الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهمالصلاةوالسلام
بخش صدوچهلم
الگوی تربیتی از زندگی رسولالله حضرت محمد مصطفی صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال جهان قبل از تولد و بعثت سردار دو جهان رسول اکرم صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال کشورها و ملل جهان قبل از اسلام
۱- امپراطوری روم
اوضاع نابسامان اجتماعی و مشکلات اقتصادی
در دولت روم شرقی وضعیت نابسامان اجتماعی به اوج خود رسیده بود. علیرغم مشکلاتی که تودۀ مردم با آن دچار بودند، مالیات و رشوه نیز چند برابر شده بود. مصادره و ضبط اموال مصیبتی دیگر بود، که مردم را شدیداً از حکومتها متنفر و خشمگین کرده بود، به گونهای که پذیرفتن هر حکومت اجنبی را بر آنها ترجیح میدادند. برخوردها و اعتصابات گستردهای به این منظور انجام گرفت. در سال ۵۳۲م. در یک زدوخورد سه هزار نفر در پایتخت کشته شدند.
با وجود نیاز شدید به صرفهجویی در مخارج زندگی، مردم سخت دست به اسراف زده و به آخرین درجه از ولخرجی رسیده بودند. به دست آوردن مال از هر طریق ممکن و خرج کردن آن در راه خوشگذرانی و شهوترانی، یگانه آرزوی هر فرد بود. پایههای فضیلت و اصول اخلاقی از بین رفته بود. مردم با هدف رهایی از قید و بندها در ارضای غرایز جنسی خویش، زندگی مجردی را بر زندگی زناشویی، ترجیح میدادند. چنانچه سیل میگوید:
«عدالت چون کالایی در بازار خرید و فروش میشد و خیانت و رشوهخواری، از طرف جامعۀ آن روز مورد تشویق قرار میگرفت.»
گیبون میگوید: «در اوخر قرن ششم، دولت در آخرین نقطه از سقوط رسیده بود.»
«دولت روم شرقی در واقع چون درختی بود که روزگارانی مردم از سایۀ فراخ آن بهرهمند میشدند و اکنون جز تنهای خشک چیزی از آن باقی نمانده بود، که آن هم روز به روز پژمردهتر میشد.»[1]
اوضاع دینی و اقتصادی مصر در دوران حکومت روم
مصر با وجود برخورداری از نیل پربرکت و زمینهای سرسبز و پهناور، در قرن هفتم در سایۀ مسیحیت و دولت روم یکی از بدبختترین کشورها بود. از مسیحیت جز اختلاف و مناظرات پیرامون طبیعت، حضرت عیسی علیهالسلام، فلسفۀ ماوراء الطبیعه و فلسفۀ الهی، بهرهای دیگر نداشت. در قرن هفتم این اختلافات به بدترین شکل درآمده بود و تمام تواناییهای فکری و عملی مردم را از بین برده بود. اما در مورد دولت روم، مردم مصر جز خشونت فجیع دینی و استبداد قبیح سیاسی چیز دیگری ندیدند. ملت مصر طی ده سال آن قدر تلخکامی چشید که اروپا طی چندین دهه، در دوران تفتیش عقاید با آن روبرو شد.
نهایتاً مصر از تمام خواستههای خویش در زندگی و از رسالت دینی و روحیاش غافل شد؛ با وجود اینکه مستعمرۀ روم بود، از آزادی سیاسی برخوردار نبود و با وصف اینکه کیش مسیحی داشت از آزادی دینی و فکری محروم بود.
دکتر گوستاولوبون در کتاب حضارة العرب میگوید: «مصر به اجبار تن به مسیحیت داد. با این عمل به نهاییترین درجۀ فروپاشی رسید. تنها فتوحات مسلمانان بود که از این فلاکت نجاتش داد.
با این وصف رومیان، مصر را به عنوان گوسفندی شیرده انتخاب کرده بودند که فراوردههایش را تماماً میبلعیدند و خونش را میمکیدند. آلفرد میگوید: «دولت روم جزیۀ سنگین و مالیاتهای کلانی را بر مردم مصر تحمیل کرده بود، و شکی نیست که مالیات روم خیلی توانفرسا و دور از انصاف اجرا میشد.»[2]
اگر به اوضاع امپراطوری روم نگاه کنیم با جامعۀ روبهرو میشویم که در ظاهر دارای قدرت، شکوه و عظمت و تمدن بود اما در درون با مشکلات عمیق اجتماعی و اقتصادی دست و پنجه نرم میکرد. حکومت استبدادی مالیات سنگین و فشار زیادی بر مردم وارد میکرد و طبقات ضعیف جامعه در فقر و محرومیت به سر میبردند. در چنین شرایطی بعضی خانوادهها چنان زیر بار قرض و مشکلات اقتصادی قرار میگرفتند که فرزندان خود را برای پرداخت قرض میفروختند.
در مقابل طبقات ثروتمند و صاحبان قدرت از امکانات فراوان برخوردار بودند و در رفاه و عیش و نوش زندگی میکردند.
و از سوی دیگر رومیان خود را پیرو دین نیز میدانستند؛ اما صرف ادعای دینداری نتوانست جامعه را از ظلم، تبعیض و فساد نجات دهد. پس دین اگر تنها در حد ادعا باقی بماند و در رفتار، عدالت، امانتداری و رعایت حقوق مردم ظاهر نشود نمیتواند جامعه را به سعادت برساند.
درس مهمی که ازین وضعیت مهم تاریخی گرفته میشود اینست که:
۱- قدرت و عظمت ظاهری و همچنان ترقی و تمدن ظاهری نشانۀ موفقیت یک جامعه نبوده و جامعه را به خوشبختی و سعادت نمیرساند.
۲- مالیات و قوانین سنگین اقتصادی زمانی که بدون رعایت عدالت بر مردم تحمیل شود زندگی طبقات ضعیف را به نابودی کشانده و ملت را از حکومت ناراض میسازد که سبب فروپاشی و نابودی حکومت میگردد.
۳- دینداری تنها به ادعا و شعار نیست بلکه حقیقت دینداری و آثار ایمان در عدالت، رحم، امانت، رعایت حقوق انسانها، مبارزه با ظلم وغیره آشکار می شود.
۴- تاریخ برای سرگرمی و نقل داستانهای گذشتهگان نیست بلکه تاریخ آئینهای است که باید از آن برای اصلاح استفاده شود.
۵- یکی از عواملی که در تشدید مشکلات اجتماعی و نابسامانیهای دولت روم نقش داشت، روی گردانی بعضی از مردم از تشکیل خانواده و کاهش گرایش به ازدواج بود. با تضعیف نهاد خانواده، بسیاری از ارزشهای اخلاقی و اجتماعی نیز آسیب دید و زمینه برای گسترش بیبندوباری، کاهش مسئولیتپذیری خانوادگی و ضعف پیوندهای اجتماعی فراهم گردید.
خانواده در هر جامعه، نخستین نهاد برای تربیت انسان، انتقال ارزشها و ایجاد مسئولیتپذیری است، ازاین جهت، هنگامی که ازدواج و تشکیل خانواده در جامعهای تضعیف شود، پیامدهای آن تنها به زندگی افراد محدود نمیماند، بلکه در درازمدت میتواند بر ساختار اجتماعی و آیندۀ آن جامعه نیز اثر بگذارد.