نویسنده: محمد داود یوسفی اسحاقزهی

اسلام و دموکراسی

بخش: ۳۷

شورا و غزوهٔ احد
رأی و نظر رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وسلم پیرامون جنگ احد به این‌ صورت بیان شده بود که باید در داخل شهر سنگر ساخته شود تا از داخل شهر از شهر دفاع صورت بگیرد. رأی و نظر برخی از بزرگان اصحاب رضی‌الله‌عنهم نیز همین بود، یعنی نظر رسول‌الله صلى‌الله‌علیه‌وسلم را تأیید می‌نمودند، اما رأی و نظر اصحاب جوان این بود که باید از شهر بیرون شده و در جای دیگر با دشمن مقابله شود. رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وسلم نیز به رأی و نظر جوانان ارج گذاشته و نسبت به رأی خویش، رأی آنان را ترجیح داد ‌و دستور داد تا محاذ جنگ در دامنه‌های کوه احد ساخته شود.
شورا و غزوهٔ خندق
رسول‌الله صلى‌الله‌علیه‌وسلم در هنگام غزوۀ خندق (احزاب) مجلس شورا را تشکیل داد تا این‌که روی موضوع جنگ باهم مشورت نمایند که آیا محاذ جنگ در داخل شهر مدینۀ منوره ساخته شود یا در بیرون از شهر مدینه؟ حضرت سلمان فارس رضى‌الله‌عنه مشورت حفر نمودن خندق را ارائه نمود و مسلمانان هم رأی و نظر او را تأیید نمودند و رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وسلم دستور حفر خندق را صادر نمود.
شورا و مسئلهٔ افک: در جریان سفر غزوۀ بنی‌المصطلق، رهبر منافقین، عبدالله بن اُبَی بن سلول، به حضرت عایشه، اُم‌المؤمنین رضی‌الله‌عنها، تهمت بست. شدت این اتهام به حدی بود که نزدیک بود طوفانی از بدبینی و بدگمانی در مدینه برپا شود. رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای تصمیم‌گیری دربارۀ جداشدن از اُم‌المؤمنین با اسامه بن زید و حضرت علی رضی‌الله‌عنهما مشورت کرد. سپس به مسجد رفت و در مجلسی بزرگ فرمود: «ای مسلمانان، آیا کسی هست که مرا معذور بدارد از اینکه علیه این مرد اقدامی کنم؟ زیرا او تکلیفی بزرگ برایم ایجاد کرده است. به الله قسم، من دربارۀ همسرم چیزی جز خیر و نیکی نمی‌دانم و هیچ امر ناپسندی در او مشاهده نکرده‌ام.» پس از این واقعه، سورۀ نور نازل شد که در آن آیات مربوط به پاکی حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها بر پاک‌دامنی ایشان گواهی دادند. در نتیجه، منافقان و تهمت‌زنندگان با ناکامی و یأس مواجه شدند.[1]
شورا و صلح حدیبیه
در جریان غزوۀ حدیبیه، زمانی‌که پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم به منطقۀ غدیرالأشطاط رسید، بخش خبری مسلمانان اطلاع داد که قریش مکه قبایل اطراف را گرد آورده‌اند تا مانع از ورود مسلمانان به بیت‌الله شوند. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود: «ای مسلمانان، به من مشورت دهید که اکنون چه اقدامی کنیم. آیا درست است که به خانواده‌های قریش، که از دوستان آنان هستند، حمله کنیم؟» حضرت ابوبکر رضی‌الله‌عنه اظهار داشت: «ما برای زیارت بیت‌الله آمده‌ایم و باید با همین نیت پیش برویم. اگر کسی بخواهد مانع شود، با او خواهیم جنگید.» در نهایت، این مشورت منجر به انعقاد صلح حدیبیه شد.[2]
شورا و محبوسین هوازن
در غزوۀ حنین، حدود شش هزار نفر از قبیلۀ هوازن به اسارت درآمدند. هنگامی‌که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم از محاصرۀ طایف بازگشت، در منطقۀ جعرانه توقف کرد. علت توقف، انتظار برای ایمان‌آوردن هوازنی‌ها بود تا اموال و اسیران‌شان به آنان بازگردانده شود. اما آنان در آمدن تأخیر کردند. در نتیجه، اموال غنیمت میان مسلمانان تقسیم شد.
