جوهر آزادی در اسلام این است که انسان از زنجیرهای نفس و بندگی دیگران رها شود؛ در حالی که آزادی در غرب، در حقیقت نوعی اسارت در بند نفس و شیطان، و نوعی بندگی و بردگی غیر از خداوند متعال است.
از نگاه جهانبینی اسلامی، انسان موجودی دارای استعدادهای فراوان است که از طریق تربیت روحی و معنوی میتواند به مراتب عالی کمال و تکامل برسد. اگر انسان از خداوند اطاعت و بندگی کند و تحت فرمان او قرار گیرد، کرامت و ارزش واقعی پیدا میکند و تمام راههای رشد و کمال برای او گشوده میشود.
در حقیقت، تکالیف الهی برای رساندن انسان به درجات کمال و سعادت جاودانه وضع شدهاند. برعکس، اگر کسی این تکالیف را نپذیرد و از بندگی خداوند ـ جل جلاله ـ سر باز زند، در واقع اسیر نفس و پیرو شیطان خواهد شد. این حالت انسان را در محدودیتهای طبیعت گرفتار ساخته و او را از مسیر رشد و تکامل باز میدارد. بنابراین، جوهر آزادی اسلامی این است که انسان از زنجیرهای نفسانی و بندگی بندگان رها شود؛ در حالی که آزادی غربی در عمل به نوعی اسارت در برابر نفس و شیطان شباهت دارد.
نگاه به آزادی در اسلام
در اسلام، آزادی یک نعمت الهی است که به انسان فرصت میدهد مسیر سعادت خود را انتخاب کند. اسلام پیامآور آزادیای است که با رفع موانع و فراهمسازی شرایط مناسب، راه رسیدن به سعادت و کمال را برای انسان هموار میسازد.
مکتب اسلامی تلاش میکند تا هم موانع بیرونی و هم موانع درونی را از میان بردارد:
●موانع بیرونی: رهایی از سلطه حکومتهای ظالم و قدرتهای ستمگر
●موانع درونی: حرص، طمع و پیروی بیحد از شهوات
هیچ عاملی به اندازهٔ شهوات و خواستههای نفسانی انسان را به بردگی نمیکشد. اگر انسان اسیر نفس خود شود، نه توان انجام اعمال نیک را خواهد داشت و نه میتواند از کارهای نادرست و نابودیآفرین دوری کند. این بدترین نوع اسارت است.
در مقابل، اگر انسان از طریق دین به آزادی درونی برسد، انجام کارهای نیک و ترک اعمال بد برای او آسان میشود. آزادی درونی اساس آزادی حقیقی است، زیرا به انسان توان کنترل نفس را میدهد.
مشکل تفکر غربی
مکاتب فکری غربی در برابر آزادی، بیشتر بر رفع موانع ظاهری مانند سرنگونی حکومتهای ظالم تمرکز دارند؛ اما در مقابل، به شهوات و خواستههای نفسانی انسان دامن میزنند و به او توان کنترل نفس را نمیدهند. این وضعیت، انسان را در برابر قدرتهای باطل و سلطهگران به ذلت میکشاند.
ارزش آزادی در اسلام
از آنجا که آزادی به سبک غربی نه پایهٔ اساسی دارد و نه دلیل منطقی، کسی حاضر نیست برای آن فداکاری کند. در مقابل، آزادی اسلامی یک امر الهی است؛ بنابراین هر مسلمان آن را وظیفهٔ خود میداند که آن را بپذیرد، همانگونه که خداوند دستور داده است.
از دیدگاه اسلام، آزادی دارای سه ارزش اساسی است:
۱.آزادی یک نعمت الهی است که باید در چارچوب شریعت حفظ شود.
۲.حفظ و دفاع از آزادی یک وظیفهٔ دینی است.
۳.حدود مشروع آزادی بر اساس احکام الهی تعیین میشود.
توازن میان قانون و آزادی
تفاوت اساسی دیگر میان اسلام و غرب، در حوزهٔ قوانین و حدود آزادی است.
– در عمل، هیچ جامعهای آزادی مطلق ندارد:
– قوانین برای نظم جامعه ضروریاند.
هر قانون بهطور طبیعی بخشی از آزادی را محدود میکند.
چارچوب قانونی غربی:
●قانون فقط به تنظیم امور اجتماعی میپردازد.
●حکومت وظیفه دارد از درگیریها جلوگیری کند، اما به انحرافات اخلاقی افراد کاری ندارد.
●اگر کسی اسیر شهوات شود، این موضوع دخالت دولت محسوب نمیشود.
چارچوب قانونی اسلامی:
●بردگی نفس، از نظر اسلام منشأ بدبختی انسان است، نه آزادی.
●اسلام میخواهد انسان بر اساس عقل، اراده و ارزشهای دینی تصمیم بگیرد.
افراد حق ندارند به خاطر خواستههای نفسانی خود، منافع دنیوی و اخروی جامعه را به خطر بیندازند.