حکومت اکثریت؛ مبارزه برای حقوق اقلیتها از نگاه علمای دینی
در صفحات بالا تعریف، توضیح، روشهای حکومتداری و حقیقت نادرست دموکراسی یا به اصطلاح دیگر جمهوری را شناختیم، اکنون دیدگاه چند تن از علمای مشهور دینی را در مورد دموکراسی نقل میکنیم:
۱ـ خلیفهٔ مشهور شیخالحدیث مولانا محمد زکریا صاحب رحمه الله تعالی و عالم بزرگ دینی مولانا مفتی سید مختارالدین شاه صاحب رحمه الله تعالی. نوشتهاند:«نظام جمهوری سراسر یک نظامِ خواهشپرستی است، با اسلام هیچگونه سازگاری ندارد، از هیچ انسان، انسان نمیسازد.»[1]
در جای دیگر نوشتهاند:«جمهوریت نام آن قانونی است که بر اساس خواست اکثریت مردم ایجاد میشود. واضح است که چنین نظام طاغوتی که سراسر مخالف اسلام است، شامل دانستن آن در اسلام جرم بزرگی است.»[2]
۲ـ در جای دیگر نوشتهاند:«حکیم الامت مولانا اشرف علی تهانوی ـ رحمه الله تعالی ـ حتی به اندازهٔ یک چشم بر هم زدن هم این را نپذیرفته است که اسلام راهنمای جمهوری است، یا جمهوری عیناً مطابق اسلام است. او در عوض در وعظها، سخنرانیها و کتابهای مختلف خود به شدت بر جمهوریت انتقاد کرده و از نگاه شریعت، بدیهای جمهوریت را بیان کرده است.»[3]
در حقیقت پشت نظام جمهوری یک فلسفهٔ جداگانه وجود دارد که حتی یک قدم هم با دین همراه نیست و تقریباً ایمان آوردن به (سکولاریزم) برای آن شرط است… جمهوریت به کثرت رأی (نعوذ بالله) درجهٔ خدایی داده است.[4]
۳ـ مولانا محمد یوسف لدهیانوی ـ رحمه الله تعالی ـ در ماه شعبان سال ۱۴۱۰ هـ قمری مقالهای معنیدار در مورد جمهوریت نوشت که عنوان آن چنین بود: «جمهوریت بت بزرگ عصر حاضر»
که به تفصیل چنین نوشته است:«برخی افکار نادرست به قدری عمومیت مییابند که حتی افراد بسیار هوشمند نیز آن را میپذیرند، یا از خطای آن آگاه نمیشوند، یا اگر هم خطا را بفهمند، توان مخالفت با آن را ندارند… امروز همین پذیرش عمومی نصیب جمهوریت شده است. جمهوریت بت بزرگ این زمان است که نخست دانشمندان غربی به عبادت آن آغاز کردند. چون از هدایت آسمانی محروم بودند، عقلهای ضعیف آنان در برابر حکومتهای دیگر این بت را تراشید. سپس آن را نمونهٔ ایدهآل حکومت معرفی کردند و آنقدر بلند دربارهٔ آن تبلیغ کردند که صدایش به سراسر جهان رسید، تا جایی که مسلمانان نیز در تقلید از غرب، نغارهٔ جمهوریت را نواختند، حتی گاهی میگویند: (در اسلام جمهوریت وجود دارد) و گاهی اصطلاح (جمهوری اسلامی) را به کار میبرند. در حالی که غرب هر بتی را میپرستد، اسلام نه تنها با آن ارتباطی ندارد، بلکه آن با اندیشهٔ سیاسی اسلام در تضاد است. بنابراین پیوند دادن جمهوریت با اسلام و اسلامی ساختن جمهوریت، اشتباه آشکار است.»
