نویسنده: مولوی عبدالرحیم راشد

مقتداء {امام اعظم أبوحنیفة رحمه الله}

مجموعه مقالات

بخش: ۲۰

خدمات تدریسی امام ابوحنیفه رحمه‌الله و شاگردان نام‌آور  ایشان
بخش نخست: شاگردان محدث
۲- عبدالله بن المبارک رحمه‌الله
محدث نووی در تهذیب الاسماء واللغات از ایشان با این کلمات یاد کرده است: «آن امامی که بر جلالت و امامت او در هر باب اجماع شده است، با ذکر او رحمت الهی نازل می‌شود و با دوستی او امید مغفرت پدید می‌آید».
مرتبه‌ی ایشان در علم حدیث چنان بود که محدثان به وی امیرالمؤمنین فی الحدیث می‌گفتند. روزی یکی از شاگردانش او را چنین خطاب کرد: «يا عالم المشرق»؛ امام سفیان که محدث مشهوری بود و در آنجا حضور داشت، گفت: «چه می‌گویی! که به او عالم مشرق می‌گویی؟ او عالم الشرق والغرب است».
سخن خودِ عبدالله بن المبارک رحمه‌الله است که: «من از چهار هزار شیخ علم حدیث آموختم و از هزار تنِ آنان روایت کردم».
فضل، کمال، زهد و تقوای او چنان دل‌های مردم را مسخر کرده بود که بسیاری از پادشاهان و حاکمان چنین اقتدار و رعبی نداشتند. روزی خلیفه هارون‌الرشید به شهر رقه رفت؛ همزمان عبدالله بن المبارک رحمه‌الله نیز وارد رقه شد. با پخش شدن آوازه‌ی آمدن او، مردم از هر سو به جانبش شتافتند و چنان ازدحام و هجومی به پا شد که کفش‌های مردم پاره شد. در حالی که هزاران نفر او را همراهی می‌کردند، وی روان بود. یکی از همسران هارون‌الرشید که از فراز برج این هجوم را دید، با حیرت پرسید: این چه حالی است؟ مردم به او گفتند: عالم خراسان آمده که نامش عبدالله بن المبارک است.
او گفت: «در حقیقت سلطنت شایسته‌ی این نام است؛ حکومت هارون‌الرشید چیست که بدون زورِ پلیس و سپاهیان، هیچ‌کس نزد او حاضر نمی‌شود».[1]
وی از شاگردان مشهور امام ابوحنیفه است و با امام صاحب رحمه‌الله اخلاص ویژه‌ای داشت. او اعتراف می‌کرد که هر آنچه آموخته‌ام، از فیض ابوحنیفه و سفیان ثوری (رحمهما الله) بوده است. سخن مشهور اوست که: لولا ان الله تعالی غاثني بابي حنیفه وسفیان کنت کسائرالناس؛ یعنی اگر خداوند متعال به واسطه‌ی ابوحنیفه و سفیان دست مرا نمی‌گرفت، من فراتر از یک فرد عادی نمی‌بودم.
وی اهل مرو بود، در سال ۱۱۸ هـ متولد شد و در سال ۱۸۱ هـ در منطقه‌ی هیت وفات یافت.
۳- یحیی بن زکریا بن ابي زائده رحمه‌الله
محدث مشهوری بود؛ علامه ذهبی در تذکرة الحفاظ تنها نام کسانی را آورده که به آن‌ها حافظ الحدیث گفته می‌شد و یحیی را نیز در شمار آنان آورده و در آن طبقه نخست نام او را نگاشته است. علی بن المدینی که استاد مشهور امام بخاری بود، می‌گفت: «در زمان یحیی، علم به یحیی پایان پذیرفت».
