دعوت برای برپایی حکومت عباسی توسط محمد بن علی بن عبدالله بن عباس (رضیالله عنهما) با هدف سرنگونی حاکمیت اموی و فراخوان به سوی اهلبیت، در سال ۱۰۰ هجری آغاز شد. در ابتدا، مبلغان این نهضت به سوی عراق و خراسان روی آوردند.
با مرگ محمد بن علی در سال ۱۲۴ هجری، فرزندش ابراهیم بن محمد بن علی این دعوت را ادامه داد. در زمان خلافت مروان بن محمد (آخرین خلیفه اموی)، فعالیت عباسیان شدت یافت. ابراهیم در منطقه «حمیمه» اردن و کوههای «شراه» دستگیر شد و در زندان درگذشت.
پس از او، رهبران عباسی به این قیام ادامه دادند و طبق وصیت ابراهیم، برادرش عبدالله بن محمد معروف به «سفاح»، رهبری این جنبش را بر عهده گرفت و بیعت مردم را به دست آورد. او عراق، خراسان و برخی شهرهای شام را فتح کرد. سرانجام مروان به مصر گریخت و در سال ۱۳۲ هجری در آنجا دستگیر و کشته شد. با این وقایع، طومار حکومت اموی درهم پیچیده شد و خلافت عباسی پدید آمد.
ابوالعباس عبدالله بن محمد (سفاح) به عنوان نخستین خلیفه عباسی برگزیده شد و خلافتش تا سال ۱۳۶ هجری قمری تداوم یافت. پس از او، برادرش ابوجعفر منصور زمام خلافت را به دست گرفت.
در آغازِ حکومت عباسی، امام ابوحنیفه رحمهالله آمادهی همکاری با آنان بود و فقهاء و علماء را به حمایت از این حکومت تشویق میکرد؛ زیرا ایشان در دورهی امویان آسیبهای سختی دیده بود و به دلیل ظلمهای آنان به مکه هجرت کرده بود. پس از روی کار آمدن عباسیان، ایشان به کوفه بازگشت. اما مدتی بعد، با مشاهدهی ستم عباسیان بر اهلبیت رسولالله (صلیالله علیه و سلم)، موضع ایشان تغییر کرد و قلبش به حمایت از فرزندان علی رضیالله عنه متمایل گشت.
امام ابوحنیفه رحمهالله آشکارا ارادت و حمایت خود را از خاندان حضرت علی رضیالله عنه ابراز کرد؛ بهویژه در سال ۱۴۵ هجری، هنگام قیام محمد بن عبدالله بن حسن (نفس زکیه) در مدینه و قیام برادرش ابراهیم در عراق.
بیشتر یاران محمد (نفس زکیه) از اهل خراسان بودند و به همین جهت در آن زمان نمیتوانستند کمک مستقیمی انجام دهند. در هر صورت، آنان پیوند و محبت ویژهای با او داشتند. گفته میشود که امام مالک نیز در مدینه فتوای وجوب قیام همراه با محمد (نفس زکیه) را صادر کرد.
ابنجریر و ابنکثیر روایت کردهاند که امام مالک رحمهالله مردم را به بیعت با نفس زکیه تشویق نمود. وقتی مردم اعتراض کردند که قبلاً با خلیفه منصور بیعت کردهاند، امام مالک رحمهالله در پاسخ فرمود: «شما از روی اجبار بیعت کردهاید و بیعتِ اجباری صحیح نیست.» با این فتوا، مردم با نفس زکیه بیعت کردند و سپس به خانههای خود بازگشتند.
امام ابوحنیفه رحمهالله و تلاشهای ناکام ابوجعفر منصور
در فاصلهی سالهای ۱۴۸ تا ۱۵۰ هجری قمری، یعنی از زمان پایان ساخت شهر بغداد تا وفات امام ابوحنیفه رحمهالله، ابوجعفر منصور تلاشهای خود را برای نزدیک شدن و برقراری رابطه با ایشان آغاز کرد. او ابتدا امام صاحب رحمه الله را از کوفه به بغداد فراخواند و بر ایشان فشار آورد تا منصب قضاوت را بپذیرد.
در آغاز، مقام قضاوت یک منطقه را به امام پیشنهاد داد؛ اما پس از رد این خواسته، منصور کرسی دادستانی کل (منصبی عالی در آن زمان) را پیشنهاد کرد که باز هم با مخالفت امام روبرو شد. در نهایت، از امام خواست که مقام «قاضیالقضات» (رهبری دستگاه قضاء در کل امپراتوری اسلامی) را بپذیرد تا اختیار تمامی قاضیان در دست او باشد، اما امام ابوحنیفه رحمهالله باز هم از پذیرش این منصب سرباز زد.
پیشنهاد منصب قضایی و آخرین آزمون زندگی امام ابوحنیفه رحمهالله
امام ابوحنیفه رحمهالله تمام وجود خود را برای ایجاد عدالت و نظام توحیدی به خطر انداخت و با عزمی راسخ کوشید تا عدالت توحیدی را به عنوان یک قانون اساسیِ رسمی در کشور پدید آورد. هنگامی که ابوجعفر منصور برای جلب رضایت امام، آخرین راهکار خود را به کار بست و عالیترین مناصب همچون قاضیالقضاتی را به وی پیشنهاد داد، چنین به نظر میرسید که امام باید این پیشنهاد را به عنوان یک موهبت الهی پذیرا شود و از آن برای رسیدن به اهداف خود استقبال کند.
اما بصیرتِ امام به او فهماند که این پیشنهاد، آزمونی سرنوشتساز در زندگی اوست؛ زیرا نیک میدانست که هدف اصلی منصور از این پیشنهاد، کنترل و محدود کردن اوست. خلیفه برای رسیدن به این مقصود تنها دو راه داشت: یا امام را در حکومت شریک کرده و مقامی مهم به او بدهد، و یا او را از سر راه خود بردارد.
امام صاحب رحمهالله نیز در برابر خود دو راه میدید: یا پیشنهاد خلیفه را بپذیرد و جان خود را نجات دهد که این به معنای از میان رفتن دستاوردهای علمی و تربیتی ایشان بود؛ و یا با رد این پیشنهاد، شک و تردیدهای خلیفه را نسبت به خود تایید کرده و با خطرات جدی روبرو شود و جانش را در راه تداوم حرکت و آرمانهای اسلامی خویش فدا کند.
امام ابوحنیفه رحمهالله راه دوم را برگزید. زندان، شکنجه و تازیانهها را با شجاعت سپری کرد و سرانجام در زندان عباسی به شهادت رسید و اهداف مقدس خویش را برای همیشه در تاریخ مبارزات اسلامی ثبت نمود.