همه میدانند که اسلام مردم را به مفهوم خلافت دعوت میکند، که در آن خلیفهٔ پیامبر اکرم ـ صلی الله تعالی علیه وسلم ـ به عنوان جانشین ایشان وظیفه دارد احکام خداوند را در زمین نافذ سازد. چنانکه شاه ولیالله محدث دهلوی ـ رحمه الله تعالی ـ در «حجتالله البالغه» خلافت را چنین تعریف میکند:
«خلافت عبارت است از ریاست عمومی در راستای اقامهٔ دین، از طریق زنده کردن علوم دینی، اقامهٔ ارکان اسلام، برپایی جهاد و امور مربوط به آن مانند تنظیم لشکرها، پرداخت معاش مجاهدین از بیتالمال، اجرای قضا، اقامهٔ حدود، رفع ظلم، امر به معروف و نهی از منکر به نیابت از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وسلم.»[5]
یعنی: خلافت آن است که مسلمانان برای اجرای احکام دین، در نیابت از رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ یک حاکم تعیین کنند و وظایف آن چنین است:
۱ـ زنده کردن علوم دینی
۲ـ برپا داشتن ارکان اسلام
۳ـ برپایی جهاد، تنظیم امور جهاد مانند تشکیل لشکرها، پرداخت معاش مجاهدین و تقسیم غنیمت
۴ـ ایجاد نظام عدل قضایی، اجرای حدود شرعی و از بین بردن ظل
همانگونه که در بحث بالا گفته شد، جمهوریت یا دموکراسی هیچگونه سازگاری با اسلام ندارد. اکنون میخوانیم که نظام اسلامی از سوی خداوندمتعال برای مصالح بندگان فرستاده شده و از سوی رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ نافذ گردیده است. در مقابل، در جمهوریت مفهوم نمایندگی مردم حاکم است. آنان جمهوریت را چنین تعریف میکنند:
«جمهوریت نظام حکومتی است که در آن اکثریت حزب سیاسیِ نمایندگان انتخابشدهٔ مردم امور حکومت را اداره میکند و در برابر مردم پاسخگو است.»
گویی راه نظام خلافت اسلامی و نظام جمهوری غربی از همان قدم نخست جدا میشود، زیرا:
۱ـ خلافت مفهوم نیابت رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ را ارائه میدهد، اما جمهوریت مفهوم نیابت مردم را.
۲ـ خلافت وظیفهٔ اقامهٔ دین را بر دوش خلیفه میگذارد، یعنی اقامهٔ دین خدا در زمین خدا و اجرای نظام الهی. اما جمهوریت نه با خدا و نه با رسول خدا کاری دارد؛ هدف آن نه دین است و نه اقامهٔ دین، بلکه هدفش برآورده کردن خواستها و تمایلات مردم و وضع قانون مطابق خواست آنان است.
۳ـ اسلام برای منصب خلافت شرایط خاصی تعیین کرده است: مسلمان بودن، عاقل و بالغ بودن، سلامت حواس، مرد بودن، عادل بودن و عالم بودن به احکام شرعی. اما در جمهوریت این شرایط وجود ندارد؛ در آن هر کس که بتواند وعدههای زیبا به مردم بدهد میتواند در پارلمان کرسی به دست آورد. جمهوریت کاری ندارد که فرد مسلمان است یا کافر، نیک است یا بد، متقی است یا فاسق، آگاه به شریعت است یا جاهل مطلق.
خلاصه اینکه در جمهوریت، معیار اصلی رضایت و نارضایتی مردم است. شرایطی که اسلام برای حاکم لازم دانسته، از نگاه جمهوریت پس از حمایت مردم بیمعنا و بیارزش میشود، و نظام سیاسی اسلام از دید جمهوریت بیفایده تلقی میگردد.
۴ـ در خلافت، قرآن کریم و سنت نبوی بالاتر از حاکم قرار دارند و اگر اختلافی میان مردم و حاکم ایجاد شود، به قرآن و حدیث رجوع میشود و حکم بر اساس آن صادر میگردد که بر حاکم و مردم هر دو لازمالاجرا است. اما در جمهوریت، قانون اساسی کشور بالاترین و مقدسترین سند است و در همه اختلافات به آن مراجعه میشود، تا جایی که محاکم نیز نمیتوانند حکمی مخالف قانون اساسی صادر کنند.
۵ـ همهٔ اندیشمندان جهان میگویند در هر کار مهم باید از اهل تخصص مشورت گرفته شود. اسلام نیز بر اساس همین قاعده، مسئولیت انتخاب خلیفه را بر عهدهٔ «اهل حل و عقد» گذاشته است، کسانی که مصالح کشور را میشناسند و میدانند چه کسی مناسبتر است، چنانکه حضرت علی ـ رضی الله تعالی عنه ـ فرمود:
«إنما الشوری للمهاجرین والأنصار»یعنی: حق انتخاب خلیفه تنها برای مهاجرین و انصار است.
اما فتواي برهمنانِ بتخانهٔ جمهوریت این است که اهل تخصص حق انتخاب حاکم را ندارند، بلکه این حق مردم است…
خلاصه اینکه ادعای «حکومت مردم برای مردم» تحت عنوان جمهوریت تنها فریب است و نسبت دادن آن به اسلام کاملاً نادرست است. اسلام با جمهوریت مدرن هیچ رابطهای ندارد و جمهوریت نیز با اسلام هیچ ارتباطی ندارد. [7]