امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله و مزایای مذهب حنفی (ادامه…)
دوم: مذهب حنفی در حقیقت تدوین و ترتیبِ فقه و فتاوای صحابه کرام است
استادانِ امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله غالباً کسانی بودند که فقه را از محضر بزرگانی چون حضرت عمر، علی بن ابیطالب، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عباس و زید بن ثابت (رضیالله عنهم) فراگرفته بودند؛ اساتیدی همچون: نافع مولی ابنعمر، زید بن علی بن الحسن، زید بن اسلم مولی عمر بن الخطاب، جعفر بن محمد الصادق، محمد بن المنکدر، هشام بن عروه، ابراهیم نخعی، طاووس بن کیسان، عامر الشعبی، عبدالله بن دینار، عطاء بن ابیرباح، عطاء بن ابیالسائب، عکرمه مولی ابنعباس، علقمة بن مرثد، عمرو بن دینار، عون بن عبدالله بن عقبة بن مسعود، عبدالله بن الحسن ابن الحسین، عبدالله بن ابینجیح، عبدالله بن نافع مولی ابنعمر و عبدالله بن حمید بن عبید الانصاری (رحمهمالله تعالی) بودند.
فقه و فتاوای صحابه از طریق این راویان به امام ابوحنیفه رحمه الله و شاگردان ایشان انتقال یافته است. بهرهمندی از این طبقه از اکابر تابعین، امتیازی است که نصیب ائمه دیگر مذاهب نشده است (بهجز امام مالک که از برخی از آنان اخذ نموده است). این مسئله دلیلی قطعی است بر اینکه مذهب حنفی، پس از کتابالله و سنت رسولالله (صلیالله علیه وسلم)، بر پایه فقه و آرای مجتهدینِ صحابه استوار گشته است.از این رهگذر روشن میشود که مذهب حنفی بر پایه آرای آن دسته از صحابه بنا شده که در میان یاران پیامبرﷺ، به فقاهت، اجتهاد و ژرفاندیشی سرآمد بودند؛ چرا که در میان صحابه نیز کسانی در رتبه فقیه و برخی در رتبهای دیگر قرار داشتند و مسائل مذهب حنفی دقیقاً بر فقهِ «صحابه فقیه» بنا شده است.
امام مسروق رحمهالله که از شاگردان طراز اول صحابه بود، میگوید:
“عن مسروق قال: شاممتُ أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم فوجدتُ عِلْمهم انتهى إلى ستة: إلى عمر، وعلي، وعبدالله، ومعاذ، وأبي الدرداء، وزيد بن ثابت فشاممت هؤلاء الستة فوجدتُ علمهم انتهى إلى علي و عبدالله.”[1]
ترجمه: امام مسروق رحمهالله میگوید: در میان اصحاب رسولالله (صلیالله علیه وسلم) به جستوجو و تتبع پرداختم و دریافتم که علم و دانش تمامی صحابه در شش تن خلاصه شده است: عمر، علی، عبدالله (بن مسعود)، معاذ، ابودرداء و زید بن ثابت (رضیالله عنهم). سپس درباره این شش تن تحقیق کردم و یافتم که علم این شش نفر نیز در نهایت به علی و عبدالله بن مسعود (رضیالله عنهما) منتهی شده است.
نتیجه آنکه مذهب حنفی در جامعیت و برتری بیهمتاست؛ زیرا این مذهب بر فتاوا و فقهِ بزرگانی بنا شده است که عصاره دانش تمامی اصحاب رسولالله (صلیالله علیه وسلم) در نزد آنان جمع و به آنان تمام ګشته بود.
خطیب بغدادی در تاریخ خود چنین آورده است:
«قال أبـوحـنـيـفـة رحمه الله: دخـلـتُ علـى علـي بـن جعفر أميرالمؤمنين فقال لي: يا أبـاحـنيـفة عـمن أخـذت الـعـلـمَ؟ قال قـلـتُ: عن حماد عن ابراهیم عن عمر بن الخطاب وعلي بن أبي طالـب و عبدالله بن مسعود وعبدالله بن عباس، قال: فقال أبـو جـعفـر: بخ بخ استوثقتَ ما شئتَ يا أبـاحـنيـفـة الطيبين الطاهرين المبارکین صلوات الله عليهم.»[2]
ترجمه: امام ابوحنیفه رحمهالله میگوید: روزی بر ابوجعفر منصور (خلیفه عباسی) وارد شدم. او به من گفت: ای ابوحنیفه! علم را از چه کسی فراگرفتهای؟ گفتم: از حماد، او از ابراهیم نخعی و او از عمر بن خطاب، علی بن ابیطالب، عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عباس (رضیالله عنهم). ابوجعفر گفت: «بخ بخ» (آفرین، آفرین)؛ ای ابوحنیفه! تا توانستهای علم خود را از انسانهایی پاک، منزه و مبارک محکم و استوار ساختهای؛ درود خدا بر آنان باد.
