نویسنده: م. فراهی توجگی

سیر تطور نیهیلیزم و تقابل آن با دین‌باوری

بخش یازدهم

 نیهیلیزم مدرن عصر روشنگری
در بررسی مقولۀ خشونت در نگاهی کلی می‌توان دو نوع خشونت را از یکدیگر متمایز کرد:
۱. خشونت مشروع که کنش و واکنشی به منظور دفاع از آزادی و حیات یک فرد یا ملت است و غایات عدالت‌طلبانه یا در کل مشروع و اخلاقی را دنبال می‌کند؛
۲. خشونت نامشروع که ماهیت ظالمانه دارد و دقیقاً علیه حق حیات، استقلال، آزادی و کمال یک فرد یا قوم به کار می‌رود. خشونت نامشروع نوعاً جهت‌گیری‌ای علیه کمال و رشد انسانی از حیث فردی یا جمعی دارد و با آزادگی و معنویت و عدالت و حق‌مداری در ستیز است. خشونت‌های نامشروع به علت وجهۀ ضدحق و حق‌مداری و جنبه‌های غیرعادلانه و مخالف کمال و رشد بشری‌بودن‌شان از جنس خشونت‌های ظالمانه و نامشروع هستند.
صورت نوعی خشونت در اجتماعات مدرن و شبه‌مدرن و در ذیل نیهیلیزم اومانیستی روشنگری و نیز نیهیلیزم دوران پسامدرن از نوع خشونت‌های نامشروع ظالمانه‌اند و از برخی جهات ریشه در امواج فعال اضطراب‌-افسردگی وجودی بشر مدرن و بحران هویتِ نشئت‌گرفته از تضاد اساسی عالم مدرن دارند.
خشونت‌های نامشروع (ظالمانه) را نیز می‌توان از جهاتی دسته‌بندی کرد. به عبارتی، می‌توان از دو قسم خشونت ظالمانه نامشروع نام برد:
۱. خشونت نامشروعِ ظالمانۀ مرسوم و معمول که در غرب مدرن عمدتاً ریشه در انگیزه‌های سودجویی، لذت‌طلبی و قدرت‌مداری‌های استکباری دارد. این نوع خشونت که می‌توان آن را خشونت معمول و مرسوم عالم مدرن نامید، ریشه در تقلیل بشر به سطح سوژۀ نفسانی با اغراض و انگیزه‌های حیوانی محض دارد.
سیطرۀ اومانیزم انسان‌ها را از حیث فردی و نیز جمعی در رقابت خصمانۀ مداوم با یکدیگر قرار می‌دهد. این رقابت‌های خصمانه ریشه در انگیزه‌های سودجویانه، قدرت‌مدارانه و لذت‌طلبانه دارد و وجه اصلی و غالب رفتار فردی و جمعی و حیات اجتماعی بشر در غرب مدرن است. نشانه‌های این خشونت معمول مدرنیستی را در آرای انسان‌شناختی تامس، هابز و فلسفۀ سیاسی ماکیاول خانوادۀ ایدئولوژی‌های لیبرال‌-دموکراسی تعبیر نیچه‌ای از اخلاق، درک مارکسیستی از مبارزۀ طبقاتی فلسفۀ فیشته، آرای سوسیال داروینیست‌ها و دیگر حوزه‌های نظری تفکر مدرن و نیز در وجوه و مؤلفه‌های بنیادین، مظاهر اصلی حیات اقتصادی، اجتماعی، سیاست و مناسبات انسانی و اخلاقیات و دیگر شئون و ارکان تمدنی عالم مدرن می‌توان مشاهده کرد.
یکی دیگر از انواع خشونت‌های نامشروع ظالمانه «خشونت شقاوت‌آلود و سادیستیک» است. محرک این نوع خشونت نیز انگیزه‌های نفسانی است و جهت‌گیری این دسته از خشونت‌ها نیز جهت‌گیری ظالمانه است که در تقابل با حق عدالت‌مداری و دین‌داری قرار دارد. وجه ممیز این خشونت‌ها از خشونت ظالمانۀ مرسوم در عالم مدرن در این است که در خشونت سادیستیک نفس خشونت و آزارگری‌های سادیستیک موضوعیّت پیدا می‌کند و فاعل کنش‌گر این‌گونه خشونت‌ها فقط به منظور لذت‌بردن از خود خشونت و رفتارهای آزارگرانه و سادیستیک دست به اعمال آن می‌زند.