پس از پشیمانی هوازنی‌ها، آنان نزد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمدند. آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم شورایی تشکیل داد و فرمود: «من مایلم اسیران‌شان را آزاد کنم. هر کسی از شما که می‌خواهد آنان را آزاد کند، مختار است. هر که نمی‌خواهد، من در عوض معاوضه آنان را آزاد خواهم کرد.»
مردم پذیرفتند و گفتند: «ما با خشنودی خود آنان را آزاد می‌کنیم.» پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود: «این خبر را به رهبران خود برسانید.» پس از بازگشت نمایندگان و اعلام رضایت عمومی، تمامی اسیران آزاد شدند.
شورا دربارۀ حضرت معاذ بن جبل رضی‌الله‌عنه
هنگامی‌که حضرت معاذ بن جبل رضی‌الله‌عنه به‌عنوان والی یمن منصوب شد، شورای مشورتی تشکیل شد. اعضای شورا دیدگاه‌های خود را بیان کردند و پس از دقت و تعمق، حضرت معاذ رضی‌الله‌عنه را برای این منصب انتخاب کردند.
اهمیت شورا
امام محمد بن اسماعیل بخاری، امام ابوداود و امام ترمذی رحمهم‌الله، به دلیل اهمیت مشورت، در کتاب‌های خود باب‌های ویژه‌ای به این موضوع اختصاص داده‌اند. عنوانی که امام بخاری رحمه‌الله در این زمینه انتخاب کرده است:
باب قول الله: وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ؛ در این باب تأکید شده است که مشورت برای تصمیم‌گیری و روشن‌شدن حق انجام می‌شود.
جلال‌الدین سیوطی رحمه‌الله (متوفای ۹۱۱هـ.ق) نیز در کتاب الخصائص الکبری بابی به نام «باب اختصاصه بوجوب المشاورة» گشوده است. این باب بر وجوب مشورت برای پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در امور غیرمنصوص تأکید دارد.
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم به‌عنوان پیامبر خاتم، مشورت را سنتی حسنه قرار داد تا الگوی امت باشد. این سنت به مسلمانان آموخت که در امور مختلف با علما و فقها مشورت کنند و از طریق اجتهاد، حکم مسائل خود را بیابند.
شورا در دورهٔ خلفای راشدین
پس از رحلت حضرت سیدالمرسلین ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ و واگذاری زمام رهبری به خلفای راشدین ـ رضی الله تعالی عنهم ـ، اصل شورا همانند گذشته تطبیق می‌شد. چنان‌که در دوران خلافت حضرت ابوبکر صدیق ـ رضی الله تعالی عنه ـ، حضرت عمر، حضرت عثمان و حضرت علی ـ رضی الله تعالی عنهم ـ این مقام و نقش را بر عهده داشتند.
همچنین، در دوران حکومت حضرت ذوالنورین ـ رضی الله تعالی عنه ـ، حضرت علی و مروان ـ رضی الله تعالی عنهما ـ به عنوان معاونان و مشاوران ویژه انجام وظیفه می‌کردند. بدین ترتیب، در عصر خلافت راشدین، اصل مشوره به عنوان یک قاعدهٔ عملی اجرا می‌شد. خلفای راشدین هرگز خواسته‌های نفسانی و شخصی خود را بر امت تحمیل نمی‌کردند و از انحصار رأی به دور بودند.
