نویسنده: مفتی احمدالله مهاجر

مقتداء {امام اعظم أبوحنیفة رحمه الله}

مجموعه مقالات

بخش: ۲۶

زندگی سیاسی امام ابوحنیفه رحمه‌الله
تأثیر امام ابوحنیفه رحمه‌الله بر اعصار بعدی
مجاهدت‌های امام ابوحنیفه رحمه‌الله در راستای گسترش عدالت و مبارزه با ظلم، تأثیراتی عظیمی بر جوامع اسلامی بر جای گذاشت. این تأثیر به‌ویژه در دوران عباسی که پس از بنی‌امیه به قدرت رسیدند، مشهود است. عباسیان با شعار حمایت از اهل‌بیت و برپایی عدالت روی کار آمدند، اما دیری نپایید که برخی از روش‌های نادرست امویان را در پیش گرفتند. با این حال، میراث امام ابوحنیفه رحمه‌الله و مکتب فقهی ایشان، به عنوان الگویی برای مقاومت فکری و فرهنگی در برابر هرگونه ستم باقی ماند.
به‌طور کلی می‌توان گفت که امام ابوحنیفه رحمه‌الله در یکی از سخت‌ترین ادوار تاریخ اسلام زیست و با وجود تمامی سختی‌ها و فشارهای حاکمان، به نشر علم و عدالت ادامه داد.
مفهوم سیاست از نگاه امام ابوحنیفه رحمه‌الله
امام ابوحنیفه رحمه‌الله در مواجهه با حکومت‌های جائر و مقتدر، زندگی سیاسی خود را کاملاً با فقه اسلامی و نظریه‌ی شرعی هماهنگ ساخت؛ منش و روشی که بسیاری از بزرگان از دستیابی به آن بازماندند. سیاستِ ایشان را می‌توان به “امر به معروف و نهی از منکر” و به عبارتی دیگر، تلاش برای تطبیق کامل اسلام در زندگی مردم و دعوت به سوی آن تعبیر کرد. این خط‌مشی بر پایه‌ی دستورات گوناگون قرآن و حدیث استوار بود که از مسلمانان می‌خواست آن را در محیط و جامعه‌ی خویش پیاده کنند.
در آن دوران، بسیاری از محدثان با برگزیدن سکوت در برابر پادشاهان ظالم و مشغول شدن به مسئولیت‌های فردی و عبادی، گوشه‌ی عزلت اختیار کرده و آن را مصلحتِ اسلام دانستند. اما امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله از یک سو، برگزیدن مسلکِ سکوتِ مطلق در برابر امیران جائر را به معنای نسخِ احکام قرآنیِ “امر به معروف و نهی از منکر” می‌دانست و از سوی دیگر، ورود به میدان مبارزه را بدون در نظر گرفتن فقه، شریعت و ارشادات رسول‌الله (صلی‌الله علیه وسلم) بی‌ثمر قلمداد می‌کرد.
ایشان اصلاح و تغییر رفتارهای ناپسند و منفی را ضروری می‌دانست، اما هرگاه تغییر یک عمل منفی، راه را برای منکری بزرگ‌تر و بدتر می‌گشود، راه اعتدال و احتیاط را در پیش می‌گرفت. حضرت امام ابوحنیفه رحمه‌الله با عنایت به آیات قرآنی، احادیث نبوی و سیره‌ی صحابه، روش عملی خویش را برگزید؛ چرا که از قرآن چنین برمی‌آید که تغییر منکر در هر حالتی فرض نیست، وگرنه معنای این آیات چه خواهد بود: فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى [اعلی: ۹] و فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ. لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٌ [غاشیه: ۲۱ – ۲۲]: «[به مردم] یادآوری کن، که تو تنها یادآوری‌کننده‌ای و بس؛ تو بر آنان مسلط نیستی [تا آنان را به ایمان مجبور کنی].»
دیدگاه امام ابوجعفر طحاوی رحمه‌الله، امام نامدار حنفی
امام ابوجعفر طحاوی رحمه‌الله که از پیشوایان مشهور حنفی است، بر پایه‌ی همین اصول و پس از گردآوری تمامی روایات، موضع حنفیان را چنین بیان می‌کند: «هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر هیچ اثری نداشته باشد و توانِ مقابله با کسانی که مرتکب منکر می‌شوند وجود نداشته باشد، بدترین نوع تغییر آن است که خطر [بزرگ‌تری] پدید آید. در این زمان است که سخن هر کس محدود به خود او می‌شود و خداوند درباره‌ی این زمان فرموده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ؛ «ای مؤمنان! مراقب خود باشید؛ چرا که اگر شما هدایت یافته باشید، آن که گمراه شده است به شما ضرری نمی‌رساند.»
علامه عبدالقیوم حقانی پس از بررسی این قضایا می‌گوید: «به باور من، محدود ماندن سخن هر کس به خودش بدین معناست که تمام کسانی که دغدغه‌ی اصلاح امت را دارند، باید با حفظ اتحاد و اتفاق، در کنار قدرت‌های انقلابی و اسلامی بایستند و در مسیر احیا و حاکمیت امت گام بردارند. حضرت امام ابوحنیفه رحمه‌الله درباره‌ی ابراهیم صائغ که در برابر امیران جائر شکیبایی نورزید و در کشمکش‌های سیاسی شهید شد، فرمود: قُتِلَ وَلَمْ يُصْلِحْ لِلنَّاسِ أَمْرً [1]یعني شهید شد اما برنامه‌ی اصلاحی و ماندگاری برای مردم بر جای نگذاشت.»