در خشونت مرسوم ظالمانه، بشر مدرن با انگیزۀ استیلاجویی نفسانی و پیش‌برد اغراض خود و طلب سود، قدرت و لذت نامشروع دَم‌افزون دست به خشونت می‌زد. اما در خشونت سادیستیک مسئله فقط بر سر اعمال قدرت علیه کمال و رشد یک موجود به طریقی ظالمانه نیست، بلکه نکته در اینجاست که فرد ظالمی که اعمال خشونت می‌کند، می‌کوشد تا این خشونت را هرچه بیشتر با قساوت، شقاوت و آزار سادیستیک همراه کند. دیگر اینکه از شقاوت و رفتار سادیستیک و رنج‌بردن موجود زندۀ دیگر لذتی سادیستیک می‌برد.
وجه اصلی و غالب و صورت نوعی رفتار و کردار و اندیشه در نیهیلیزم مدرن مبتنی بر خشونت ظالمانۀ مرسوم است، اما با ورود عالم مدرن به فاز بحران انحطاطی و گرفتاری غرب در بی‌تاریخی و متزلزل‌شدن سوبژکتیویته سوژۀ نفسانی مدرن گرفتار بحران و بیماری، بیش‌ازپیش به‌سوی خشونت‌های سادیستیک شقاوت‌آمیز رو آورده است و روزبه‌روز بر دامنه و تعداد و تنوع و پیچیدگی خشونت‌های سادیستیک افزوده شده است، به‌گونه‌ای که می‌توان گفت: در عالم مدرن، از هنگام ورود آن به فاز انحطاط پسامدرن به تدریج خشونت قساوت‌پیشه سادیستیک به وجه پرشمار رفتارهای خشن در غرب بحران زده پسامدرن بدل شده است و به تدریج دارد به صورت غالب خشونت در مدینۀ بحران‌زدۀ پسامدرن بدل می‌شود و این نمود و نمادی دیگر از بیماری تمام‌عیاری است که غرب مدرن در واپسین دوران حیات خود بدان مبتلا شده است.
خشونتی که در دین مقدس اسلام در مواردی مجاز دانسته شده است، خشونت مشروعی است که در دفاع از دین، استقلال، ناموس، فرد یا امت اسلامی اعمال می‌شود، حال آنکه خشونت نیهیلیزمی مدرن خشونتی با لذّات ویرانگر نامشروع ظالمانه و شیطانی است که در دوران بحران انحطاطی پسامدرن کیفیتی شقاوت‌آلود و سادیستیک نیز پیدا می‌کند و به تدریج به صورت اصلی و غالب رفتار فردی و جمعی در اجتماعات مدينۀ بحران‌زدۀ پسامدرن بدل می‌شود. نیست‌انگاری ارزش‌گذار ایدئولوژیک مدرن به اشکال مختلف در آثار مختلف داستانی غرب مدرن از سدۀ هفدهم به بعد ظاهر شده است. برای نمونه، می‌توان به رمان‌های راهبه، اثر دنی دیدرو؛ مادر، اثر ماکسیم گورکی؛ اثر جورج اورول، پدران و فرزندان؛ اثر ایوان تورگنیف، یا حتی تهوع، نوشتۀ ژان پل سارتر اشاره کرد.
البته رمان تهوع این خصیصه را دارد که به عنوان یک رمان نیست‌انگارانۀ ارزش‌گذار در عین حال برخی وجوه و مایه‌ها و مضامین نیهیلیزمی پسامدرن را نیز با خود دارد. در فضای توفانی‌ای که نیهیلیزم پسامدرن و نوسوفسطایی‌مآبی و ابسوردیزم آن به پا کرده است، در عین ناتوانی و تزلزل می‌کوشد تا به نوعی از سامان روبه‌ویرانی نیست‌انگاری مدرن محافظت کند و روشن است که در این کوشش عبث خود محکوم به شکست است.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version