نویسنده: محمد داود یوسفی اسحاقزهی

اسلام و دموکراسی

بخش: ۳۸

برگزاری نشست‌های شورا در دوران خلافت حضرت عمر فاروق رضی‌الله‌تعالی‌عنه
برای هر مسئلهٔ مهم، فوراً جلسهٔ شورا برگزار می‌شد. هیچ موضوع یا کاری بدون مشورت و نظر صحابهٔ کرام ـ رضی الله تعالی عنهم ـ به اجرا گذاشته نمی‌شد. در آن زمان، در میان همهٔ مسلمانان، دو گروه نیرومند، یعنی مهاجرین و انصار، رهبران جامعهٔ عرب به شمار می‌رفتند. همهٔ عرب آنان را نمایندگان خود می‌دانستند؛ ازاین‌رو، حضور هر دو گروه در نشست‌های شورا ضروری بود. انصار نیز به دو قبیلهٔ اوس و خزرج تقسیم می‌شدند و حضور نمایندگان هر دو قبیله در شورا لازم شمرده می‌شد.
الف: اعضای شورای مشورتی و شیوهٔ تشکیل آن
هرچند نام همهٔ اعضا را نمی‌توان برشمرد، اما روشن است که حضور حضرت عثمان بن عفان، حضرت علی بن ابی‌طالب، عبدالرحمن بن عوف، معاذ بن جبل، اُبیّ بن کعب و زید بن ثابت ـ رضی الله تعالی عنهم ـ در این شورا ضروری شمرده می‌شد.
شیوهٔ تشکیل این نشست چنین بود که یک منادی اعلام می‌کرد:
«الصلاة جامعة»
یعنی: «همهٔ مردم برای نماز جماعت گرد آیند.»
هنگامی که مردم در مسجد جمع می‌شدند، حضرت عمر فاروق ـ رضی الله تعالی عنه ـ شخصاً به مسجد می‌آمد، دو رکعت نماز را با جماعت ادا می‌کرد و پس از نماز بر منبر می‌رفت، خطبه ایراد می‌نمود و سپس موضوع مورد بحث را مطرح می‌ساخت.[1]
ب: تشکیل جلسات شورا
در امور روزمره و عادی، نظر و تصمیم شورای مشورتی کافی بود؛ اما در مسائل مهم، بی‌درنگ مجمع عمومی مهاجرین و انصار تشکیل می‌شد و موضوعات از طریق اعضای شورا مورد بررسی و حل قرار می‌گرفت.
برای نمونه، پس از فتح عراق و شام، برخی از صحابهٔ کرام اصرار داشتند که در همهٔ سرزمین‌های فتح‌شده، نیروهای نظامی مستقر گردند.
به همین منظور، نشست بزرگی برگزار شد. در این نشست، افزون بر مهاجرین و انصار، ده تن از بزرگان قبایل نیز به عنوان اعضای شورای مشورتی حضور داشتند؛ پنج نفر از قبیلهٔ اوس و پنج نفر دیگر از قبیلهٔ خزرج.
این نشست چند روز پیاپی ادامه یافت و حاضران، بدون هیچ‌گونه ترس یا مانع، در فضایی آزاد و مستقل دیدگاه‌ها و نظرات خود را بیان می‌کردند.
حضرت عمر فاروق ـ رضی الله تعالی عنه ـ در بخشی از سخنان خود فرمود:
«من هیچ بار و تکلیفی بر دوش شما نگذاشته‌ام، جز اینکه شما را در امانتی که دربارهٔ امور شما بر عهدهٔ من نهاده شده است، شریک ساخته‌ام. در حقیقت، من نیز یکی از شما هستم و هرگز نمی‌خواهم مردم تنها از رأی و خواستهٔ من پیروی کنند.»[2]
در سال ۲۱ هجری، جنگ نهاوند روی داد. ایرانیان بر اثر تعصب شدید قومی و زبانی، خود را برای جنگ آماده کردند. مسلمانان بر این باور بودند که در چنین مسئلهٔ مهمی، خلیفه باید شخصاً به عنوان فرمانده در میدان نبرد حضور داشته باشد. ازاین‌رو، برای بررسی این موضوع، نشست بزرگی تشکیل شد.
حضرت عثمان بن عفان، طلحه بن عبیدالله، زبیر بن عوام و عبدالرحمن بن عوف ـ رضی الله تعالی عنهم ـ به نوبت برخاستند و دیدگاه‌های خود را بیان کردند. همگی اتفاق نظر داشتند و گفتند:
«ما صلاح نمی‌دانیم که خلیفه شخصاً در جنگ حضور یابد.»
پس از آن، حضرت علی ـ رضی الله تعالی عنه ـ نیز نظر خود را بیان کرد و سخنان آنان را تأیید نمود.
سرانجام، بر اساس رأی اکثریت صحابهٔ کرام، تصمیم گرفته شد که خلیفه در جنگ شرکت نکند.
همچنین، موضوعاتی مانند هزینه‌های سپاه، ادارهٔ امور خلافت، روابط و تجارت با قبایل دیگر، تعیین میزان مالیات بر اموال تجارتی و سایر امور، همان‌گونه که در منابع تاریخی اسلام به روشنی آمده است، پس از مشورت‌های گسترده، از سوی شورای مشورتی تصویب می‌شد.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1] زندگی فاروق اعظم عمربن خطاب رضی الله عنه.صفحه ۲۴۰.
[2] کتاب الخراج. قاضی ابویوسف رحمه الله. جلد۱۵. صفحه ۱۴۶.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version