نویسنده: مولوی عبدالرحیم راشد
مقتداء {امام اعظم أبوحنیفة رحمه الله}
مجموعه مقالات
بخش: ۱۹
خدمات تدریسی امام ابوحنیفه رحمه‌الله و شاگردان نام‌آور  ایشان
الحمد لله، الحمد لله كتب على نفسه الرحمة، وأفاض على الخلائق سوابغ النعمة، دعا إلى الإسلام فخص من شاء بالهداية والتوفيق منة منه وفضلاً، وأقام الحجة على من خالف حكمة منه وعدلاً، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له شهادة عبده وابن عبده وابن أمته ومن لا غنى له طرفة عين عن فضله ورحمته، وأشهد أن سيدنا ونبينا محمداً عبد الله ورسوله، وصفيه وخليله، رحمة الله للعالمين، وقدوة العاملین، ومحجة السالكين، صلى الله وسلم وبارك عليه، وعلى آله السادة الطاهرين، وعلى أصحابه الغر الميامين، والتابعين ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين، وسلم تسليماً كثيراً.
خوانندگان گرامی! در اصول نویسندگی و وعظ، یکی از مسئولیت‌های دشوار، سخن گفتن از زندگی اسلاف است؛ چرا که آنان چنان رادمردانی بودند که یادشان در چند سطر نمی‌گنجد و در حق ایشان باید الفاظ و کلماتی به کار رود که شایسته شأن این بزرگان باشد. این مهم تنها با دانش و آگاهی کامل و گام برداشتن در مسیر احتیاط، همراه با پاسداشت کمالِ ادب، میسر می‌گردد.
در کنار این، نویسندگان و سخنوران باید به تبیین زندگی‌نامه‌های اسلاف توجه کامل داشته باشند و بر ابعاد گوناگون آن روشنی افکنند، تا نسل‌های آینده از فیوضات این شخصیت‌های نامدار بهره‌مند گشته و مسیر زندگی خویش را بر نقش‌قدم آنان استوار سازند.
از جمله آن اسلاف نام‌آوری که خدمات بی‌نظیری به امت اسلامی و دین محمدی انجام داده‌اند، یکی هم نعمان رحمه‌الله است که میان خواص و عوام به «ابوحنیفه» مشهور گشته و به پاسِ اعزاز و احترام، «امام اعظم» نامیده می‌شود. وی فرزند مردی پرهیزگار به نام «ثابت» بود که در سال هشتاد (۸۰) هجری در کوفه دیده به جهان گشود، در سال یک‌صد و پنجاه (۱۵۰) هجری وفات یافت و در بغداد به خاک سپرده شد. اگر بنا باشد پیرامون تمامی ابعاد زندگی این شخصیت بزرگ علمی سخن گفته شود، به کتاب‌ها و ساعت‌ها زمان نیاز است؛ لذا بنده قصد دارم تنها اطلاعاتی درباره خدمات تدریسی امام اعظم نعمان بن ثابت رحمه‌الله و شاگردان نامدار ایشان با شما به اشتراک بگذارم.
نخست به بررسی موضوع تدریس ایشان می‌پردازیم:
از آنجا که در زمان امام ابوحنیفه رحمه‌الله، کوفه مرکز علم و سکونتگاه علما بود و تابعین بسیار توانمندی در آن می‌زیستند، خودِ امام رحمه‌الله در پاسخ به کسی که پرسیده بود: «این همه فقه را از کجا آموختی؟» چنین فرمود:
«من در کانون علم و فقه می‌زیستم؛ لذا همواره با صاحبان علم همنشینی داشتم و از فقیهان مشهوری بهره بردم که بزرگ‌ترینِ آنان حماد رحمه‌الله بود.»