در صحاح سته از روایت او احادیث بسیاری نقل شده است. او هم محدث بود و هم فقیه و در هر دو فن به کمال رسیده بود؛ چنان‌که علامه ذهبی در میزان الاعتدال احوال او را با این الفاظ آغاز کرده است: أحد الفقهاء الکبار و المحدثین الاثبات. یعنی او از شاگردان ارشد امام ابوحنیفه رحمه‌الله بود و زمان زیادی با او همراه بود، تا جایی که علامه ذهبی در تذکرة الحفاظ به او لقب صاحب أبي حنيفة داده است. وی در تدوین فقه شریک امام اعظم بود؛ امام طحاوی نوشته است که: «سی سال همراه ایشان بود». اگرچه این مدت دقیق نیست، اما واقعیت این است که او مدت زیادی با امام صاحب رحمه‌الله به تدوین فقه مشغول بود و به‌ویژه خدمت تحریر و نگارش بر عهده‌ی او بود.
در میزان الاعتدال چنین آمده است: «برخی بر این باورند که نخستین تدوین‌گر آثار علمی در کوفه، یحیی بوده است. اما حقیقت آن است که چون وی عهده‌دار کتابت و نگارش [مصوبات فقهی] بود، این گمان برای برخی پدید آمد که او مستقلاً کتابی تألیف کرده است.»
وی در مدائن به کرسی قضاوت تکیه زد و سرانجام در سال ۱۸۲ هجری، در حالی که ۶۳ بهار از عمرش می‌گذشت، دار فانی را وداع گفت.[2]
۴- وکیع بن الجراح رحمه‌الله
او از ستون‌های استوار فن حدیث به شمار می‌رود. امام احمد بن حنبل رحمه‌الله همواره به شاگردی او می‌بالید؛ چنان‌که هرگاه می‌خواست حدیثی را از زبان او نقل کند، سخنش را چنین آغاز می‌کرد: «این روایت را از رادمردی شنیده‌ام که چشمان شما هرگز همتای او را ندیده است.»
یحیی بن معین که خود از استوانه‌های علم رجال است، در ستایش او می‌گوید: «کسی را نیافتم که بتوانم او را بر وکیع برتری دهم.»
پیشوایان بزرگ حدیث، عالی‌ترین تعابیر را در شأن او به کار برده‌اند و کتب بخاری و مسلم مشحون از روایات اوست. آرا و روایات وی در باب حدیث و نقد رجال، از معتبرترین و ارزشمندترین مستندات علمی محسوب می‌شود.
وکیع، شاگرد وفادار و خاص امام ابوحنیفه رحمه‌الله بود و احادیث بی‌شماری را از محضر ایشان فرا گرفت. او در بسیاری از مسائل فقهی از امام صاحب رحمه‌الله پیروی می‌کرد و فتاوایش را بر مدار قول ایشان صادر می‌نمود. خطیب بغدادی در تاریخ خود تصریح می‌کند: كان يفتي بقول أبي حنيفة وكان قد سمع منه شيئاً كثيراً؛ و علامه ذهبی نیز در تذکرة الحفاظ بر این حقیقت صحه گذاشته است. وکیع بن الجراح رحمه‌الله در سال ۱۹۷ هجری جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. [3]
۵- یزید بن هارون رحمه‌الله
او از پیشوایان نام‌آور فن حدیث است که بزرگانِ این علم، افتخار شاگردی‌اش را داشتند. استوانه‌هایی چون امام احمد بن حنبل، علی بن المدینی، یحیی بن معین و ابن ابی‌شیبه در محضر او زانو می‌زدند. علامه نووی درباره کثرت شاگردان او می‌نویسد: «شمار آنان در شمارش نمی‌گنجد.» یحیی بن ابی‌طالب نقل می‌کند: «روزی در حلقه درس او حاضر بودم؛ مردم برآورد می‌کردند که جمعیت حاضران بالغ بر هفتاد هزار (۷۰۰۰۰) نفر است.»
یزید در حافظه‌ی نیرومند و کثرتِ روایت، ضرب‌المثل زمانه بود. او خود می‌فرمود: «بیست هزار حدیث را در سینه محفوظ دارم.» علی بن المدینی، استادِ امام بخاری، بر این باور بود که: «کسی را در حفظِ حدیث، تواناتر از او ندیده‌ام.»
او در دانش حدیث، از خرمنِ معرفت امام ابوحنیفه رحمه‌الله توشه برداشته بود. علامه ذهبی در تذکرة الحفاظ، نام او را در زمره راویانِ امام صاحب رحمه‌الله ثبت کرده است. همراهیِ دیرین او با امام رحمه‌الله، وی را با اخلاق، منش و مبانی فکریِ استاد کاملاً آشنا ساخته بود. او خود لب به اعتراف گشوده و می‌گوید: «من با بزرگان بسیاری نشست و برخاست داشتم، اما احدی را برتر از ابوحنیفه رحمه‌الله نیافتم.»
