نویسنده: محمد داود یوسفی اسحاقزهی

اسلام و دموکراسی

بخش: ۲۰

اهداف نظام سیاسی اسلام (ادامه…)
۵. نوسعهٔ وادی معنویات
با‌توجه ‌به اینکه اسلام با هدف تأمین سعادت انسان‌ها به بشر عرضه شده است و عمده‌ترین سعادت انسان‌ها در گرو عمل به معنویات و گرایش به مسائل الهی است، حکومت اسلامی نیز از اساس با هدف تأمین سعادت انسان‌ها در بُعد مادی و معنوی تشکیل شده است و هدف بعثت پیامبران و رسولان الهی به‌عنوان اساسی‌ترین هدف حکومت ارزیابی شده است.
۶. تزکیه و رشد فرهنگی
یک از اهدافی که حکومت اسلامی تعقیب می‌کند، رشد و تعالی فرهنگ فردی و اجتماعی است. مقولۀ فرهنگ، ادراکات، تمایلات، علم و اخلاق را شامل می‌شود. احیای ارزش‌های اخلاقی و تزکیۀ نفوس از اساسی‌ترین آرمان‌هایی است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم هدف بعثت خویش را ترویج و تحکیم آن‌ها معرفی می‌کند؛ چنانچه می‌فرماید: «بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاقِ‏؛ به پیامبری مبعوث شدم تا فضایل اخلاقی را به کمال برسانم.»[1]
۷. تأمین رفاه و نیازمندی‌های عمومی
تلاش برای تأمین رفاه عمومی و پاسخ‌گویی به نیازهای مادی که زمینه‌ساز ارضای سایر نیازهای اجتماعی است، جهت دستیابی به سعادت و آرامش واقعی، به‌صورت هدفی مهم، پیوسته موردعنایت اسلام و نظام دینی بوده است. توجه به این مطلب را می‌توان از خلال احکام اقتصادی اسلام و تمهیداتی که برای توزیع عادلانۀ ثروت و امکانات میان همگان و رفع گرفتاری‌ها و رنج‌های مردم پیش‌بینی شده است، مشاهده کرد. احکام زکات، صدقه، هدیه، قرض‌الحسنه و انفاق، نمونه‌های قوانین اسلام در این زمینه هستند.
دولت اسلامی باید سرزمین تحت سیطرۀ خود را به یک مدینۀ فاضله تبدیل کند و بنیان تمدنی راستین و صالح را برقرار نماید تا در سایۀ آن، بستر رفاه همه‌جانبه و آسایش عمومی فراهم شود و انسان‌ها در کنار سلامت روحی از سلامت روانی و جسمی نیز برخوردار شوند. تأمین نیازهای اولیۀ زندگی مانند اشتغال، مسکن، تسهیلات لازم برای ازدواج جوانان و بالأخره رشد اقتصادی جامعه، از مهم‌ترین وظایف دولت اسلامی است.
۸. تعلیم و تربیت همگانی و توسعۀ فرهنگی
همان‌گونه که در مباحث گذشته بیان شد، یکی از اهداف اساسی حکومت اسلامی تضمین حرکت روبه‌کمال جامعه است و از مهم‌ترین لوازم تحقق این امر، آموزش و تربیت است که در دو سطح عمومی (از طریق رسانه‌ها) و برگزاری دوره‌های تحصیلی برای مردم مطرح می‌باشد. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم هنگام اعزام معاذ بن جبل به یمن به او فرمان می‌دهد: ای معاذ، کتاب خدا را به مردم آن منطقه بیاموز؛ آنان را با اخلاق شایسته و نیکو تربیت کن…؛ کوچک و بزرگ مسائل اسلام را آشکار کن و مردم را  متذکر آخرت کن و تعالیم اسلام را نشر نما.[2]
پس پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم از یک‌سو بر تکلیف دولت اسلامی بر آموزش همگانی احکام و مقررات اسلام تأکید می‌فرماید و از سوی دیگر حاکم اسلامی را مکلف می‌کند یک نظام آموزشی تهیه و تنظیم کند تا مردم در اقصا نقاط کشور به آموزش و تعلیم بپردازند.
۹. آزادی
آزادی را باید یکی دیگر از اهداف اساسی اسلام در تشکیل حکومت ذکر کرد. برقراری حکومت اسلامی ضامن رهایی از قیدوبند طواغیت و حاکمان ظالم است، اما این قیدوبندها چه است؟ اختناق چه ابعاد و تبعاتی دارد که اسلام خود را مؤظف می‌کند با آن به مقابله بپردازد؟
الف. مفهوم اختناق؛ اختناق در لغت به معنای خفه‌شدن، خفگی و گلوگرفتن آمده است. از نظر اصطلاحی و در علوم سیاسی به وضعیت جامعه‌ای اطلاق می‌شود که در آن، افراد قادر به اظهارنظر و تصمیم‌گیری مستقل نباشند و همگان ناچار به تبعیت از حاکمان و اداره‌کنندگان جامعه شوند. ازاین‌جهت، اختناق می‌تواند بر دوگونه باشد.
