نویسنده: عبدالحی لیان
جنایات پرونده اپستین؛ تحلیل شکاف میان شعارهای اخلاقی و واقعیت‌های عملی غرب

بخش اول

چکیده
افشای مکرر رسوایی‌های اخلاقی در جوامع غربی، از جمله پرونده‌هایی نظیر اپستین، زمینه‌ای مناسب برای نقد بنیادهای اخلاقیِ مورد ادعای غرب فراهم می‌سازد. در حالی که گفتمان رسمی غرب بر مفاهیمی چون کرامت انسانی، آزادی فردی و حمایت از حقوق گروه‌های آسیب‌پذیر تأکید دارد، واقعیت‌های عملی اما، از شکاف معناداری میان این ادعاها و عملکرد نهادهای قدرت حکایت می‌کند. این تحقیق با رویکردی انتقادی، ضمن مقایسه مبانی اخلاق غربی و اخلاق اسلامی، به تبیین نحوه برخورد گزینشی با اصول اخلاقی در نظام‌های لیبرال‌دموکراتیک می‌پردازد و نشان می‌دهد که در بسیاری موارد، منافع نخبگان سیاسی و اقتصادی بر عدالت و پاسخ‌گویی ترجیح داده می‌شود. از این منظر، رسوایی‌های اخلاقی نه صرفاً خطاهای فردی، بلکه نشانه‌هایی از یک بحران ساختاری‌اند که در آن اخلاق بیش از آن‌که مبنای عمل باشد، به ابزاری گفتمانی و رسانه‌ای تقلیل می‌یابد. نتایج تحقیق بیانگر آن است که تداوم این وضعیت، اعتبار گفتمان رایج حقوق بشر و ادعاهای اخلاقی غرب را به‌طور جدی زیر سؤال برده و ناکارآمدی آن را آشکار می‌سازد.
کلیدواژه‌ها: اخلاق غربی، اخلاق اسلامی، استنداردهای دوگانه، بحران مشروعیت اخلاقی، لیبرال‌دموکراسی.
مقدمه
اخلاق به‌عنوان یکی از اصول بنیادین هر جامعه، نه تنها رفتار فردی را شکل می‌دهد، بلکه هویت نهادی، ساختارهای حکمرانی و سیاستگذاری‌ها را نیز هدایت می‌کند. جوامع مختلف بر اساس مبانی فرهنگی، دینی و فلسفی خود، چارچوب‌های متفاوتی برای اخلاق ارائه می‌دهند، اما در جوامع غربی، به ویژه نظام‌های لیبرال‌دموکراتیک، گفتمان رسمی همواره بر اصولی مانند کرامت انسانی، آزادی فردی، احترام به حقوق بشر و حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر تأکید دارد. این ارزش‌ها به‌عنوان شاخصه‌های اخلاقی، نه تنها در قوانین داخلی بلکه در دیپلماسی و سیاست خارجی این جوامع نیز بازتاب یافته و هویت بین‌المللی آنان را شکل می‌دهد.
از این منظر، اخلاق غربی به‌عنوان معیاری برای سنجش عدالت، مشروعیت و پاسخ‌گویی نهادها معرفی می‌شود و ادعا می‌شود که تمامی اعضای جامعه، از جمله نخبگان سیاسی و اقتصادی، باید ملزم به رعایت آن باشند.
با این حال، واقعیت‌های عملی بارها نشان داده است که عملکرد نهادهای غربی با این گفتمان اخلاقی اعلام‌شده فاصله دارد. افشای مکرر رسوایی‌های اخلاقی، از جمله پرونده‌های فساد جنسی، مالی، سوءاستفاده از قدرت و نقض حقوق کودکان و گروه‌های آسیب‌پذیر، آشکار می‌سازد که اخلاق هنجاری و عمل واقعی اغلب همسو نیستند.
این فاصله، نمایانگر استندردهای دوگانه اخلاقی است؛ استندردهایی که در آن اصول اعلام‌شده اخلاقی برای عموم جامعه الزام‌آور به نظر می‌رسند، اما در مواجهه با منافع نخبگان سیاسی و اقتصادی به‌صورت گزینشی اجرا می‌شوند. چنین شکافی نه تنها موجب کاهش اعتماد عمومی نسبت به نهادهای حقوقی و اجرایی می‌شود، بلکه بحران مشروعیت اخلاقی نظام‌های غربی را نیز تشدید می‌کند.
در برابر این وضعیت، اخلاق اسلامی با تأکید بر پیوستگی میان ارزش‌ها و عمل، هم‌راستایی میان گفتار و رفتار و الزام‌آوری اخلاق با تاکید بر عدالت اجتماعی در سطح فردی و نهادی را برجسته می‌سازد. این رویکرد بر عدم دوگانگی میان اصول اعلام‌شده و عملکرد واقعی تأکید دارد و امکان تحلیل انتقادی و ساختاری شکاف‌های اخلاقی در جوامع غربی را فراهم می‌آورد.
این تحقیق با رویکردی انتقادی، تلاش دارد تفاوت‌های بنیادین میان اخلاق غربی و اسلامی را بازشناسی کند و نشان دهد چگونه اصول اخلاقی غربی در عمل، به خصوص در نظام‌های لیبرال‌دموکراتیک، اغلب به ابزاری برای حفظ منافع نخبگان و بازتولید نابرابری‌ها تبدیل می‌شوند.
علاوه بر این، بررسی این شکاف‌ها نه تنها بحران اخلاقی داخلی آن‌ها را روشن می‌کند، بلکه پیامدهای جدی برای اعتبار گفتمان حقوق بشر و ادعاهای اخلاقی غرب در سطح بین‌المللی دارد.
پرواضح است که استمرار این دوگانگی، مشروعیت ادعاهای اخلاقی غرب را کاهش داده و ضرورت بازاندیشی در سازوکارهای نهادی، حقوقی و اخلاقی این جوامع را برجسته می‌سازد.

 

ادامه دارد…
بخش بعدی
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version