مواضع سیاسی امام ابوحنیفه رحمه‌الله
امام ابوحنیفه رحمه‌الله در دوران زمامداری عبدالملک بن مروان، دومین خلیفه اموی، دیده به جهان گشود. این ایام، دورانی بود که حکومت هنوز از پیامدهای انتقال قدرت و چالش‌های ناشی از قیام عبدالله بن زبیر رضی‌الله عنه به‌طور کامل رهایی نیافته بود.
پس از سرکوب قیام زبیریان، عبدالملک اداره امور بصره، کوفه و حجاز را به حجاج بن یوسف ثقفی سپرد. در این زمان، امام ابوحنیفه رحمه‌الله دوران کودکی خویش را سپری می‌کرد و شاهد ستم‌ها و خشونت‌هایی بود که حجاج در عراق روا می‌داشت. سخت‌گیری‌های حجاج بر مردم و فقیهان بزرگ، سبب شد تا بذر نارضایتی از حکومت بنی‌امیه از همان کودکی در دل امام ابوحنیفه رحمه‌الله کاشته شود.
افزون بر این، ارادت به خاندان پیامبر (صلی‌الله علیه و سلم) میراثی بود که از والدین به امام رسیده بود. فشار امویان بر غیرعرب‌ها (موالی) و در مقابل، حمایت اهل‌بیت از آنان، محبت امام نسبت به این خاندان را دوچندان کرد. امام ذهبی رحمه‌الله در کتاب سیر اعلام النبلاء درباره این لبریز از محبت چنین روایت می‌کند: «روزی ابوحنیفه رحمه‌الله به پرسش‌های مردم مدینه پاسخ می‌گفت؛ عده‌ای گرد او نشسته و برخی ایستاده بودند. در این هنگام متوجه شد که امام جعفر صادق رحمه‌الله در میان جمعیت ایستاده است؛ پس به ایشان عرض کرد: برای من شایسته نیست که نشسته باشم در حالی که شما ایستاده‌اید.»
امام ابوحنیفه رحمه‌الله در زمان خلافت هشام بن عبدالملک از قیام زید بن علی حمایت کرد. برخی منابع حتی از مشارکت، حمایت مالی و ترغیب مردم توسط ایشان برای پیوستن به قیام زید خبر داده‌اند. در آن زمان، امام ۴۲ ساله بود و پس از وفات استادش، حماد بن ابی‌سلیمان، ریاست مکتب «اهل رأی» را در کوفه بر عهده داشت.
امویان از حمایت امام ابوحنیفه رحمه‌الله از قیام زید آگاه شدند؛ لذا برای آزمودن میزان علاقه ایشان به اهل‌بیت و همچنین برای کسب وجاهت در دوران ضعف خود، از طریق یزید بن عمر بن هبیره (والی کوفه)، منصب قضاوت را به امام پیشنهاد دادند. اما امام رحمه‌الله نپذیرفت و به سبب این امتناع، هر روز ده ضربه شلاق می‌خورد. این وضعیت ایشان را ناچار ساخت تا کوفه را ترک کرده و به مکه هجرت کند و تا سال ۱۳۲ هجری (۷۵۰ میلادی) یعنی زمان تأسیس حکومت عباسی در آنجا بماند.
امام ابوحنیفه رحمه‌الله در آغاز از حکومت عباسی حمایت می‌کرد، اما با مشاهده تکرار روش‌های امویان توسط آنان، دست از حمایت شست. در جریان قیام محمد بن عبدالله (مشهور به نفس زکیه) و برادرش ابراهیم بن عبدالله از نوادگان امام حسن مجتبی رضی‌الله عنه، امام ابوحنیفه رحمه‌الله موضعی آشکار اتخاذ کرد که خشم ابوجعفر منصور، خلیفه عباسی را برانگیخت.
نفس زکیه در مدینه قیام کرد و برادرش ابراهیم را به بصره فرستاد؛ ابراهیم موفق شد بصره، اهواز، فارس و واسط را تصرف کرده و به کوفه یورش برد. عباسیان پس از تلاش‌های فراوان و به کارگیری ترفندها و جنگ‌های پیاپی، سرانجام این قیام را سرکوب کردند.
امام ابوحنیفه رحمه‌الله مبلغ چهار هزار درهم برای ابراهیم فرستاد و حسن بن قحطبه، فرمانده نظامی ابوجعفر منصور را از جنگ با عبدالله (نفس زکیه) منع کرد. این اقدام از چشمان منصور پنهان نماند و سبب شد تا وی به قصد انتقام، بار دیگر منصب قضاوت را به امام پیشنهاد دهد. بر اساس روایات مختلف، گفتگوی میان امام ابوحنیفه رحمه‌الله و منصور و پاسخ‌های قاطع امام، نشان‌دهنده شجاعت و خشم عمیق ایشان از اقدامات عباسیان است. طبق یک روایت، امام ابوحنیفه رحمه‌الله این حکم را نپذیرفت و در نتیجه به زندان و ضربات شلاق محکوم شد و سرانجام در زندان وفات یافت.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی

[1] د امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله سیاسي دریځونه، ص ۴۸
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version