ب. انواع اختناق؛ اختناق در دو شکل خود را ظاهر می‌کند. نوع اول مربوط به جوامعی است که تحت حاکمیت نظام‌های مطلق‌گرا و مستبد قرار دارد و افراد این جامعه به دلیل به‌کارگیری گستردۀ نیروهای امنیتی و اطلاعاتی، بر سرنوشت خودشان حاکم نیستند و از آزادی‌ها و حقوق طبیعی خودشان محروم هستند و کوچک‌ترین مخالفت از سوی آنان با شدیدترین وجه پاسخ داده می‌شود. در واقع، در چنین جوامعی انسان‌ها بردگانی بیش نیستند که اختیاری از خودشان ندارند. وجه معمول و مشهور اختناق شرایط چنین جوامعی است.
نوع دوم اختناق که در عصر حاضر و به دنبال پیشرفت فناوری ارتباطی رسانه‌ای شکل گرفته و هنوز جایگاه خود را در قاموس‌ علوم سیاسی پیدا نکرده است، شرایطی است که در آن انسان‌ها مانند جوامع نوع اول قادر به تصمیم‌گیری برای خودشان نیستند و نمی‌توانند غیر از آنچه صاحبان قدرت می‌خواهند، حتی بیندیشند و تصور کنند، ولی از چنین محدودیتی خبر ندارند.
در چنین جوامعی حتی سلیقۀ انسان‌ها تابع برنامه‌ریزی‌ها و طراحی‌های کوتاه‌مدت و درازمدت صاحبان کرسی است. صاحبان قدرت در چنین جوامعی با به‌کارگیری روش‌های گوناگون روان‌شناسانه و آموزش‌های مستقیم و القای غیرمستقیم از طریق تبلیغات خودشان، قادرند بر ضمیر ناخودآگاه مردم تأثیر بگذارند و آنان را به درۀ حماقت و نادانی سوق بدهند. چنین اختناقی بسیار خطرناک‌تر و فراگیرتر از نوع اول است.
اسلام با هرگونه اختناقی که باعث ازبین‌رفتن ارزش و آزادی واقعی اشخاص شود، مخالف است، اما آنچه امروز در جوامع غربی زیر نام آزادی برای انسان‌ها تبلیغات می‌شود، تنها دروغ محض و کذب بزرگ است.
۱۰. كرامت انسانی
اسلام انسان را اشرف مخلوقات می‌داند؛ چنانچه خداوند در قرآن كريم می‌فرمايد: «ولقد كرّمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبحر ورزقناهم من الطيبات وفضّلناهم علی كثير مّمّن خلقنا تفضيلا؛ ما فرزندان آدم را كرامت بخشيدیم، آنان را در خشكی و دريا فعال ساختیم، از پاكی‌ها بهره‌مند و بر بسياری از مخلوقات برتری بخشيديم.»[3] قرآن كريم نمود عينی اين برتری، يعنی تسلط بر ساير موجودات را در آيۀ ديگر به اين شكل بيان فرموده است: «وسخّر لكم ما فی السماوات وما فی الأرض؛ آنچه در آسمان‌ها و زمين است، در تسخير و قبضۀ قدرت شما قرار داديم.»[4]
وقتی انسان صاحب كرامت است، شايستگی پيوند با خدا و افتخار بندگی او را دارد و آنگاه كه كرامت و عزت خويش را ناديده گرفت، در اسارت و بندگی غيرخدا گرفتار می‌شود؛ چنانچه فرعون در ابتدا قوم خود را تحقير كرد و عزت و كرامت انسانی آنان را زير پا نهاد، پس‌ازآن، آنان را در بند طاغوت و بندگی خود درآورد؛ چنانچه در قرآن می‌خوانيم: «فاستخف قومه فأطاعوه إنهم كانوا قوما فاسقين؛ فرعون قوم خود را خوار و ذليل كرد و در نتيجه آنان هم او را اطاعت كردند؛ آنان انسان‌های زشت‌كرداری بودند.»[5]
يكی از نمودهای كرامت انسانی، آزادی او است كه معارف دينی نيز توجه فراوانی به اين معنا دارد. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمده است تا انسان‌ها را آزاد كند. از اسارت و بندگی غیر خدا برهاند و از فيض هدايت و سرپرستی ربوبی بهره‌مند سازد؛ چنانچه قرآن می‌فرمايد: «ويضع عنهم إصرهم والأغلال التی كانت عليهم».[6] اسلام كرامت انسانی را مورد تأكيد قرار داده است و كرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئوليت او را تنها برای خدا می‌داند.