و هنگامی که حماد بن سلیمان رحمه‌الله در سال ۱۲۰ هجری قمری وفات یافت، شاگردانش در این اندیشه شدند که چه کسی جانشین شیخ حماد رحمه‌الله خواهد شد؛ زیرا در ابتدا، فرزند حماد بر کرسی علم پدر نشست، اما او بیشتر به ادب و لغت مایل بود. در نهایت، موسی بن کثیر به این منصب رسید؛ چرا که او از نظر تجربه و سن، بزرگ‌ترینِ شاگردان حماد رحمه‌الله بود، هرچند در فقه مهارت چندانی نداشت، اما در مجالس علمیِ بسیاری حضور یافته بود و نفوذ ویژه‌ای میان مردم داشت. او چند روزی به تدریس ادامه داد و سپس به حج رفت؛ آن‌گاه برای بر دوش کشیدن این بارِ گران، اتفاق‌نظرِ عامه مردم، شاگردان و یاران حماد رحمه‌الله بر امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت رحمه‌الله معطوف گشت. نزد ایشان آمدند و گفتند: «ای ابوحنیفه! [بر کرسی درس] بنشین؛ تو جانشین استاد گرانقدرت حماد رحمه‌الله خواهی بود.»
امام رحمه‌الله به آنان فرمود: «به این شرط می‌پذیرم که ده تن از شما به من ضمانت دهید که حتماً به مدت یک سال همراه من خواهید بود.» آنان نیز پذیرفتند و بر این پیمان وفا نمودند.
هنگامی که این منصب سنگین در سن چهل (۴۰) سالگی بر دوش امام ابوحنیفه رحمه‌الله نهاده شد، ایشان شب و روز را به هم دوخت و همواره کوشید تا خلأ استاد خویش را پر کرده و مسئولیت واگذار شده را به شایستگی ادا کند. بر اثر همین اخلاص، شاگردان پیشین شیخ حماد رحمه‌الله نیز بازگشتند و در کنار شاگردان نوپا، در حلقه‌ی درس امام ابوحنیفه رحمه‌الله گرد آمدند. بدین ترتیب، نام و آوازه‌ی ایشان در خدمات تدریسی به سرزمین‌های دوردست رسید؛ از اقصا نقاط جهان شاگردان برای کسب فیض به محضر ایشان می‌شتافتند و عامه‌ی مردم نیز برای گره‌گشایی از پرسش‌های شرعی خویش به حضورشان شرفیاب می‌شدند؛ حتی استادان خودِ ایشان همچون مسعر بن کدام، امام اعمش و دیگران نیز از خرمن دانش وی بهره می‌جستند.
جز اسپانیا، هیچ بخشی از جهان اسلام باقی نماند که افتخار شاگردی ایشان را کسب نکرده باشد. ذکر نام تمامی مناطقی که مردم از آنجا بدین حلقه می‌پیوستند ناممکن است، اما نام برخی نواحی خاص همچون: مکه مکرمه، مدینه منوره، یمامه، بحرین، بغداد، اهواز، کرمان، اصفهان، حلوان، استرآباد، همدان، نهاوند، ری، قومس، دامغان، طبرستان، جرجان، نیشاپور، سرخس، نسا، بخارا، سمرقند، کِش، صنعا، ترمذ، هرات، نهستار، الزم، خوارزم، سیستان، مدائن، مصیصه و حمص شایان ذکر است.
در کنار این، امیران و ثروتمندان نیز عزت و احترام فراوانی برای ایشان قائل بودند و در محافل مسئولان، نام ایشان با اعزاز تمام بر زبان جاری می‌شد. رتبه‌ی علمی ایشان روز به روز فزونی یافت، تا جایی که در مجالس بزرگ و حلقه‌های علمی، استناد به اقوال و نظریات امام رحمه‌الله به یک اصل بدل گشت.
با گذشت زمان، حلقه‌ی تدریس امام ابوحنیفه رحمه‌الله چنان گسترش یافت که در تمام منطقه بی‌همتا گشت. ایشان سی (۳۰) سال در این منصب مقدس همت گماشت و شاگردانی را تربیت کرد که تاریخ از ارائه‌ی چنین فرزندانی به جامعه بشری عاجز مانده است.[1]
شیوه درس فقه: در تحقیق و اثبات مسائل، روش امام ابوحنیفه رحمه‌الله بر پایه مشورت استوار بود. ایشان آرای یاران و شاگردان را در مسائل جویا می‌شد و هرگز تنها بر نظر خویش پافشاری نمی‌کرد. ابتدا مسئله را در برابر همگان مطرح می‌نمود، سپس دیدگاه خود و اطلاعاتی را که در آن باره داشت بیان می‌کرد و پس از آن، با دقت و در سکوت کامل به نظریات یاران و شاگردان گوش فرا می‌داد. گاه بررسی یک مسئله، یک ماه یا حتی بیشتر به درازا می‌کشید و زمانی که به رأیی اتفاقی دست می‌یافتند، امام ابویوسف رحمه‌الله آن را در کتب اصول ثبت می‌کرد.
