌­گرایی را به کار می‌­برند و منظور از آن نفی تجربه‌­گرایی نیست؛ بلکه هدف­‌شان تأکید بر اعمال عقلانیت و نفی سنت است که گاهی متضمن بهره­‌گیری از تجربه نیز هست. در کاربرد قبلی، عقل‌گرایی در تقابل با تجربه‌­گرایی قرار داشت. اما در این کاربرد، عقل‌­گرایی نه تنها تجربه‌­گرایی را نفی نمی­‌کند، بلکه به نحوی از آن بهره‌­مند می‌­شود. آنچه در این کاربرد مطمح نظر است، همان داشتن توجیه عقلانی است که در تقابل با سنت است.
عقل‌­گرایی به این معنا را بیشتر به فیلسوفان عصر روشنگری نسبت می‌­دهند. فیلسوفانی مانند ولتر برای عقل بشری که تجربه نیز شامل می‌­شود، در مقایسه با سنت ارزش بیشتری قائل­اند. به عبارتی دیگر، به باور این فیلسوفان معرفتی که از طریق عقل بشری به دست می­‌آید در مقایسه با معرفتی که از طریق سنت و ایمان به دست می‌­آید از ارزش و اهمیت بیشتری برخوردار است. بنابراین، عقل­گرایی در عصر روشنگری بیش از آنکه در تقابل با تجربه‌گرایی باشد، در تقابل با دین و سنت است. عقل‌­گرایی در این معنا مؤید تجربه است و از آن برای پیشبرد اهداف خود بهره می‌­برد.[3]
۳. عقل­‌گرایی به معنای نفی قرائت غیرعقلانی از دین:
به دنبال شکوفایی جنبش روشنگری در اروپا که پس از پیشرفت‌­های علمی مهم به وجود آمد، اعتماد به توانایی بشر افزایش یافت و مسئلۀ «نقد عقلانی» مطرح شد. بر اساس این نگرش، هیچ چیزی فراتر از نقد عقلانی بشر قرار ندارد.
این رویکرد که رویکرد غالب در عصر روشنگری بود، تمام حوزه­‌ها به شمول اندیشۀ دینی را تحت تأثیر قرار داد. الهی­‌دانان مسیحی به این فکر افتادند که با عینک تفکر انتقادی آموزه­‌های دینی خود را مورد نقادی قرار دهند و از میان آموزه­‌های موجود، آموزه­‌ای را بپذیرند که بر مبنای عقل و تفکر انتقادی قابل توجیه باشد. ریشه‌های این نگرش در سخنان کانت نیز نمایان است، آنجا که می‌­گوید دین فقط در محدودۀ عقل.
مؤرخان فلسفه نام این رویکرد درون دینی را نیز «عقل‌­گرایی» گذاشتند. اما بدیهی است که بین عقل‌گرایی در این کاربرد و عقل­‌گرایی در کاربردهای دیگر تفاوت فاحشی وجود دارد. عقل­‌گرایی در این معنا اگرچه مبتنی بر عقل‌گرایی به معنای دوم و برخاسته از آن است، با آن تفاوت دارد.
عقل‌­گرایی در معنای دوم یک رویکرد عام است که بر پایۀ آن همه چیز باید بر اساس موازین عقلی سنجیده و ارزیابی شود؛ اما عقل‌­گرایی در این معنای اخیر فقط حوزۀ آموزه­‌های دینی را پوشش می‌­دهد. بر پایۀ این رویکرد، ایمان‌­گرایی قابل دفاع نیست. باید هر آموزه­‌ای را که دین ارائه می­‌دهد بر اساس عقل و خرد بشری مورد نقادی قرار بگیرد.[4]
البته ناگفته نباید گذاشت که عقل‌­گرایی در این سیاق به دو قسم: حداکثری و حداقلی تقسیم می‌­شود. بر پایۀ عقل‌گرایی حداکثری هیچ گزاره­‌ای بدون تأیید عقل قابل قبول نیست. اما بر اساس عقل­‌گرایی حداقلی گزاره‌های خردگریز در دین وجود دارد که نمی‌­توان آن‌­ها را با سرانگشتان عقل اثبات کرد؛ اگرچه اصل دین و مبانی آن را می‌توان با عقل اثبات کرد.[5]
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. پارکینسن، ۱۳۸۱: ۱۱.
[2]. پاپکین، ۱۳۸۵: ۲۸۸.
[3]. بیات، ۱۳۸۱: ۳۸۶.
[4]. فولکیه، ۱۳۷۰: ۸۰.
[5]. پترسون، ۱۳۸۷: ۷۲-۷۷.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version