از جملۀ مسائلی كه در مسير بزرگداشت اسلام و نظام اسلامی نسبت ‌به حقوق انسان قابل ذكر است، مقام و منزلتی است كه اين دین برای زن قايل است.
اصولاً مسئله‌ای بنام زن كه حكايت از ستمی تاريخی بر وی در طول اعصار و قرون متمادی دارد، يكی از معضلات اساسی بشر به شمار می‌رود. در ميان مكتب‌ها، اديان و فرهنگ‌های مختلف، عالی‌ترين و جامع‌ترين نسخۀ التيام‌بخش اين درد تاريخی را اسلام به بشريت داده است. مكاتبی بوده و هستند كه داعيۀ حمايت از حقوق تضييع‌شدۀ زن را دارند، اما به علت بشری‌بودن اهداف آنان و آلوده‌شدن به اغراض شخصی، منافع و هواهای نفسانی، تعدی‌های ديگر و بلكه نارواتری عليه زن صورت گرفته است.
نمونۀ آن، تمدن غربی است كه به نام آزادی، زن را وسيلۀ لذت‌جويی مردان قرار داده است و به نام تساوی حقوق زن و مرد، رشتۀ خانواده را ازهم‌گسسته است و زن را از داخل خانه به كارخانه كشانده و از او به‌عنوان كارگری رام و ارزان بهره‌كشی اقتصادی می‌كند.
اسلام در زمانی كه با زن به‌عنوان انسان درجۀ دوم و در رديف حيوانات برخورد می‌شد، او را نجات داد و احيای حقوق از دست‌رفتۀ او را در سرآغاز برنامه‌های اساسی خود قرار داد و مرد و زن را در سير عبوديت و كمال يكسان موردعنایت و خطاب قرار داد؛ چنانچه قرآن می‌فرمايد: «من عمل صالحا من ذكر أو أنثی وهو مؤمن فلنحيينّه حياة طيبة»[7]
در اين ميان مظلوميت زن، او را بيشتر در معرض برخورداری از حمايت‌های اسلام قرار داده است.
در روايات منسوب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم نيز نگرش تكريمی اسلام به زن، سند آشکار و معتبر عزت و شرافت زن است. هرچند تبليغات دشمنان اسلام و شبهاتی كه مغرضان و منحرفان كم‌اطلاع از اسلام در مسئلۀ زنان رواج می‌دهند، بسيار زياد است، اما زن، جایگاه بزرگ و ويژه‌ای در جامعه دارد كه اگر برتر از مرد نباشد، كمتر از او نيست. اسلام بدون توجه به جنسيت، مرد و زن را به‌عنوان نوع بشر هدف دعوت انبيا قرار داده و رشد و تعالی آنان را دنبال می‌كند.
اسلام طرفدار تكامل بشر است؛ برای اسلام جنس مرد و زن مطرح نيست. يکجا سخن از مرد گفته می‌شود و جای دیگر از زن، يکجا از مرد تجليل می‌شود و جای دیگر از زن؛ زيرا اين‌ها دو بخش يک پيكرۀ بشر هستند.
۱۱. شایسته‌سالاری
نظام اسلامی پیشبرد هدفی متعالی را در برنامهٔ خود قرار داده است تا سعادت انسان را در دنیا و آخرت تأمین کند. تحقق چنین هدفی مستلزم دانش و آگاهی کامل، شناخت مسیر، کیفیت حرکت، و توانایی ادارهٔ مجموعه تا رسیدن به مقصد است. حکومت، به‌عنوان نهادی اجتماعی که مسئولیت سرپرستی امور انسانی و ایجاد بستر رشد را بر عهده دارد، وظایف مختلفی را تعیین کرده و برای ایفای نقش خود، معیارهایی برای صلاحیت‌ها مشخص می‌کند.