به همین سبب، فقهای گرانقدر درباره جامعیت و برتری مذهب حنفی میگویند:
«قال خلف بن أيوب: صار العلم من الله تعالى إلى محمد صلى الله عليه وسلم ثم صار إلى أصحابه، ثم صار إلى التابعين، ثم صار إلى أبي حنيفة و أصحابه، فمن شاء فليرض و من شاء فليسخط.»[3]
ترجمه: خلف بن ایوب رحمهالله میگوید: علم از جانب خداوند متعال به حضرت محمد (صلیالله علیه وسلم) رسید، سپس به اصحاب ایشان، پس از آن به تابعین و در نهایت به امام ابوحنیفه رحمه الله و یارانش منتقل گشت؛ اکنون هر که میخواهد خشنود شود و هر که میخواهد ناراحت باشد.
سوم: تدوین مذهب حنفی برای نخستین بار به صورت شورایی و نظاممند
مذهب حنفی نسبت به سایر مذاهب از جامعیت و برتری خاصی برخوردار است؛ زیرا مسائل این مذهب توسط مجتهدان بزرگ به صورت شورایی و بر پایه مباحثه ترتیب و تدوین شده است. مذهب حنفی نخستین مذهبی است که پس از عصر صحابه، مسائل فقهی را در قالب ابواب و کتابهای منظم تدوین کرد و این ویژگی منحصر به فرد تنها متعلق به این مذهب است.
شهر کوفه که به فرمان حضرت عمر رضیالله عنه بنا شده بود، مرکز حضور بسیاری از صحابه و تابعینِ فقیه بود؛ بزرگانی همچون امام علقمه بن قیس نخعی، امام ابراهیم نخعی، امام اسود بن یزید و امام مسروق بن اجدع که همگی فقه و حدیث را مستقیماً از صحابه روایت کرده بودند. علاوه بر این، کوفه مهد امامان قرائت، لغت عرب، نحو، صرف، بلاغت و تاریخ بود. در کنار علوم شرعی، دانشهای عقلی، فلسفه و فن جدل نیز در آنجا رونق داشت. امام ابنسیرین رحمهالله میگوید: «به کوفه آمدم و چهار هزار نفر را دیدم که مشغول فراگیری حدیث بودند و در میان آنان چهارصد نفر در مرتبه فقهای بزرگ بودند.» برخی مورخان نیز نگاشتهاند که سیصد تن از صحابه کرام در کوفه ساکن بودهاند.
در چنین شهری که مرکز تلاقی افکارِ فقها و دانشمندان مختلف بود، مدرسه فقه و اجتهاد امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله بنا شد. در این مدرسه، علاوه بر شاگردان ایشان، سایر مجتهدان برجسته نیز حضور مییافتند، به دیدگاههای ایشان گوش فرامیدادند و گاه به بحث و مناظره علمی میپرداختند.
چهارم: نخستین کمیتهی تحقیقاتی در اسلام به ابتکار امام صاحب رحمه الله
امام ابوحنیفه (رحمه الله تعالی) نخستین شخصیتی بود که کمیتهای تحقیقاتی متشکل از چهل عالمِ برجسته را بنیان نهاد تا پیرامون مسائل دینی به تحقیق عمیق بپردازند. شیوهی کار ایشان چنین بود که ابتدا مسئلهای را به پیشگاه این کمیته عرضه میداشت و سپس آرا و نظرات آنان را میشنید؛ هرگاه در آن مسئله به اتفاقنظر میرسیدند، به بررسی مسئلهی بعدی روی میآوردند.
امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله برای تدوین فقه مذهب حنفی، این مجمع فقهی و کمیتهی چهلنفره را که شامل مفسران، محدثان، لغتشناسان و مورخان بود، تأسیس کرد تا مسائل، موضوعات و احکام فقهی را از هر سو واکاوی کنند و پس از مناقشه و مباحثه، صورت نهایی و حکم قطعیِ مسئله را تدوین نمایند. همین امر گویای جامعیت و برتریِ مذهب حنفی بر دیگر مذاهب است؛ چرا که سایر مذاهب غالباً برآمده از نظریات و اجتهادات فردیِ امامِ آن مذهب هستند که لزوماً مورد نقد و بررسیِ جمعیِ فقیهان، مفسران و اصولیانِ همعصر قرار نگرفتهاند، اما مذهب حنفی محصول یک خرد جمعی است.
در این مجمع فقهی، شخصیتهایی چون امام ابویوسف رحمهالله که پیشوای حدیث و مغازی بود، امام محمد بن الحسن الشیبانی (رحمه الله تعالی) که امامِ لغت بهشمار میرفت و امام زفر (رحمه الله تعالی) که در قیاس سرآمدِ دوران بود، عضویت داشتند. هر یک از این بزرگان خود فقیهی مستقل و صاحبرای بودند. امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله نخستین کسی در تاریخ اسلام بود که برای تحقیق، تدقیق و تدوین فقه، کمیسیونی علمی از نخبگان زمان تشکیل داد و خود ریاست این کمیتهی فقهی را بر عهده گرفت.
امام ابویوسف (رحمه الله تعالی) در توصیف این کمیته چنین میگوید: «كان أبوحنيفة: إذا وردت عليه المسألة قال: ما عندكم فيها من الآثار، فإذا روينا الآثار، وذكرنا، وذكر هو ما عنده نظر فإن كانت الآثار في أحد القولين أكثر أخذ بالأكثر، فإذا تقاربت وتكفأت نظر فاختار»[4]؛ بدین معنا که هرگاه مسئلهای نزد امام ابوحنیفه مطرح میشد، میفرمود: «آنچه از احادیث و آثار در این باب نزد خویش دارید، بیاورید». پس چون ما آثار را روایت و بیان میکردیم و ایشان نیز آنچه نزد خود داشت بازگو مینمود، به دیدهی تأمل مینگریست؛ اگر آثار در یکی از دو قول بیشتر بود، به همان قولِ اکثریت عمل میکرد و هرگاه آثار با هم نزدیک یا برابر بود، به تفکر پرداخته و سپس برترین را برمیگزید.
امام اسد بن فرات (رحمه الله تعالی) نیز میفرماید:
«كان أصحاب أبي حنيفة الذين دونوا الكتب أربعين رجلا وكان في العشرة المتقدمين أبويوسف وزفر وداود الطائي وأسد بن عمرو، ويوسف بن خالد السمتي ويحيى بن زكريا بن أبي زائد وهو الذي كان يكتبها لهم ثلاثين سنة»[5]؛ یعنی یاران امام ابوحنیفه رحمه الله که به تدوین کتابهای فقهی همت گماشتند، چهل مرد بودند که در میان ده تنِ پیشگامِ آنان، ابویوسف، زفر، داود طائی، اسد بن عمرو، یوسف بن خالد سمتی و یحیی بن زکریا بن ابیزائد حضور داشتند. یحیی بن زائد کسی بود که به مدت سی سال کار کتابت را برای احناف انجام میداد. امام عینی رحمهالله سه تن دیگر را نیز بر این فهرست افزوده است: عافیة القاضی، مندل بن علی و حبان بن علی.
این رویکردِ امام ابوحنیفه رحمهالله دلیلی آشکار بر جامعیت و تفوق مذهب حنفی بر سایر مذاهب است؛ چرا که چنین نظمِ جامعی در تدوینِ مذهب به کار گرفته شده و برخلاف دیگر مذاهب، امام ابوحنیفه به تنهایی دست به تدوین نزده، بلکه اساس این مذهب بر مشورت، مباحثه و مناقشه بنا شده است. ایشان با یارانِ مجتهد خود پیرامون یکایک مسائل مشورت میکرد، دلایل آنان را میشنید و براهین خویش را نیز عرضه میداشت تا به حقیقتِ امر دست یابد؛ آنگاه از میان اقوالِ بسیار، برترین را برمیگزید و در کتاب ثبت میگردید.
برخی از عالمان نگاشتهاند که امام ابوحنیفه رحمهالله در فقه، شصتهزار مسئله وضع نموده و در روایتی دیگر، شمارِ این مسائل سیصدهزار عنوان ذکر شده است.[6]