نویسنده: محمدعاصم اسماعیل­زهی

کاپیتالیزم

بخش نُهم

منتقدان کاپیتالیزم
فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی: مردن به روش کاپیتالیزم.
نظام سرمایهداری صدها سال قدمت دارد و هماکنون تقریباً همۀ نقاط جهان را تحت سلطۀ خود درآورده است.
سردمداران آن مدعیاند که این نظام، قدرتمندترین موتور تولیدی است که تا به حال دنیا به خود دیده است.
همچنین میگویند که تواناییهای این نظام، برای تأمین استندردهای زندگی برای تمامی افراد روی زمین، منحصر به فرد است. چرا که به قول برادفورد دلانگ ما در حال «حرکت به سوی آرمانشهر» هستیم.
با توجه به مدت طولانی سیطرۀ نظام سرمایهداری (کاپیتالیزم) و سر و صدای بیوقفۀ هوادارانش، خوب است تأملی در صحت ادعای «حرکت به سوی آرمانشهر» بکنیم. بگذارید به سه چیز نظر بیفکنیم: میزان فقر و نابرابری در کشورهای کاپیتالیست ثروتمند، میزان فقر و نابرابری در کشورهای فقیر جهان و شکاف بین کشورهای بالا و پایین هرم سرمایهداری.[1]
اغلب از بعضی کشورهای اروپایی بهعنوان کشوری یاد میشود که حاکمیت در آن با طبقۀ متوسط است و یک فرد فقیر میتواند با اندک تلاشی خود را به سطح متوسط اقتصادی جامعه برساند. به این مطلب، برابری فرصتهای پیشرفت گفته میشود. درک مفهوم «طبقۀ متوسط» یا «برابری فرصت» مشکل است، اما میتوان متصور شد که در چنین جامعهای، نباید فقر گسترده وجود داشته باشد و باید مردم از رفاه اقتصادی مناسبی بهرهمند باشند.
آمار فقر و نابرابری در توزیع درآمد و ثروت، اصلاً با چنین ادعایی همخوانی ندارد. دولت مرکزی آمریکا، میزانی را بهعنوان «خط فقر درآمدی» تعیین نموده است که خانوادههایی که زیر این میزان قرار دارند، فقیر محسوب میشوند و آن مقدار درآمدی است که خانواده با کمتر از آن، به سختی میتواند زندگی کند و هنگام مواجهه با بحرانهای مالی، مانند بیماری فرد یا آسیبدیدگی هنگام کار، با مشکل جدی روبهرو میشود. میزان رسمی خط فقر، معادل سه برابر حداقل میزان هزینۀ غذایی خانوار است که توسط دپارتمان کشاورزی برآورد شده است و این میزان، با پیش‌‌فرضهای غیرواقعی که برای محاسبهاش در نظر گرفته شده، بسیار کمتر از میزان واقعی است. بهعنوان مثال، فرض شده است که خانوار، موادغذایی را به کمترین قیمت موجود در بازار خریداری میکند و اینکه خانوار میداند که چگونه مغذیترین ترکیب را از ارزانترین موادغذایی تهیه نماید.
در سال ۲۰۰۲، این میزان برای هر فرد در هر روز ۶/۱۲ دالر بوده است. در سال ۲۰۰۲، ۶/۳۴ میلیون نفر یعنی ۱/۱۲ فیصد از کل جمعیت آمریکا زیر خط فقر بودهاند. (این میزان در میان سیاه‌پوستان ۲۴ فیصد بوده است). در سال ۲۰۰۱، ۲/۳۵ فیصد کودکان زیر ۶ سال سیاه‌پوست، در فقر زندگی میکردند. این ارقام با گذشت زمان، بالا و پایین میشوند و حتی هنگامی که از نظر مدافعان کاپیتالیزم وضعیت خوب است، باز این ارقام بالا هستند و اگر تعریف واقعگرایانهتری از فقر ارائه دهیم مثلاً براساس درآمد متوسط میزان فقر تا ۱۷ فیصد (در ۱۹۹۷) و بیش از ۴۵ میلیون نفر بالا میرود.[2]
چقدر شانس وجود دارد که بتوان چنین فقر گستردهای را برطرف کرد؟ با توجه به اینکه این فقر با نابرابری رو به رشد در درآمد و ثروت عجین است و این نابرابری در تمامی قوانین بازی کاپیتالیزم، نهادینه است، شانس زیادی وجود ندارد. نابرابری درآمدی در آمریکا در سال ۲۰۰۰، (از دهۀ ۱۹۲۰ تاکنون) بیشترین مقدار را داشته و ۵ فیصد از ثروتمندترین خانوارها، درآمدشان ۶ برابر ۲۰ فیصد فقیرترین خانوارها بوده است. پل کورگمن (اقتصاددانی که در ستون خود در نیویورک تایمز، با قدرت از دولت بوش انتقاد میکرد) تخمین میزند که ۷۰ فیصد از رشد درآمدی آمریکا در دهۀ ۸۰، به جیب یک فیصد خانوادههای ثروتمند آمریکایی رفته است.