در یک جامعهٔ سالم، تنها افرادی می‌توانند مسئولیت‌های اجتماعی و مدیریتی را بر عهده بگیرند که صلاحیت و شایستگی لازم برای تصدی آن مسئولیت را داشته باشند. قرآن کریم از زبان دختر حضرت شعیب می‌فرماید: «قالت إحداهما يا أبت استئجره إنّ خير من استئجرت القوی الأمین» «یکی از آن دو [دختر] گفت: ای پدر، او را استخدام کن، زیرا بهترین کسی‌که می‌توانی استخدام کنی، فردی توانمند و امین است.»[8]
هم‌چنین در ماجرای انتخاب طالوت آمده است: «وقال لهم نبیّهم إن الله قد بعث لكم طالوت ملكا قالوا أنّی يكون له الملك علينا ونحن أحق بالملك منه ولم يؤت سعة من المال قال إن الله اصطفاه عليكم وزاده بسطة فی العلم والجسم»؛ «و پیامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را به‌عنوان فرمانروای شما برگزیده است. گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند درحالی‌که ما از او شایسته‌تریم و او ثروتی ندارد؟ [پیامبر] گفت: خداوند او را بر شما برتری داده و در علم و توان جسمی برتری بخشیده است.»[9]
در این آیات، معیار شایستگی شامل علم و قدرت رهبری معرفی شده است. بر این اساس، شایسته‌سالاری، یا رعایت صلاحیت و اهلیت در تصدی مناصب حکومتی، اصلی عقلی است. هر جامعه‌ای که خواهان سعادت و خوشبختی ملت خود باشد، از این قاعده پیروی می‌کند. آموزه‌های دینی نیز بارها بر این اصل تأکید کرده‌اند و سپردن امور به افراد شایسته را توصیه کرده و از واگذاری مسئولیت به افراد نالایق برحذر داشته‌اند.
۱۲. اصالت خدمت
در نظام اسلامی، قدرت و حکومت هدف نهایی نیست، بلکه ابزاری برای تحقق اهداف والای انسانی و الهی است. در دیدگاه انبیا و اولیای الهی، حکومت تنها زمانی ارزشمند است که زمینه‌ساز اصلاح و خدمت‌رسانی به بشریت باشد. قدرت‌طلبی و خودخواهی هرگز با این ارزش‌ها هم‌خوانی ندارد.
اولیای الهی، حکومت را امری بی‌ارزش می‌دانند، اگر منشأ اثری خداپسندانه و خدمتی به مردم نباشد. ازاین‌رو، هدف نهایی در اسلام، خدمت به مردم و اجرای عدالت است.
۱۳. فراگیری
نظام سیاسی اسلام، از محدودهٔ زمانی خاص، مانند دوران پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم یا خلفای راشدین، و مرزهای مکانی محدود، مانند شبه‌جزیرهٔ عربستان، فراتر رفته و آیینی برای همهٔ بشریت در طول تاریخ معرفی می‌شود.
خطاب‌های قرآن به «ناس» (مردم) گواه بر این حقیقت است: «قل یاأیها الناس إنما أنا لکم نذیر مبین»؛ «بگو: ای مردم، من برای شما هشداردهنده‌ای آشکار هستم.»[10]
این خطاب، همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها را شامل می‌شود و رسالت پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم را به همهٔ انسان‌ها گسترش می‌دهد: «قل ياأیها الناس إنی رسول الله إلیكم جميعاً»؛ «بگو: ای مردم، من پیامبر خدا به سوی همهٔ شما هستم.»[11]
نظام اسلامی، از نظر سیاسی نیز، درصدد توسعهٔ حاکمیت ارزش‌های تعالی‌بخش الهی بر همهٔ بشریت است و می‌خواهد مظلومان و ستمدیدگان را از یوغ ستمگران آزاد کند.
هم‌چنین، قرآن کریم با تأکید بر اشتراکات میان ادیان توحیدی، می‌فرماید: «قل یاأهل الكتاب تعالوا إلی كلمة سواء بیننا وبینكم ألّا نعبد إلا الله ولا نشرك به شیئاً ولا يتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله»؛ «بگو: ای اهل کتاب، بیایید بر سخنی که میان ما و شما یکسان است هم‌صدا شویم؛ اینکه جز خدای یکتا را نپرستیم و کسی را شریک او قرار ندهیم و هیچ‌کس را به‌جای خداوند سرپرست نپذیریم.»[12]
بدین‌ترتیب، نظام اسلامی با پذیرش تفاوت‌ها و اختلافات، آیینی جهانی است که توان ساماندهی همهٔ بشریت را دارد. این فراگیری، نظام سیاسی اسلام را از محدودیت‌های جغرافیایی، نژادی، زبانی، و حتی اعتقادی فراتر برده و آن را به الگویی جامع برای همهٔ انسان‌ها تبدیل کرده است.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی

[1] . بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج۱۱۰، ص۳۲۳.
[2] . شیبانی، ابوعبدالله احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، ج۳۶، ص۳۳۳، ح ۲۲۰۰۷، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۲۱ق.
[3]. إسراء: ۷۰.
[4]. لقمان: ۲۰.
[5]. زخرف: ۵۴.
[6]. اعراف: ۱۵۷.
[7]. نحل: ۹۷.
[8]. قصص: ۲۶.
[9]. بقره: ۲۴۷.
[10]. اعراف: ۱۵۸.
[11]. اعراف: ۱۵۸.
[12]. آل‌عمران: ۶۴.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version