او در سال ۱۱۷ هجری زاده شد و در سال ۲۰۶ هجری وفات یافت.[4]
۶- حفص بن غیاث رحمه‌الله
محدثی جلیل‌القدر بود که خطیب بغدادی او را کثیر الحدیث و علامه ذهبی وی را در ردیف حفاظ الحدیث آورده‌اند. امامان بزرگی چون احمد بن حنبل و علی بن المدینی از او روایت کرده‌اند. ویژگی منحصربه‌فرد حفص این بود که تمامی احادیث را از بر می‌خواند و در هنگام روایت، نیازی به نوشته یا کتاب نداشت؛ شمار احادیثی که بدین گونه و از حافظه نقل کرده، به سی یا چهل هزار می‌رسد.[5]
وی از شاگردان توانمند امام صاحب و در میان آنان بسیار مقرب و بااخلاص بود، تا جایی که امام درباره‌اش می‌فرمود: «شما آرامش دل و زداینده‌ی غم‌های من هستید»؛ امام ابوحنیفه رحمه‌الله همین تعابیر را درباره‌ی حفص نیز به کار برده است.
ایشان مدت‌ها از تعلقات دنیوی آزاد بود، اما سرانجام فشارهای زندگی او را در تنگنا قرار داد. به صورت اتفاقی در همان ایام، یعنی سال ۱۷۷ هجری، هارون‌الرشید آوازه‌ی او را شنید و وی را فراخواند و منصب قضاوت را به او سپرد. او که زیر بار دیون و بدهی‌ها بود، به ناچار این مسئولیت را پذیرفت. در آن زمان، قاضی ابویوسف مقام قاضی‌القضاتی را بر عهده داشت و تمامی امور قضایی در قبضه‌ی قدرت او بود. از آنجا که هارون‌الرشید بدون اطلاع قاضی ابویوسف، حفص را منصوب کرده بود، ایشان اندکی نگران شد و به حسن بن زیاد گفت: اگر حکم و فیصله‌ی حفص برای تجدیدنظر نزد ما آمد، با نگاهِ نقد و یافتن نقاط ضعف به آن بنگر. اما هنگامی که ابویوسف تصمیمات و احکام قضایی حفص را دید، زبان به اعتراف گشود و گفت: تأیید الهی همراه حفص است.
وی در سال ۱۱۷ هجری متولد شد، سیزده سال در کوفه و دو سال در بغداد قاضی بود و سرانجام در سال ۱۹۶ هجری دار فانی را وداع گفت. [6]
۷- ابو عاصم النبیل رحمه‌الله
نام او ضحاک بن مخلد و از محدثان نامدار است. روایات او در صحیح بخاری، مسلم و دیگر کتب حدیثی به کثرت یافت می‌شود. علامه ذهبی در میزان الاعتدال می‌نویسد: «بر وثاقت و اعتبار او همه‌ی علما اتفاق‌نظر دارند».
او بسیار زاهد و متواضع بود؛ امام بخاری روایت کرده است که ابوعاصم خود می‌فرمود: «از آن زمان که دانستم غیبت حرام است، تا به امروز غیبتِ هیچ کسی را نکرده‌ام». لقب او «نبیل» بود که به معنای بزرگ‌منش و معزز است.
خطیب بغدادی در تاریخ خود آورده است: «کسی از او پرسید: سفیان ثوری فقیه‌تر است یا ابوحنیفه؟»
او پاسخ داد: «مقایسه و موازنه میان دو چیزی صورت می‌گیرد که هم‌جنس و شبیه هم باشند؛ ابوحنیفه رحمه‌الله بنیان‌گذار فقه است و سفیان تنها یک فقیه است».