برای روشن شدن این موضوع، چند رویداد تاریخی را یادآوری می‌کنیم تا آشکار گردد که خلفای راشدین تا چه اندازه به امت و اندیشمندان آن حق اندیشه، بیان و آزادی سیاسی داده بودند. آنان دیدگاه‌های مخالف را تحمل می‌کردند و دروازهٔ بحث آزاد دربارهٔ مسائل را گشوده بودند. بحث، بررسی، مناظره و پژوهش تا آن اندازه ادامه می‌یافت که یا طرفین به توافق می‌رسیدند و یا بر اساس رأی اکثریت عمل می‌شد.
صحابهٔ کرام ـ رضی الله تعالی عنهم ـ، بر بنیاد مشوره و بیعت اهل حل و عقد، خلفای راشدین را برگزیدند و هر یک از خلفای هدایت‌یافته نیز در دوران خلافت خود بر اساس اصل مشوره حکومت کردند. حضرت ابوبکر صدیق ـ رضی الله تعالی عنه ـ پس از نشست شورای «سقیفهٔ بنی ساعده» خلافت را به عهده گرفت. در برابر حوادث و مشکلاتی که با آن روبه‌رو می‌شد، به رأی و مشوره مراجعه می‌کرد و شعار او این بود:
«لِيَكُنِ الإِبْرَامُ بَعْدَ التَّشَاوُرِ، وَالصَّفْقَةُ بَعْدَ طُولِ التَّنَاظُرِ.»
یعنی: «تصمیم پس از مشوره، و معامله پس از گفت‌وگو و بررسی طولانی باشد.»
حضرت ابوبکر صدیق ـ رضی الله تعالی عنه ـ عادت داشت که هرگاه مسئله‌ای پیش می‌آمد و نیاز به روشن شدن حکم شرعی آن بود، نخست به کتاب خدا و سنت رسول الله ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ مراجعه می‌کرد. اگر حکم آن را در قرآن یا سنت می‌یافت، بر همان اساس تصمیم می‌گرفت. و اگر خود آن را نمی‌یافت، در میان مسلمانان جستجو می‌کرد تا شاید کسی حدیثی از رسول الله ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ دربارهٔ آن مسئله در اختیار داشته باشد. اگر در احادیث نیز پاسخی پیدا نمی‌شد، بزرگان و عالمان مسلمانان را فرا می‌خواند و با آنان مشوره می‌کرد.
علامه عبدالشکور لکنوی ـ رحمه الله تعالی ـ می‌گوید:
«هرگاه قضیه‌ای نزد او مطرح می‌شد، نخست برای یافتن راه حل به قرآن کریم مراجعه می‌کرد. اگر راه حل در قرآن نمی‌یافت، به حدیث شریف مراجعه می‌نمود، و اگر در حدیث نیز حکمی وجود نداشت، از صحابهٔ کرام رسول الله ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ راه حل و مشوره می‌خواست.»
برای نمونه، زمانی که مسئلهٔ ارثِ جده (مادرکلان) مطرح شد و در قرآن کریم به‌گونهٔ صریح از آن یاد نشده بود و حضرت ابوبکر نیز حدیثی در این زمینه به یاد نداشت، از صحابهٔ کرام ـ رضی الله تعالی عنهم ـ پرسید. حضرت مغیره ـ رضی الله تعالی عنه ـ گفت:
«رسول الله ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ برای جده یک‌ششم میراث را مقرر فرموده بود.»
حضرت ابوبکر ـ رضی الله تعالی عنه ـ پرسید:
«آیا شخص دیگری نیز این حدیث را به یاد دارد؟»
محمد بن مسلمه ـ رضی الله تعالی عنه ـ پاسخ داد:
«بلی، من نیز آن را به یاد دارم.»
حضرت ابوبکر صدیق ـ رضی الله تعالی عنه ـ بسیار خوشحال شد و بر همان اساس حکم صادر کرد.