هرگاه مسئله‌ای بر امام ابوحنیفه رحمه‌الله دشوار می‌گشت و هیچ راه حلی به ذهنشان خطور نمی‌کرد، به یاران و شاگردان می‌فرمود: «این [فروافتادن در بن‌بست علمی] از پیامدهای گناهان من است.» سپس به استغفار روی می‌آورد؛ گاه برمی‌خاست و به نماز می‌ایستاد تا آنکه مسئله بر او آسان گشته و راه حل آشکار می‌شد. آن‌گاه می‌فرمود: «امیدوارم که گناهانم بخشیده شده باشد.» این سخن چون به گوش قاضی عیاض رحمه‌الله رسید، بسیار گریست و گفت: «این نشانه‌ی اندک بودنِ گناهان امام است و این نکته را جز اهل معرفت کسی در نمی‌یابد.»
همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، شرف حضور و شاگردی در حلقه‌های تدریس امام رحمه‌الله نصیب بسیاری از علمای بزرگ امت اسلامی شده است؛ اکنون برآنیم تا یادی از شاگردان نام‌آور ایشان را تازه کنیم؛ نخست شاگردان محدث و سپس شاگردان فقیه ایشان را برمی‌شماریم.
بخش نخست: شاگردان محدث
۱. یحیی بن سعید القطان (رحمه‌الله)
سرآغازِ فنِ «رجال» از وی پدید آمد؛ چنان‌که علامه ذهبی در مقدمه‌ی کتاب «میزان الاعتدال» نگاشته است: «نخستین نگاشته در باب فن رجال از آنِ یحیی بن سعید القطان است و پس از او، شاگردانش یحیی بن معین، علی بن المدینی، امام احمد بن حنبل، عمرو بن علی الفلاس و ابوخیثمه (رحمة الله علیهم) در این فن سخن راندند.»
مرتبتِ وی در علم حدیث نزد شاگردانش، یعنی امام بخاری و امام مسلم، چنان بود که هرگاه بر کرسیِ درس تکیه می‌زد، بزرگانی چون امام احمد بن حنبل و علی بن المدینی به نشانه‌ی ادب در برابرش ایستاده و به تحقیق احادیث می‌پرداختند؛ آنان از هنگام درس (پس از نماز عصر) تا بانگِ مغرب، همچنان بر پای می‌ایستادند.
او در جرح و تعدیل و نقدِ راویان چنان به کمال رسیده بود که پیشوایان حدیث عموماً می‌گفتند: «اگر یحیی کسی را [به دلیل ضعف] واگذارد، ما نیز او را واخواهیم گذارد.»
با وجود چنین فضل و کمالی، وی غالباً در حلقه‌ی درس امام ابوحنیفه (رحمه‌الله) حضور می‌یافت و به شاگردیِ ایشان افتخار می‌نمود. با آنکه در آن روزگار هنوز تقلید رواج نیافته بود، اما وی در بسیاری از مسائل از امام صاحب (رحمه‌الله) پیروی می‌کرد؛ چنان‌که خود می‌گوید: «قد اخذنا بأکثر اقواله»؛ یعنی ما بیشترِ اقوال امام ابوحنیفه (رحمه‌الله) را برگرفته‌ایم.
علامه ذهبی در کتاب «تذکرة الحفاظ» و در ذیلِ احوال وکیع بن الجراح آورده است: «یفتی بقول ابی حنیفه و کان یحیی القطان یفتی بقوله ایضا یعنی وکیع»؛ بدین معنا که وکیع بر اساس قول امام ابوحنیفه (رحمه‌الله) فتوا می‌داد و یحیی قطان نیز به مذهب و قول ایشان فتوا صادر می‌کرد. 
در سال ۱۲۰ هـ متولد و در سال ۱۹۸ هـ در بصره وفات یافت. [2]
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1] المذهب الحنفی، لنصیر الدین النقیب (ص: ۵۶)
[2] تهذيب التهذيب، لحافظ ابن حجر
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version