نویسنده: محمد داود یوسفی اسحاقزهی

اسلام و دموکراسی

بخش: ۲۹

تعلیمات قرآنی در بارهٔ حاکمیت الهی
قرآن کریم در مورد رد کردن عبادت غیر از خدا ـ جل جلاله ـ و اختصاص دادن تدبیر امور و حاکمیت به خداوند متعال چنین می‌فرماید:
وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ [القصص: ٨٨]
ترجمه: «با خدا معبود دیگری را نخوان؛ زیرا هیچ معبودی جز او نیست. هر چیز نابودشدنی است مگر ذات او؛ حکم تنها از آنِ اوست و همه شما به سوی او بازگردانده می‌شوید.»
بنابراین، باور داشتن به غیر از خداوند ـ جل جلاله ـ در مورد تدبیر امور و حاکمیت، انحراف از حقایق ادیان آسمانی است. ما نمی‌توانیم بر اساس مفهوم نیابت الهی، آن تصور نادرستی را که در قرون وسطی توسط پیروان مسیحیت حمایت می‌شد، نمونه‌ای از حکومت دینی بدانیم.
البته مسئله «نیابت الهی» با مقام «خلافت الهی» که در قرآن کریم بر آن تأکید شده، کاملاً متفاوت است. خلافت انسان کامل هرگز به این معنا نیست که بخشی از نظام هستی یا صحنهٔ آن از خداوند پاک خالی گردد، یا به انسان مقام الوهیت و ربوبیت داده شود.
زیرا نبودن یا محدود بودن خداوند و استقلال انسان در ادارهٔ امور قابل تصور نیست. انسان ضعیف و ناتوان توان ادارهٔ امور خود را ندارد، چه برسد به ادارهٔ امور دیگران. اساس مدیریت درست حاکمیت و قدرت تنها زمانی تحقق می‌یابد که مطابق ارادهٔ تشریعی خداوند باشد.
بنابراین، توجیه الهی بودن حاکمیت تنها بر اساس ارادهٔ تکوینی خداوند نادرست است.
در اسلام، حاکمیت مشروع بر اساس اصول زیر استوار است:
۱.          ایمان حاکمان باید نخست دارای ایمان الهی باشند.
۲.          ارزش‌ها ارزش‌های الهی را تطبیق و حفظ کنند.
۳.          تشریع قانون‌گذاری را بر اساس شریعت الهی معیار قرار دهند.
۴.          چارچوب.مدیریتی امور مدیریت را در چارچوب دین الهی انجام دهند.
در اسلام، حاکمیت انسان در روابط اجتماعی تعریف می‌شود، نه در رابطهٔ انسان و خدا. این حاکمیت به انسان اجازه نمی‌دهد خود را از ارادهٔ الهی مستقل بداند.
الله تعالی در قرآن کریم می‌فرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ [الأنفال: ٢٤]
ترجمه: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به چیزی فرا می‌خوانند که به شما زندگی می‌بخشد.»
وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى [لقمان: ٢٢]
ترجمه: «هر کس خود را به خدا تسلیم کند در حالی که نیکوکار باشد، به دستگیرهٔ محکم چنگ زده است.»
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ [الأحزاب: ٣٦]
ترجمه: «هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارد وقتی خدا و رسولش حکمی صادر کردند، در کار خود اختیار داشته باشد.»
فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ [النور: ٦٣]
ترجمه: «کسانی که با فرمان او مخالفت می‌کنند باید بترسند که دچار فتنه یا عذاب دردناک شوند.»
بنابراین، اعضای امت اسلامی همهٔ عناصر زندگی اجتماعی و سیاسی خود را بر اساس نیازهای عقلی و تأکید دین، بر پایهٔ حاکمیت الهی و قانون‌گذاری الهی استوار می‌سازند.
۴. کلیسای قرون وسطی و مفهوم قدرت
در قرون وسطی، کلیسا حکومت را حق ویژهٔ خود می‌دانست و ادعا می‌کرد که «حکومت» از جانب خدا به آن داده شده است، اما شیوه و جزئیات آن به کلیسا مربوط است.
قدرت کلیسا محدود به اطاعت از قوانین نبود، بلکه هر طور می‌خواست حکومت می‌کرد. حتی اگر ظلم و ستم هم انجام می‌داد، آن را به خدا نسبت می‌داد و خود را نمایندهٔ حاکمیت الهی می‌دانست. مردم نیز خود را مجبور به اطاعت می‌دیدند.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version