اسلام معتقد است که تنها کسانی توان اجرای واقعی عدالت را دارند که به خدا ایمان داشته، متقی باشند و از روز قیامت بترسند. در مقابل، کسانی که تنها شعار عدالت میدهند اما در عمل آن را زیر پا میگذارند، از این شعارها برای منافع شخصی استفاده میکنند. تجربه نشان داده است که چنین افرادی پس از رسیدن به قدرت، با ریا، فریب و سوءاستفاده از قانون، به ظلم ادامه داده و منشأ فساد اجتماعی میشوند.
پیامبر بزرگ اسلام ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ و حاکمان راستین تاریخ اسلامی، نمونههای عملی عدالت و برابری هستند. آنان هرگز اجازه نمیدادند که روابط خانوادگی، تفاوتهای مذهبی، منافع شخصی یا فشار افراد زورمند، مانع اجرای عدالت گردد.
ام المؤمنین حضرت عایشه ـ رضي الله تعالی عنها ـ روایت میکند: از قبیله بزرگ قریش، بنی مخزوم، زنی به نام فاطمه بنت اسود سرقت کرد. رسول خدا ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ دستور داد که حد سرقت بر او جاری شود و دستش قطع گردد. این موضوع قریش را بسیار ناراحت ساخت. آنان تصمیم گرفتند کسی را پیدا کنند که نزد رسول خدا ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ دارای احترام باشد تا در این مورد شفاعت کند. اسامه بن زید ـ رضي الله تعالی عنه ـ که نزد پیامبر بسیار محبوب و نزدیک بود، برای این کار انتخاب شد. اسامه این موضوع را با پیامبر ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ در میان گذاشت، اما آن حضرت با ناراحتی فرمودند: «آیا در مورد یکی از حدود الهی شفاعت میکنی؟» سپس خطبهای ایراد کرد و فرمود: «إنما أهلك الذين قبلكم أنهم كانوا إذا سرق فيهم الشريف تركوه، وإذا سرق فيهم الضعيف أقاموا عليه الحد، وأيم الله لو أن فاطمة بنت محمد سرقت لقطعت يدها». یعنی: «اقوام پیش از شما به این دلیل هلاک شدند که اگر شخص بزرگ و شرافتمند دزدی میکرد او را رها میکردند، اما اگر فرد ضعیف دزدی میکرد بر او حد جاری میکردند. به خدا سوگند اگر فاطمه دختر محمد نیز دزدی کند، دست او را قطع خواهم کرد.»[1]
جبلة الایهم، یکی از پادشاهان قدرتمند عرب از قبیله بنی غسان، همراه با برخی پیروانش اسلام آورد. روزی هنگام طواف کعبه، یک حاجی به طور ناخواسته بر لباس او که بر زمین افتاده بود پا گذاشت. جبلة خشمگین شد و آن مرد را با مشت به بینی زد و خون از او جاری شد. آن مرد به حضرت عمر ـ رضي الله تعالی عنه ـ شکایت برد. حضرت عمر ـ رضي الله تعالی عنه ـ بدون توجه به مقام و موقعیت جبلة، او را بر اساس عدالت اسلامی محاکمه کرد.
همچنین در روایتی آمده است که حضرت عمر ـ رضي الله تعالی عنه ـ فردی را تازیانه زد؛ اما هنگامی که مشخص شد این ضربه بدون دلیل شرعی بوده است، فوراً اجازه داد که آن شخص از عمر ـ رضي الله تعالی عنه ـ قصاص بگیرد. ولی آن شخص او را بخشید. این صحنه نشان میدهد که حتی قدرتمندترین حاکم آن زمان نیز در برابر قانون تسلیم بود و در اجرای عدالت استثنا قائل نمیشد.
در یکی از نمونههای دوران خلافت حضرت علی ـ رضي الله تعالی عنه ـ، یک یهودی نزد قاضی شریح شکایت کرد و ادعا نمود که زرهی که در دست حضرت علی ـ رضي الله تعالی عنه ـ بود، متعلق به اوست. قاضی پس از بررسی دلایل، به نفع مرد یهودی حکم صادر کرد و زره را به او داد. این واقعه نشان میدهد که مقام خلافت حضرت علی ـ رضي الله تعالی عنه ـ و تفاوت دینی، مانع اجرای عدالت نشد.
بر مسلمانان و رهبران واجب است که از احکام اسلام پیروی کرده و در پرتو سیره پیامبر اکرم ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ، خلفای راشدین و صالحان، عدالت واقعی را اجرا کنند. آنان باید به مدعیان دروغین عدالت نشان دهند که اسلام بیش از چهارده قرن پیش، برابری و عدالت جهانی را پایهگذاری کرده بود، در زمانی که جهان در تاریکی تبعیض، ظلم و نژادپرستی قرار داشت.
یعنی: «ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را ملتها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بیتردید گرامیترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.»
یعنی: «الله تعالی عیب جاهلیت و افتخار به نیاکان را از شما برداشته است… همه انسانها فرزندان آدم هستند و آدم از خاک آفریده شده است.»[2]
این پیامهای الهی، جامعیت و حقیقت عدالت اسلامی را آشکار میسازد.
سیاستمداران مسلمان باید با الهام از این آموزهها، نظامهای ظالمانه موجود را به چالش بکشند و نمونه عملی عدالت اسلامی را ارائه دهند.
اسلام همه امتیازات بر اساس نژاد، زبان، منطقه، قوم، رنگ و پوست را لغو کرده و انسانها را برادر یکدیگر معرفی نموده است. معیار برتری در اسلام تنها تقوا و پرهیزگاری است.
به مدعیان دروغین عدالت باید گفت: بیایید همه در سایه تقوا و بندگی خدا جمع شویم و از دین اسلام پیروی کنیم؛ دینی که با حضرت آدم ـ علیه السلام ـ آغاز شد و با رسالت خاتمالنبیین حضرت محمد ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ کامل گردید، تا از طریق اسلام به وحدت جهانی، صلح و عدالت دست یابیم.