وی در سال ۲۱۲ هجری در سن ۹۰ سالگی وفات یافت. [7]
۸عبدالرزاق بن همام رحمه‌الله
علامه ذهبی شرح‌حال او را با این عبارت آغاز کرده است: أحد العلام الثقات. او محدثی بسیار بزرگ و پرآوازه بود که کتب امام بخاری و امام مسلم (رحمهما الله) از روایات او سرشار است. از امام احمد بن حنبل رحمه‌الله پرسیدند: آیا در روایت حدیث، کسی را بزرگ‌تر از عبدالرزاق دیده‌ای؟
او پاسخ داد: خیر.
پیشوایان بزرگ حدیث همچون امام سفیان بن عیینه، یحیی بن معین، علی بن المدینی و امام احمد بن حنبل (رحمة الله علیهم) در فن حدیث از شاگردان او بودند.
شیفتگان حدیث برای رسیدن به محضر او بار سفر می‌بستند، تا جایی که برخی گفته‌اند: پس از رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) برای هیچ کسی از چنین مسافت‌های دوری، طالبان علم نیامده بودند.
اثر گران‌قدری از او در حدیث به جای مانده که به جامع عبدالرزاق مشهور است. امام بخاری اعتراف کرده است: «من از آن کتاب بهره‌های فراوان برده‌ام». علامه ذهبی نیز درباره‌ی این کتاب در میزان الاعتدال نوشته است: «گنجینه‌ی دانش است».
او در فن حدیث، شاگرد امام ابوحنیفه رحمه‌الله است و در جای‌جای کتاب عقود الجمان ذکر شده که وی زمان زیادی را در محضر امام صاحب رحمه‌الله سپری کرده است؛ به همین جهت، اقوال بسیاری درباره‌ی اخلاق و منش امام در کتاب‌ها از قول او نقل شده است. سخن اوست که: «من بردبارتر و حلیم‌تر از ابوحنیفه رحمه‌الله کسی را ندیدم».
او در سال ۱۲۶ هجری زاده شد و در سال ۲۱۱ هجری وفات یافت.[8]
۹- داود الطائی رحمه‌الله
خداوند متعال به او حسنی شگفت‌انگیز عطا فرموده بود؛ صوفیان وی را مرشدی کامل می‌دانند و در روایات، مقامی والا برای او نگاشته شده است. فقها و به‌ویژه فقیهان حنفی، بر فضل، تفقه و اجتهاد او اعتراف کرده‌اند. به قول محدثان، او ثقه بلانزاع (مورد اعتماد بدون هیچ اختلافی) است و در حقیقت شایستگی تمامی این القاب را دارد. محارب بن دثار که از محدثان نامدار است، می‌گفت: «اگر داود در دوران باستان می‌بود، خداوند عزوجل داستان او را در قرآن عظیم‌الشأن ذکر می‌کرد».
وی از شاگردان مشهور امام ابوحنیفه بود؛ خطیب بغدادی، ابن خلکان، علامه ذهبی و دیگر مورخان، هر جا که احوال او را نگاشته‌اند، به شاگردی وی نزد امام صاحب رحمه‌الله به‌طور ویژه اشاره کرده‌اند. او در تدوین فقه نیز با امام صاحب رحمه‌الله همراهی داشت و از اعضای معزز مجلس ایشان بود.
ایشان در سال ۱۶۰ هجری وفات یافت[9]. افزون بر این بزرگان، محدثان بسیار دیگری چون: فضل بن دکین، حمزه بن حبیب الزیات، ابراهیم بن طهمان، سعید بن اوس، عمر بن میمون، فضل بن موسی و… نیز در شمار شاگردان امام صاحب رحمه‌الله هستند، اما ما تنها به ذکر کسانی بسنده کردیم که از شاگردان خاص ایشان محسوب می‌شوند و زمان بیشتری از صحبت امام صاحب رحمه‌الله بهره‌مند گشته‌اند.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1] تهذيب التهذيب، لحافظ ابن حجر
[2] تاريخ ابن خلكان، ترجمة عبدالله ابن المبارک
[3] تهذيب الاسماء واللغات، للعلامة نووي
[4] تهذيب الاسماء واللغات، للعلامة نووي
[5] میزان الاعتدال
[6] الجواهر المضیة
[7] الجواهر المضیة
[8] میزان الاعتدال
[9] تاریخ ابن خلکان
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version