از نظر میزان ثروتها، در سال ۱۹۹۵ در آمریکا، یک فیصد خانوارها ثروتمند، ۲/۴۲ فیصد از کل سهام، ۷/۵۵ فیصد از اوراق قرضه، ۴/۷۱ از مشاغل غیرتعاونی و ۹/۳۶ فیصد از داراییهای غیرخانگی را در تصاحب دارند. با احتساب نابرابریهای درآمدی، این نابرابری در ۲۰ سال گذشته در حال افزایش بوده است. این نابرابری عظیم و در حال رشد، ادعای تساوی فرصتها را به استهزا میگیرد. یک نمونه را در نظر بگیرید:
در پیتزبورگ، پنسیلوانیا و… خانوادۀ بسیار ثروتمند هیلمنها، با چندین میلیارد دارایی وجود دارد. یکی از خانههای آن‌ها، عمارت بزرگ و باشکوهی است که در خیابان پنجم (یکی از خیابانهای مجلل آمریکا) قرار دارد. در فاصلۀ سی مایلی شرق این عمارت، قسمت فقیرنشین شهر که به محلۀ خانههای چوبی مشهور است قرار دارد. فقر و بدبختی در این قسمت شهر بیداد میکند و این ناحیه یکی از بالاترین نرخهای مرگ و میر کودکان را دارد.
نابرابریهای درآمدی، عوارض ناخواستۀ بسیاری را ایجاد میکند. تحقیقات نشان میدهد که اگر دو کشور یا دو ایالت با میانگین درآمدی مساوی داشته باشیم، آنچه میتوان آن را «سلامت اجتماعی» خواند، در کشوری که نابرابری درآمدی بیشتری دارد، کمتر است.[3]
کارشناسان متوجه شدهاند که میزان درآمد کل نیمۀ فقیر خانوارهای هر ایالت، که مقیاسی از نابرابری درآمدی است، با نرخ مرگ و میر ایالتها نسبت عکس دارد. به علاوه، این مقیاس را برای سایر خصایص اجتماعی نیز مورد آزمایش قرار دادهاند. ایالتهایی که نابرابری درآمدی در آن‌ها بیشتر است، دارای نرخ بیکاری بالاتر و تعداد دانیان بیشتر هستند و فیصد بیشتری از جمعیتشان کمکهای مالی و غذایی دریافت میکنند و فیصد بیشتری از مشکلات پزشکی رنج میبرند. شکاف درآمدی بین طبقات ثروتمند و فقیر، بهتر از میانگین درآمدی، می‌‌تواند خصایص اجتماعی را پیشبینی کند.
جالب است که ایالتهایی که نابرابری درآمدی بیشتری دارند، مقدار کمتری برای تعلیم و تربیت هر فرد هزینه میکنند؛ تعداد کتاب در مدارس، برای هر فرد، در این ایالتها کمتر است و این ایالتها وضعیت آموزشی ضعیفتری دارند و فیصد کمتری از افراد، از دبیرستان فارغالتحصیل میشوند.
در ایالتهایی که نابرابری درآمدی در آن‌ها بیشتر است، نسبت بیشتری از کودکان با کسری متولد میشوند و نرخ آدمکشی و جنایت بیشتر است. همچنین نسبت بیشتری از افراد، به دلیل معلولیت از کار کردن محرومند و نیز استعمال دخانیات در این ایالتها بیشتر است.[4]
نابرابری بزرگ و در حال رشد، کمکم قدرت سیاسی طبقات پایین دست را از بین میبرد و در نتیجه، برنامههای تأمین اجتماعی که تا حدی از آسیبهای ناشی از فقر میکاهند، رو به زوال می‌‌گذارد و به طور هم‌زمان سیاستهایی که بیشتر به نفع قشر ثروتمند است، جایگزین میشود و طبقۀ فقیر با دیدن شکاف بزرگ بین خود و طبقۀ ثروتمند، روز به روز دل‌سردتر و ناامیدتر میشود.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. هایلبرونر، رابرت، سرمایه‌داری در قرن بیست و یکم، ص۱۶۸، مترجم: شهسا، احمد، ویرایش: عابدینی، آفاق، سال چاپ: ۱۳۷۷هـ، نشر شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
[2]. جی لانز، توبیاس، فراسوی کاپیتالیسم وسوسیالیسم: قرائتی نوین از آرمان‌های کهن، ص۵۴۴، مترجم: شربتی، وحید، حیدری، محدثه، سال چاپ: ۱۳۹۷هـ، نشر دنیای اقتصاد. 
[3]. هرمان هوپ، هانس، اشرافیت، سلطنت، دموکراسی: داستان حماقت و تباهی اخلاقی و اقتصادی، ص۳۵۶، مترجم: عبدی، سلیمان، سال چاپ: ۱۳۹۶هـ، نشر دنیای اقتصاد.
[4]. همان.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version