نویسنده: محمد داود یوسفی اسحاقزهی
اسلام و دموکراسی
بخش: ۲۶
نمونه و ساختار دولت اسلامی
در بحث گذشته، روش اول تعیین خلیفه یا حاکم را بیان کردیم؛ در این بخش روش دوم بررسی میشود:
بیعت و تعیین از سوی خلیفه پیشین (استخلاف):
از دیدگاه اهل سنت، انعقاد امامت همانگونه که با انتخاب اهل حل و عقد صحیح است، با سپردن ولایت از سوی خلیفه پیشین نیز صحیح میباشد. در نظر اهل سنت، امامت دارای شرایطی است که این شرایط بدون تعیین شخص خاص در شریعت ذکر شده است. وظیفه مردم تنها این است که کسی را انتخاب کنند که این صفات را داشته باشد و توانایی خلافت را دارا باشد.
خلیفه نیز یکی از آگاهترین افراد اهل حل و عقد است و اگر او کسی را به عنوان خلیفه تعیین کند، حکومت او مشروع خواهد بود.
دلیل جواز این روش، عمل خلفای صالح است؛ مانند:
• حضرت ابوبکر صدیق ـ رضي الله تعالی عنه ـ حضرت عمر بن الخطاب ـ رضي الله تعالی عنه ـ را به عنوان جانشین خود تعیین کرد.
• حضرت عمر بن الخطاب ـ رضي الله تعالی عنه ـ مسئله خلافت را به شورای ششنفره سپرد.
این عمل آنان مورد قبول تمام صحابه قرار گرفت؛ زیرا هیچ مخالفتی در این زمینه ثابت نشده است.
امام شاه ولیالله محدث دهلوی ـ رحمه الله تعالی ـ میفرماید: روش دوم، استخلاف خلیفه است؛ یعنی خلیفه عادل باید مطابق مصلحت مسلمانان کسی را تعیین کند که شرایط خلافت را کامل داشته باشد. او باید مردم را به پیروی از او وصیت کند. چنین شخصی در میان مردم جایگاه ویژه پیدا میکند و لازم است مردم او را به عنوان خلیفه بپذیرند. انعقاد خلافت حضرت عمر فاروق ـ رضي الله تعالی عنه ـ نیز به همین صورت بود. [1]
مسائل مربوط به اسختلاف
در اینجا دو مسئله مطرح است:
۱ـ آیا اگر امام فعلی کسی را جانشین خود تعیین کند، امامت منعقد میشود یا بیعت اهل حل و عقد نیز شرط است؟
۲ـ اگر خلیفه فعلی پدر، پسر یا خویشاوند خود را که شرایط امامت را دارد وصیت کند، آیا این وصیت صحیح است یا نه؟
در مسئله اول علماء اختلاف دارند:
• ماوردی ـ رحمه الله تعالی ـ: پس از مرگ خلیفه، جانشین او به جای او منصوب میشود و بر امت نافذ است، حتی اگر اهل حل و عقد موافق نباشند. [2] • علمای بصره: رضایت اهل حل و عقد را شرط لازم میدانند. • امام ابو یعلی ـ رحمه الله تعالی ـ: وجود و موافقت اهل حل و عقد را شرط انعقاد امامت میداند. • شیخ عبدالله دمیجی: بیعت اهل حل و عقد را ترجیح داده است.
پاسخ درباره استخلاف
علامه مفتی محمد تقی عثمانی با دیدگاه گروه اول مخالفت کرده و میگوید: «نظر صحیح این است که امامت امام با مرگ او پایان مییابد؛ پس وقتی خلیفه وفات کند، خلافت او پایان مییابد و اطاعت از حکم او واجب نیست.» همانگونه که علامه ابن عابدین ـ رحمه الله تعالی ـ گفته است: «از شرح منیه معلوم میشود که حکم و امر خلیفه پس از مرگ یا عزل او باقی نمیماند.» [3]
از دیدگاه اهل سنت، غلبه و استیلا نیز یکی از راههای انعقاد خلافت به شمار میرود.
علامه تفتازانی ـ رحمه الله تعالی ـ در این باره میگوید:
«امامت یا خلافت با غلبه و استیلا نیز تحقق یافته و برقرار میشود. هرگاه امامی وفات کند و شخص دیگری، بدون آنکه اهل حل و عقد با او بیعت کرده باشند یا از سوی خلیفهٔ پیشین به عنوان جانشین تعیین شده باشد، تنها از راه غلبه و قدرت به منصب امامت دست یابد، خلافت او منعقد گردیده و مشروع شمرده میشود.» [4]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]ردُّ المحتار: (۱/۴۰۵ ـــ ۴۰۶) مکتبه حقانيه (پشاور)
[2] الأحکام السلطانیة، ص211.
[3] الإسلام والنظریات السیاسیة: ۲۲۰.
[4] شرح مقاصد: ۲۷۱.