همچنین، روزی مسئلهٔ ارثِ جد (پدرکلان) مطرح گردید. چون هیچ حدیثی در این مورد در دسترس نبود و همه بر یک نظر اتفاق نداشتند، حضرت ابوبکر صدیق ـ رضی الله تعالی عنه ـ او را در حکم پدر قرار داد.
زمانی که حضرت ابوبکر صدیق ـ رضی الله تعالی عنه ـ به مقام خلافت رسید، می‌خواست مانند گذشته برای تأمین معاش خود به کار و کسب شخصی بپردازد؛ اما حضرت عمر فاروق ـ رضی الله تعالی عنه ـ از او خواست که کارهای شخصی خویش را ترک کرده و تمام وقت خود را به ادارهٔ امور خلافت اختصاص دهد. در مقابل، مقرر شد که روزانه سه درهم از بیت‌المال اسلامی دریافت کند.
حضرت ابوبکر ـ رضی الله تعالی عنه ـ با این پیشنهاد موافقت کرد؛ اما برای اطمینان، این موضوع را به بحث عمومی مسلمانان گذاشت.
او خطاب به حاضران در مسجد فرمود:
«ای مردم! عمر و علی (رضی الله تعالی عنهما) به من پیشنهاد کرده‌اند که روزانه سه درهم از خزانهٔ مسلمانان دریافت کنم. آیا شما به این امر رضایت دارید؟»
مسلمانان پاسخ دادند:
«آری، ما به این کار کاملاً راضی و خشنود هستیم.»
روایت شده است که هنگامی که نخستین خلیفهٔ اسلام احساس کرد مرگش نزدیک شده و مأموریتش رو به پایان است، دربارهٔ تعیین حضرت عمر ـ رضی الله تعالی عنه ـ به عنوان جانشین، با بزرگان صحابه و علمای امت مشوره کرد. دیدگاه‌های موافق و مخالف را شنید تا برایش روشن شد که اکثریت مردم و علمای امت با خلافت حضرت عمر ـ رضی الله تعالی عنه ـ موافق‌اند؛ سپس تصمیم خود را اعلام نمود.
پس از حضرت ابوبکر صدیق ـ رضی الله تعالی عنه ـ، حضرت عمر فاروق ـ رضی الله تعالی عنه ـ نیز همین روش را ادامه داد. هم‌نشینان و مشاوران او قاریان قرآن بودند. فاروق اعظم ـ رضی الله تعالی عنه ـ می‌فرمود:
«بر مسلمانان لازم است که امور خود را در میان خویش و با صاحبان رأی و اندیشه، از راه مشوره انجام دهند.»[3]
حضرت عمر فاروق ـ رضی الله تعالی عنه ـ برای شورا اهمیت فراوان قائل بود و در مسائل مهم، مشوره‌های گسترده و همه‌جانبه برگزار می‌کرد.
با رعایت اصل مشوره، آن حضرت در موضوعاتی چون فرستادن لشکر به فارس، تعیین فرماندهان و شیوهٔ جنگ، تأسیس دیوان برای ثبت و تدوین احادیث، بازگشت از نیمهٔ راه شام به سبب شیوع طاعون، تعیین حد شراب‌خواری، مدت زمانی که زن می‌تواند دوری شوهر خود را تحمل کند، حکم جنین سقط‌شدهٔ زنی که بر اثر ترس جنینش را از دست داده بود، اخذ عشر از کاروان‌های تجارتی مردم منبج به پیشنهاد خود آنان، تقسیم نکردن زمین‌های فتح‌شدهٔ عراق، و نیز حکم سنگسار کنیز سیاه‌پوستی که مرتکب زنا شده بود، با اهل مشوره رایزنی نمود.
اکنون برخی از این موارد را به گونهٔ تفصیلی بیان خواهیم کرد.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. صحیح بخاری، کتاب المغازی: غزوۀ بنی المصطلق.
[2]. صحیح بخاری، کتاب المغازی، ج 3، ص 1846.
[3] تاریخ الطبری. جلد سوم. صفحه 480.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version